|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
تبین امامت قرآنی به مثابه مقامی مستقل از نبوت با تأکید بر «آیه ابتلا»چكيدهدر اين مقاله «آيه ابتلا» به عنوان يكي از مستندات اصلي استقلال امامت از نبوت بررسي و ادله نظريه عدم استقلال در پرتو آن نقد شده است. اين ادله عبارت اند از: اطلاق مفهوم «إمام» و عموم «الناس» در آيه، اختصاص امامت به مصداق اكمل به دليل امتنان و اختصاص امامت به معصومان. در پي اين بحث پشتوانه هاي دلالي ديدگاه استقلال مفهوم امامت در مكتب اهل بيت(علیهم السلام) تحليل شده است. اين پشتوانه ها در دو محورِ «نسبت ابتلا به كلمات با جعل امامت در صدر آيه» و «توصيف امامت به عهد الهي در ذيل آيه»، تبيين شده است.
مقدمهبي شك «امامت» از مهم ترين و راهبردي ترين مسائل ديني است. از همين رو همواره در صدر مباحثات دانشمندان اسلامي، به ويژه متكلمان، قرار گرفته است. در اين ميان قرآن كريم به مثابه منبع اصلي و نخست معرفت ديني نقشي بي بديل در طرح صائب مسائل اساسي دين داشته و پشتوانه مهم دعاوي مذهبي تلقي شده است. به طور خاص در موضوع امامت به نظر مي رسد طرح درست آن از منظر قرآني فضاي شفاف تري را در مقايسه با منظر كلامي و مجادلات عقلي مرتبط با اين مسئله مي گشايد. در واقع مي توان گفت محور اصلي نزاع ديرپاي فريقين در اين موضوع، به ميزان وفاداري به مفهوم «امامت قرآني» در تحليل هاي كلامي بر مي گردد. مراد از امامت قرآني نگاه ويژه اي به اصل امامت است كه در كاربردهاي قرآني ديده مي شود. در قرآن كريم واژه «امام» و «أئمه» كاربردهاي متنوعي دارد، اما مواردي كه به بحث ما مربوط است و درباره اولياي الهي ـ كه سمت پيشواييِ هدايت مردم را به عهده دارند ـ آمده، دو گونه است: در گونه نخست درباره جمعي از انبيا به كار رفته1 و در گونه دوم به صورت مطلق ذكر شده است.2 لذا بر خلاف تلقي كلامي از امامت كه معمولاً آن را ناظر به پيشواييِ هدايت به نيابت از پيامبر و پس از ايشان مي دانند، در كاربردهاي قرآني خصوص اين معنا را نمي يابيم. همين امر سبب شده است كه مباحثات كلامي شيعي و سني بر محور مفهومي متفاوت از مفهوم قرآني صورت گيرد و در نتيجه گاه استدلال به ظاهر آيات براي برخي شئون و شرايط امامت با دشواري ها و چالش هايي همراه باشد. دانشمندان اهل تسنن، امامت را در فضاي فقهي كلامي خود مرتبط با مفهوم خلافت و حاكميت صرفاً سياسي پس از پيامبر تعريف مي كنند و آيات قرآني امامت را اساساً از اين حوزه بيگانه و مخصوص انبيا مي دانند، اما در ميان عالمان مكتب اهل بيت(ع) امامت كلامي از حيث شرايط و شئون آن با ماهيت امامت قرآني مشترك ديده مي شود و در واقع ميان مفهوم امامت قرآني و مصاديق آن در كاربردهاي قرآني تفكيك مي شود؛ هرچند معمولاً پردامنه بودن منازعات كلامي و صبغه جدلي آنها، سطح مباحث را در حد روش كلامي و با تأثر از فضاي كلامي اهل تسنن تنزل داده و از روش متعالي قرآني در طرح مسئله امامت دور كرده است. در باور مكتب اهل بيت(ع) نبوت به مرحله تأسيس دين و تنزيل وحي و ابلاغ پيام هاي الهي و هدايت هاي عمومي اختصاص دارد و در امامت تأسيس دين و تنزيل وحي مطرح نيست و به مرحله تداوم دينداري و پيشوايي دينداران و دستگيري آنان در مراتب مختلف رشد و كمال ديني و هدايت خاصه معطوف است. از اين رو، در نبوت دريافت وحي تشريعي مطرح است، اما در امامت دريافت وحي تشريعي مستقيم ضرورتي ندارد. طبعاً انبيايي كه به دليل شرايط و اقتضائات بيروني و لياقت هاي دروني هر دو مقام را داشته اند، در اين دو مرحله ايفاي نقش كرده اند، اما لازمه تداوم دين پس از دوران حيات انبيا، پذيرش اصل امامت به مثابه مقامي فراتر از نبوت است. در نتيجه مسئله در مباحث ارزشمند تفسيري، اعم از آثار مستقل تفسيري و برخي آثار كلامي، به تفصيل مطرح شده است، اما به نظر مي رسد صبغه جدلي ـ كلامي در طرح و بررسي آرا، به ويژه در آثار كلامي، ويژگي خاص منظر قرآني به امامت و ارتباط آن را با نظريه شيعي از نظر دور داشته است. به علاوه در برخي از آثار تفسيري به دليل فقدان روش منضبط تفسيري در نوع استفاده از روايات و نسبت سنجي ميان دلالت هاي روايي با دلالت هاي قرآني نتايج روشني از بحث عايد نمي شود.3 از اين رو، تقريري ضابطه مند و مسئله محور در موضوعاتي از اين دست با رويكردي پژوهشي مناسب ديده مي شود. در اين مقاله با تأكيد بر آيه 124 بقره، كه به آيه ابتلا معروف است، ضمن ارائه تقريري از دلالت آن، يكي از مؤلفه هاي اصلي امامت قرآني را از منظر شيعي تحت عنوان استقلال امامت از نبوت و رسالت در كانون توجه قرار خواهيم داد. بررسي و تحليل دلالت آيه و ديدگاه هاي مربوط در اين مقاله به روش تفسير قرآن به قرآن و با تأكيد بر قراين دروني آيه و استفاده فرعي و جانبي از روايات است.
ديدگاه هادر آيه ابتلا، خداوند از برخي ابتلائات و آزمون هاي ويژه در مورد ابراهيم(ع) ياد كرده و پس از آن از جعل الهي امامت براي آن حضرت سخن گفته و در ذيل آيه به اشاره از امكان استمرار اين مقام براي ذريّه صالح و غيرظالم ايشان ياد نموده است: عدم استقلال امامت از نبوت (ديدگاه مشهور مفسران اهل سنت)در ديدگاه مفسران اهل سنت اساساً امامت كلامي به لحاظ ماهوي متمايز از امامت قرآني شمرده شده و از اين رو، آيه ابتلا از مسئله كلامي امامت بيگانه است. بر پايه اين ديدگاه، جعل امامت ناظر به همان مقام نبوت دانسته شده كه خداوند در ضمن ساير ابتلائات، حضرت ابراهيم را در برابر آن مسئول نموده است. بر اساس يكي از دو رأي تفسيري مشهور در ميان اهل تسنن، جعل امامت در آيه به لحاظ ادبي از جمله كلمات مورد ابتلا بوده و خداوند كلمات مورد ابتلا را براي ابراهيم با مقام خطير نبوت به پايان رسانده است. لذا ضمير مستتر در «فأتمهن» به خداوند برگشته و جمله پس از آن عطف تفسيري براي اتمام كلمات است؛ يعني نحوه اتمام آن كلمات توسط خداوند، با نصب ايشان به امامت يعني نبوت تحقق يافت.3 البته بر اساس وجه تفسيري ديگري كه در نتيجه مشابه همين وجه است، جمله مزبور بدل يا عطف تفسيري براي كلمات مورد ابتلا است و ضمير مستتر در « فأتمهن » در اين وجه مي تواند به ابراهيم(ع) برگردد و به موفقيت ايشان در اين ابتلائات ناظر باشد.4 استقلال امامت از نبوت (ديدگاه مشهور مفسران شيعي)مشهور مفسران شيعه كه امامت كلامي را در پرتو امامت قرآني تبيين مي كنند، اين آيه را ناظر به مقامي مستقل از مقام نبوت به معناي رايج آن دانسته اند؛ مقامي كه براي حضرت ابراهيم(ع) در پي سربلندي از آزمون هاي دشوار الهي و پس از مقامات نبوت و رسالت و خلّت در دوران كهولت سني مقرر شد. تبيين اين ديدگاه و نقد ديدگاه نخست نيازمند توضيح است. بررسي و نقد ادله ديدگاه نخستاطلاق مفهوم «إمام» و عموم «الناس» در آيهبه نظر مي رسد به رغم درستي اطلاق مزبور، نمي توان آن را از غير پيامبر منصرف دانست؛ اولاً اشكال مزبور ناشي از اين تلقي كلامي درباره امام است كه او را صرفاً خليفه پيامبر و تابع او با اختيارات محدود مي شمارد؛ در حالي كه در ديدگاه دوم امامت و پيشوايي امام به معناي دقيق و كامل آن در شئون هدايتي و قلمرو آن هيچ تفاوتي با پيامبراني كه به مقام امامت رسيده اند ندارد. امام مطلق هر عصري در اين ديدگاه همواره يك نفر است و او هرگز در شئون امامت، مأمومِ كسي نيست و تحت رهبري كسي حتي پيامبر واقع نمي شود؛ هر چند منابع علمي تشريعي او از پيامبر گذشته اخذ شده باشد.9 ثانياً تبعيت از راه انبياي گذشته منافاتي با امامت مطلق ندارد و پيشوايي مطلق امام در ميان امت خاص خود را مخدوش نمي كند. اين نكته درباره پيامبراني كه از امامت مطلق برخوردار بوده اند نيز قابل اثبات است؛ چنان كه حضرت ابراهيم(ع) در پيمودن صراط مستقيم الهي پيرو پيامبران پيشين بود و قرآن كريم به طور خاص او را از شيعيان حضرت نوح(ع) معرفي مي كند: اختصاص امامت به معصوماننكته مورد توجه فخر رازي در اين باره كاملاً درست به نظر مي رسد و امامت در آيه حاكي از شأن والايي است كه با وجوب تبعيت همراه است و جز با امامت معصوم متصور نيست. اما اين نكته امامت را ملازم نبوت نمي كند و او با پيشداوري بر اساس ديدگاه كلامي خود در نفي عصمت غير نبي، به تفسير گذشته روي آورده است؛ در حالي كه نفي عصمت غير نبي مورد تأمل جدي است و در ديدگاه دوم پذيرفته نيست.
اختصاص امامت به مصداق اكمل به دليل امتناناين نكته نيز قابل تصديق است كه آيه از كامل ترين مرتبه امامت سخن مي گويد؛ جز آنكه به نظر مي رسد در ديدگاه گذشته ميان مراتب مفهوم امام با مصاديق آن خلط شده است. پيامبري كه به امامت رسيده مصداقي از مفهوم امام است. اما در مرتبه كامل تر مفهوم امامت، نبوت شرط نيست و اساساً در ديدگاه دوم سخن همين است كه آيه ابتلا از مرتبه كامل تري از مفهوم امامت ياد مي كند كه پس از مقام نبوت به حضرت ابراهيم(ع) رسيده است. بنابراين در معناشناسي امامت قرآني كه بحثي متفاوت از مصداق شناسي است، نمي توان از شرط نبوت در مفهوم امام سخن گفت و با توجه به فضاي آيه بايد ابتدا مفهوم كامل تر امامت را فارغ از مفهوم نبوت شناخت تا بتوان از جعل آن براي ابراهيم به مثابه پيامبر خدا سخن گفت.
پشتوانه هاي تفسيري ديدگاه دومآيه ابتلا در مباحث تفسيري كلامي، با مباحث پر دامنه اي همراه بوده است. در اينجا از مباحث بنيادين در تفسير آيه ياد مي شود كه مي تواند پشتوانه ديدگاه دوم باشد. ابتلا به كلمات و نسبت آن با جعل امامت در آيهمنظور از كلمات مورد ابتلا از جمله مباحث اين آيه است. در اين باره روايت تفسيري معتبر و صريحي در منابع تفسيري ديده نمي شود11 و مستند آراي تفسيري از يك سو شواهد قرآني و از سوي ديگر ظاهر برخي روايات و اخبار تفسيري غيرمعتبر است. اين وجه نيز كه به شاهد معتبري از قرآن و روايات پيامبر يا ديگر معصومان متكي نيست، در تفسير ذيل آيه و نيز آيات بعد با تكلف همراه است؛ چراكه اولاً سؤال ابراهيم براي استمرار امامت در ميان ذريه، حاكي از آن است كه جعل امامت از باب امتنان و تكريم و پاداش بوده است، نه ناظر به ابتلا و آزمون ايشان. ثانياً ظهور سياقي آيات بعد كه مانند آيه حاضر با عبارت «و إذ...» آغاز مي شود مانع از آن است كه آنها را عطف به جمله «قال إني جاعلك للناس إماماّ» بدانيم. به علاوه لسان اين آيات نيز براي ابراهيم مايه تكريم و امتنان است و تناسبي با ابتلا ندارد. برخي ديگر ظاهراً بر اساس قرائت شاذّي از آيه كه «ابراهيم» را به رفع و «ربه» را به نصب خوانده است،13 كلمات را در اينجا به اذكار يا دعاهاي خاصي ناظر دانسته اند كه ابراهيم با خواندن آنها با خدا مناجات كرده و انتظار اجابت داشته است.14 ابتلاي رب توسط ابراهيم در اين وجه به معناي اين شمرده شده كه وي چنان خدا را خوانده است كه گويا اجابت او را امتحان كرده است.15 اين وجه علاوه بر آنكه به دليل تكيه بر قرائت غير معتبر استوار نيست، در معناي ابتلا نيز با تكلف همراه است و مناسبت روشني با جعل امامت هم ندارد. با نگاهي به آزمون هاي مزبور درمي يابيم كه آنها پس از تصدي نبوت بوده و دست كم بخشي از آنها در دوران كهن سالي ايشان رخ داده است؛ چنان كه امر به ذبح اسماعيل قطعاً در اين دوران بوده است؛ چراكه قرآن كريم تولد او را در سن پيري ابراهيم گزارش مي كند.18 افزون بر اين در ذيل اين آيه از سؤال ابراهيم از خداوند مبني بر استمرار امامت در ميان ذريه ايشان يادشده است: «... قال و من ذريتي...». حال با توجه به اينكه ايشان تا دوران پيري ذريه اي نداشته و حتي بشارت تولد فرزند نيز براي آن حضرت شگفت آور معرفي شده است،19 مي توان دريافت كه جعل امامت به همين دوران يعني سال ها پس از نبوت ايشان مربوط بوده است.20 از اين رو، ضروري است كه جعل امامت به مقامي مستقل از نبوت ناظر باشد؛ چنان كه لحن آيه، كاربرد واژه امام ـ نه نبي و رسول ـ همين اقتضا را دارد. امامت به اين معنا از رهگذر صبر و بردباري حضرت ابراهيم(ع) و ثمرات درجات معنوي و قربي گذشته ايشان حاصل شده است.21 در آيه ابتلا پس از اشاره به ابتلاي ابراهيم به اين كلمات از اتمام آنها ياد شده است: «... فأتمّهنّ...». در اين باره دو وجه تفسيري ـ كه در ديدگاه نخست نيز اشاره شد ـ شايان توجه است: بر اساس وجه اول مراد آن است كه ابراهيم آن كلمات را به سرانجام رساند و در واقع از آزمون خود سربلند بيرون آمد؛ بر اساس وجه دوم نيز مراد آن است كه خداوند آن آزمون ها و كلمات را به پايان برد و سرانجامِ موفق آنها را رقم زد.22 در هر صورت بنا به ديدگاه حاضر جعل امامت ابراهيم در پي سربلندي از آزمون ها و مترتب بر آن بوده است. از اين رو، معمولاً جمله «قال إني جاعلك للناس إماماّ» استينافي تلقي مي شود كه در حكم جزا و نتيجه مضمون گذشته است. البته وجه اخير با اين مناقشه مواجه است كه جمله مزبور چون حاكي از نتيجه و جزاي مضمون قبل است، مي بايست با فاء ترتب مي آمد. به نظر مي رسد در اينجا وجه ديگري نيز در خور توجه است كه با نظم آيه همگون تر و از اين مناقشه هم خالي است. بر اين اساس جمله مزبور متعلق كلمه «إذ» در آغاز آيه ديده مي شود و پيرو آن چنين معنا مي شود: «و آنگاه كه خدا ابراهيم را به كلمات آزمود و سپس او آزمون ها را با سربلندي و كاميابي به پايان رسانيد، به او فرمود كه تو را امام مردم قرار مي دهم».23 در روايات اهل بيت(ع) نيز به صراحت مقام امامت فراتر از مقام نبوت تلقي شده است؛ از جمله در روايتي از امام صادق(ع) به نقل شيخ كليني و ديگران آمده است: مضمون اين روايت افزون بر اينكه با فضاي آيه ابتلا به تفسير مذكور هماهنگ است، با ساير آيات قرآن درباره مقامات معنوي و ملكوتي ابراهيم(ع) نيز موافق ديده مي شود. به طور خاص قرآن كريم از يك سو امامت را ثمره صبر، يقين و عبوديت مي شمارد: «وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّه يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَكانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ»(سجده:24) «وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّه يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ... وَكانُوا لَنا عابِدِينَ»(انبياء:73) امامت و عهد الهي در ذيل آيهدر ذيل آيه مي خوانيم: «قال ومن ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين». در اين بخش گويا ابراهيم(ع) از امكان استمرار مقام الهي امامت در ميان ذريه اش سؤال مي كند30 و خداوند با بيان قاعده اي كلي چنين پاسخ مي دهد كه عهد من به ظالمان نمي رسد و در واقع شرط شمول اين مقام را مبرا بودن از ظلم مي شمارد و امامت را مخصوص ذريه صالح و نيك ايشان معرفي مي كند؛ چنان كه در آيه ديگر تصريح مي كند كه برخي از ذريه ابراهيم از نسل اسماعيل و اسحاق محسن و برخي ظالم اند.31 آنچه در اينجا شايسته توجه و در بحث ما مهم است آنست كه در ديدگاه نخست (عدم استقلال امامت از نبوت)، تفسير ذيل آيه فاقد انسجام و هماهنگي لازم در مقايسه با تفسيري است كه از امامت در صدر آيه ارائه شده است. امامت در صدر آيه در سخن بسياري از صاحبان آن ديدگاه به مرتبه خاصي از نبوت تفسير شد كه از نبوت عموم انبيا تفكيك پذير و به تعبير آنان فقط شايسته انبياي خاصي است.34 اما در ذيل آيه مي بينيم كه ضمن تفسير عهد به امامت كه مقتضي اختصاص آن به مرتبه خاصي از نبوت است، آن را گاه بدون دليل بر مفهوم عامي از نبوت قابل تطبيق شمرده اند و از همين رو بر اساس اين آيه عصمت را شرط نبوت به معناي عام آن دانسته اند35 و گاه نيز آن را دليل شايسته نبودن فاسق براي مطلق ولايت و سرپرستي شامل خلافت، امارت، قضاوت، مرجعيت فتوا، و امامت نماز شمرده اند و آيه را به رغم لسان خبري، حاكي از تكليف مردم به انتخاب واليان غيرفاسق معرفي كرده اند.36 به نظر مي رسد هرچند تعميم يك بخش از آيه فارغ از مورد نزول و قراين سياقي تحت ضوابط تفسيري پذيرفتني است،37 اما در ديدگاه فوق ميان معناي عام و مستقل با معناي سياقي و ظاهري خلط شده و ساختار آيه از انسجام خارج شده است؛ شايد از همين روست كه مي بينيم اساساً برخي از مفسران در ديدگاه مزبور پذيرش عموم لفظ در اين آيه را بدون توجه به سبب و سياق سخت مي دانند و عهد را به خصوص امامت در دين به معناي نبوت تفسير مي كنند.38
نتيجه گيريدر اين مقاله بر پايه ارتباط مفهوم قرآني امامت با نظريه امامت شيعي، يكي از پشتوانه هاي اصلي ديدگاه مكتب اهل بيت(علیهم السلام) در تبيين قرآني امامت، يعني استقلال آن از مقام نبوت، در كانون بحث و بررسي قرار گرفت. در اين باره مفسران اهل تسنن كه اساساً مفهوم قرآني امامت را از امامت و پيشوايي مسلمانان در عصر پس از پيامبر بيگانه مي شمارند، در نقد نظريه شيعي به قرايني دلالي از متن آيه ابتلا استناد جسته اند. اين مستندات در بررسي تفسيري اين مقاله مورد نقد و مناقشه قرار گرفت و اهم پشتوانه هاي تفسيري نظريه استقلال امامت از نبوت در آيه ابتلا تحليل و تقويت شد. نویسنده: محمد اسعدي
منابع: قرآن شناخت ، سال سوم، شماره دوم منبع اصلی: مرکز بین المللی قرآنی جوانان (تاریخ: 29/8/91) موضوعات مرتبط: امام شناسی برچسبها: امام شناسی [ پنجشنبه ششم بهمن ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||