|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
اشعار شهادت امام هادی(علیه السلام) دم میزنم من از تو «امام نجیبها» شاعر:
تب دارترین تب زدهی بستر دردم رنگ رخ من بر همگان فاش نموده فریاد عطش زد دهن سوخته ام جای عرق از چهرهی من زهر چکیده بر زیر گلوی جگرم دشنه کشیدند آتش فکند بر قد و بالای سپیدار خون گریه کند اختر و مهتاب برایم شاعر:
بگذار کمی عرض ارادت بنویسم سجادهی شب پهن شده، حیّ علی شعر بگذار که ده مرتبه در ظلمت این شهر شاید که چنان رود، سر راه بیایم مقصود من از "یا مَن ارجوه" رجبها با ذرهای از مهر تو،ای چشمهی خورشید با این همه آلودگی،ای آیه تطهیر از سنگ زدن بر دل آئینه بگویم دست و قلمم نه، دهنم بشکند امروز من آمده ام نقطه سر خط بنویسم وقتی که تویی راه رسیدن به خداوند آهای دهمین ذکر مُجیبُ الدَّعَواتم حالا که نوشتند «و کُنتُم شُفَعائی» شاعر:
چشمهایت فرات دلتنگی حال و روز دل شکستهی تو التماس همیشهی باران کوچهی خاکی محلهی غم ولی افسوس شرمگین تو و آه آقا تو خوب میدانی پشت دروازههای شهر ستم چه به روز دل تو آوردند بگوای نسل کوثر و زمزم بی گمان بین آن همه غربت روضههای کبود تشت طلا آری آن لحظه ماتم قلبت قاتلت زهر کینه ها، نه نه در عزای تو حضرت باران نه فقط چشمهای ابری ما شاعر:
شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی سفری کنم و سری زنم به سرات یا علی النقی به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس برسم به مأمن آسمان رهات یا علی النقی هلهای قلم تو شروع کن، ز. درون درآ و طلوع کن بنویس سردر مشقهای سیات یا علی النقی بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت شود آبهای جهان اگر که دوات یا علی النقی بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم که دمیده جامعهای بدان جلوات یا علی النقی تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی و سرودهای غزل از زبان خدات یا علی النقی و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت شده اید رب جلی، ولی به صفات یا علی النقی ز. عدم وجود درست کن، ز. نبود بود درست کن و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علی النقی منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو که سلام میدهمت به شوق لقات یا علی النقی نبود به بودن تو غمم، بخداکه حر جهنمم که گرفته ام به ولات برگ برات یا علی النقی بگذار کعبهی سامرا، قدمی طواف کنم سر خویش را بزنم به کوی منات یا علی النقی شاعر:
رنگ صد لاله ز نسرین عذارش ریخته صد نیستان ناله از آه نَزارش ریخته فاطمه گر نیست بر بالین او پس از چه روی این همه یاس پریشان در کنارش ریخته؟ یا پریده در حقیقت رنگ از روی مهش یا دل آئینهی آئینه دارش ریخته تیر دیگر در کمان صیاد دنیا، چون نداشت زهر را، چون طرح بر جان شکارش ریخته خشکسالی جای دارد شهر را ویران کند آبروی سامرا از چشم زارش ریخته در عیادت از دلش شاید که دلها بشکند. چون دل اهل و عیال او کنارش ریخته بس که میسوزد گمانم قالب خورشید را از دل آتش نهاد داغدارش ریخته شاید از کرببلا میآید و قبر حسین ابر دلتنگی که باران بر مزارش ریخته در کفن پیچید مانند خبر در کوچهها در گریز روضه خود طرحی به کارش ریخته جای دارد تاک روید معنی از خاک درش اشک چشم عسکری روی مزارش ریخته شاعر:
تنها، غریب، بی کس و بی آشیان شدی تبعیدی مجاور یک پادگان شدی طوفان غم شکوه بهار تو را گرفت بیهوده نیست این همه رنگ خزان شدی آقا … مدینه، سامره فرقی نمیکند وقتی شبیه مادر خود قد کمان شدی مانند کوه ماندهای و ایستادهای هرچند بارها هدف دشمنان شدی دیروز گنبد حرمت ریخت بر زمین امروز نیز هجمهی زخم زبان شدی سیلی محکمی زده نامت به دشمنان تو خار چشم طرح زنا زادگان شدی آقا غرور سینه زنانت شکسته شد حرمت شکستهی ستم این و آن شدی اینک بگو که شیر درآید ز. پرده باز وقتی دوباره سخرهی نا بِخردان شدی گاهی بلاکش ستم ناروا شدی گاهی پیاده در پی مرکب روان شدی گاهی به یاد کرب و بلا گریه کردی و گاهی کنار قبر خودت روضه خوان شدی گاهی تو را به مجلس مِی بُرد دشمنت پر غصه از تعارف نامحرمان شدی گیرم تو را به بزم شرابی کشیده اند کی میهِمان طشت زر و خیزران شدی بزم شراب رفتی و یاور نداشتی با یاد عمه جان خودت خون فشان شدی شاعر:
دم میزنم من از تو «امام نجیبها» شاعر:
موضوعات مرتبط: ویژه میلاد ها وشهادت ها برچسبها: متن روضه امام هادی, متن درباره امام هادی [ چهارشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||