ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

مدیریت از منظر اسلام و قرآن

تشیع و مدیریت

در بینش شیعی، ضرورت مدیریت را باید در امامت جستجو کرد زیرا امامت از نظر شیعه بعنوان یک اصل اعتقادی چیزی جز مدیریت جامع و کامل نیست که از جانب خداوند برای رهبری و هدایت امت تعیین می شود:
«الامامه، ریاسه عامه فی امور الدین و الدنیا»
امامت ریاستی است عمومی، در امور دین و دنیا
البته باید توجه داشت که ما، نمی خواهیم امامتی را که شیعه معتقد است در سطح یک مدیریت ساده اجتماعی تنزل بدهیم بلکه امامت در بینش تشیع از مدیریت و رهبری اجتماع برتر و بالاتر است امام با عصمتی که دارد وصی پیامبر و مرجع اعتقادی، فکری و دینی مردم می باشد و گفتار و رفتارش و تقریرش مفسر احکام دین و حجت و دلیل برای امت است، چنین شخصیتی با این خصوصیات که از طرف خداوند منصوب می شود دارای درجات و مقاماتی است که از طرف خداوند منصوب می شود دارای درجات و مقاماتی است که بخاطر والائیها و عظمتشان واسطه فیض در جهان خلقت می گردد، به طوریکه اگر این محور نباشد نظام خلقت دچار اخلال می شود.
ابی حمزه می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم : آیا زمین بدون «امام» باقی می ماند؟ آنحضرت در پاسخ فرمود:
«لو بقیت الارض بغیر امام لساخت»
هرگاه زمین بدون «امام» باشد در هم فرو ریزد (نظمش از هم بپاشد).
بنابراین، شجره طیبه امام ریشه در زمین وحی دارد، با آب عصمت مشروب می گردد و از نور نبوت تغذیه می کند، شاخه های سر سبزشان بر سر امت اسلامی و جامعه بشری سایه میافکند. و مدیریت یکی از شاخه های این درخت تناور است. سخن در این نیست که امامت را در مدیریت اجتماعی تنزل بدهیم تا همان سخنان اهل تسنن در ذهنها زنده شود، بلکه سخن در این است که مدیریت امت، از آنچنان موقعیتی برخوردار است که باید آنرا در حریم پاک امامت جستجو کرد.
در نظام اداری و اجتماعی اسلامی مدیریتها از امام ریشه می گیرند، چنانکه حضرت رضا(ع) امامت را اساس اسلام زنده می داند و می فرماید:«ان الامامه اس الاسلام النامی»
مشروعیت مدیریت در جامعه به این دلیل است که با امامت پیوند دارد و هر گاه این رابطه قطع گردد کلیه حرکتها مشروعیت و خاصیت خود را از دست می دهند و در این مورد حضرت رضا(ع) می فرمایند:
«بالامام تمام الصلاه و الزکاه و الصیام و الحج و الجهاد و توفیرو الفی و الصدقات و امضاء الحدود و الاحکام و منع و الثغور و الاطراف»(8)
بوسیله امام نماز و زکات و روزه و حج و جهاد تمام، و خراج و صدقات افزون و حدود و احکام اجرا، و مرزها و مناطق حفظ می شوند. اگر کسی چنین رابطه ای نداشته باشد نه تنها اعمال او تمام و کامل نیست بلکه خود از حوزه اسلام خارج است هر چند با نام مسلمانان در جامعه اسلامی باشد.
«قال النبی(ص): من مات بغیر امام مات میته الجاهلیه»(9)
پیامبر اسلام فرموده: کسیکه بدون امام بمیرد مرگش، مرگ جاهلیت است.
بنابر اعتقاد شیعه نظام امامت بصورت جریانی قطع ناشدنی در هر زمان و شرایطی ثابت و پابر جا است، منتهی این امام است گاهی ظاهر و مشهود و گاهی غایب و مستور است و در زمان غیبت امام معصوم ولی فقیه بر مسند امام می نشیند و بعنوان نیابت از امام مجاری امور و احکام را به دست میگیرد و اعتبار ولایت فقیه در مدیریت و رهبری جامعه به این جهت است که نیابت از امام دارد. تشیع ضرورت مدیریت را تا آن حد می داند که می گوید قبل از اینکه بکاری دست بزند برای خود مدیر را برگزینید تا در پناه نظم و هماهنگی سریعتر به هدف برسید.
«قال علی(ع): الواجب فی حکم الاسلام علی المسلمین... ان لا یعملو عملا و لا یقدموا یدا و رجلا، قبل ان یختاروا لانفسهم اماما، عفیفا، ورعا بالقضاء والسنه یجبی فیءهم، و یقیم حجهم و جمعتهم و یجبی صدقاتهم...»(10)
حضرت علی(ع) فرمود: طبق فرمان خداوند و تاکید اسلام بر مسلمان واجب شده است که هیچ کاری را انجام نمی دهند و دست و قدمی بجلو حرکت می دهند پیش از اینکه رهبر و مدیری را برای خویش برگزینند که دارای صفاتی چون عفت و آگاهی و پرهیزکاری و عالم به احکام قضاوت و سنت رسول خدا(ص) باش، خراج را جمع آوری کند و مراسم حج و جمعه را اقامه نماید و صدقات و مالیات را گرد آورد.
یکی از فقها بزرگ و یاران نزدیک حضرت رضا(ع) فضل بن شاذان نیشابوری است، او می گوید من از علی بن موسی الرضا(ع) در مورد ضرورت مدیریت شنیدم که می فرمود:
«انا لانجد فرقه من الفرق و لا مله من الملل بقوا و عاشوا الا بقیم و رئیس لما لابد لهم منه فی امر الدین و الدنیا»(11)
در مطالعه احوال بشر هیچ گروه و ملتی را نمی یابیم که در زندگی موفق و پایدار باشد مگر بوجود مدیر و سرپرستی که امور مادی و معنوی آن را مدیریت نماید. باید توجه داشت جنگهای فراوانی که بر سر مدیریت جامعه در طول تاریخ بشر بوقوع پیوسته، نه به خاطر این بوده است که مدیریت و سرپرستی را نفی می کردند بلکه به این جهت می جنگیدند که خود را شایسته تر برای مدیریت و رهبری می دانستند، در مواقع جنگ بشر، بر سر اشغال منصب مدیریت، جنگ بر سر اصل معیارها بوده است، نه بر سر اصل مدیریت، چون اصل مدیریت، اصل طبیعی در زندگی اجتماعی است که چنانچه حضرت علی(ع) در پاسخ گروه منحرف خوارج که می گفتنند: «لاحکم الا لله» حکومت و مدیریت اجتماع بشر، از آن خداوند است، می فرمود:« کلمه حق یرادبها باطل نعم انه لا حکم الا لله و لاکن هولاء یقولون: لا امراه الا لله. وانه لابد للناس من امیر بر او فاجر.»(12)
خوارج به ظاهر سخنی بحق می گویند اما آنان از این سخن اراده باطل دارند بله،«حکم» یعنی قانون و نظامات حیاتی بشر و حق قانونگذاری از آن خداوند است ولی اینان « حکم» را به معنی حکومت و مدیریت می گیرند و می گویند غیر از خدا کسی نباید مدیر و امیر باشد و حال آنکه مردم نیاز به حاکم و مدیر خواه آن مدیر نیکوکار و خواه بدکار باشد.
حضرت علی(ع) می خواهد در این سخن به اصل ضروری و طبیعی مدیریت گوشزد کند که اجتماع بدون مدیر هرگز نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد مدیر خوب یا بد، بالاخره مدیریت ضرورت زندگی اجتماعی است و دیگر این افراد اجتماع هستند که انتخاب می کنند زشت را یا زیبا را.
در نظر اسلام جامعه بشری بدون داشتن مدیر و هماهنگ کننده ای آگاه هرگز قادر به ایستادن بر روی پای خود نیست.
امام صادق(ع) فرمود: مردم هر اجتماع از سه گروه بی نیاز نیستند، تا امور دنیا و آخرت خود را بوسیله آن سه دسته انجام دهند و هر گاه اجتماع فاقد آن سه گروه باشد افراد آن جامعه بصورت حیوانات ضعیفی در خواهند آمد:
1- فقیهی آگاه و پرهیزکار،
2- مدیریت خیر خواه و مسلط،
3- پزشکی بینا در کار و مورد اعتماد.(13)
بزرگان اندیشمند و اندیشمندان نکته سنج، مدیریت را ضرورت زندگی بشری دانسته اند و گفته اند:
«مملکت با سخاوت فراوانی می یابد با عدل آبادان می گرد، و با خرد ثبات می یابد و با شجاعت نگاهداری می شود با ریاست می چرخد.»(14)
از دیدگاه اسلام ضرورت مدیریت تا آنجاست که اگر گروهی قصد مسافرت داشته باشند. در حالیکه تعدادشان از سه نفر بیشتر باشد باید یکی از آن سه نفر را به عنوان مدیر برگزینند تا روح نظم و انظباط را با اجتماع خود حاکم گردانند و کارها در پناه نظارت و هماهنگی مدیر نتیجه مطلوب را بدست آورد.
پیامبر«ص» فرمودند: هر گاه در مسافرت تعداد مسافران به سه نفر رسید باید یکی از آنها مدیریت گروه را مسئول شود. (15)
آیا می شود خداوندی که پروردگار این جهان است و در کتاب مقدسش ضرورت امامت و رهبری را در آیات متعدد بیان فرموده راه روش این امر خطیر را بیان ننماید حتما پاسخ منفی است بلکه این ما هستیم که باید از این کتاب الهی و از سیره معصومین این امر را بیابیم و فرا راه زندگی خود قرار دهیم.

قرآن تجلی طرح و برنامه الهی

والله خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم جعلکم ازواجا و ما تحمل من انثی و لاتضع الا بعلمه و ما یعمر من معمر و لاینقص من عمره الا فی کتاب ان ذالک علی الله یسیر.(33) (سوره 9 فاطرآیه 11)
خدا شما نوع بشر را نخست از خاک بیافرید و سپس از نطفه خلق کرده و بعد از آن شما را جفت قرار داد و آنچه زنان بار گیرند و بزایند جز به علم و اراده او نخواهد بود و کسی عمر طولانی نکند یا از عمرش نکاهد جز آنکه همه در کتاب(علم از لی حق) ثبت است و این بر خدا آسان است.
از دیدگاه جهان بینی توحیدی مجموع عالم، یک واحد، سازمان، تشکیلات و مجموعه ی یک نظام منجسم است که دارای اجزا تشکیل دهنده زیادی است( سیستم های جز یا خرده نظام) که هر کدام از این اجزا نقشی را در اداره عالم عهده دار بود و تمامی تحت رهبری و حاکمیت خداوند لایزال قرار دارند. موجودات جهان هر کدام جزء کوچکی از این سازمان بزرگ هستند و هرگز نمی توانند از نظام حاکم بر جهان پیروی نکنند و بی حساب و کتاب عمل نمایند، تمام فرمان های الهی، دال بر نظم و ترتیب و بنیانگر مدیریت حساب شده در آفرینش است. خداوند منان نخست عالم کبیر را آفرید (آفاق) و سپس شاهکار خلقت یعنی انسان (عالم صغیر) را آفرید و چنان اراده کرد که آدمی را خلیفه خود در زمین قرار دهد.
در آیات 30 الی 37 سوره بقره که قبلا آوردیم خداوند: در داستان خلقت آدم یک طرح کلی یا راهنمای طرح ریزی را که هدف از خلقت انسان را گماردن او به عنوان جانشین مقرر داشته بیان فرموده و با روح آیات خود و ترتیب و مراحل خلقت لزوم تدوین طرح و برنامه را هم به جانشین خود می آموزند.
آیه 11 سوره فاطر که در ابتدای بحث آورده شد به چند مرحله از مراحل خلقت بشر(ابتدا از خاک خلق گردید سپس از نطفه و بعد نر و ماده قرار داده شد و مذکر و مونث بودن او در شکم مادر و طول عمر او در کتاب ثبت است) اشاره دارد آیاتی دیگر نیز در همین خصوص (مراحل خلقت انسان) به عنوان شاهد وجود برنامه در خلقت انسان می آوریم.
در آیات 12 الی 16 سوره مومنین(لقد خلقنا الانسان...) خداوند می فرماید:
ما انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم. سپس او را نطفه ای در قرار گاهی مطمئن(رحم مادر) قرار دادیم و پس نطفه را به صورت علقه(خون بسته) و علقه را به صورت استخوانهایی در آوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم. سپس آن را آفرینش تازه ای دادیم و پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است! سپس شما بعد از آن می میرید. سپس در روز قیامت برانگیخته می شوید. دقت فرمائید در این آیات نیز مراحلی از خلقت انسان بیان گردیده ، همینطور مرگ را نیز به عنوان یک مرحله دیگر در برنامه انسان متذکر گردیده و سپس زنده شدن انسان در قیامت نیز به عنوان مرحله ای دیگر از حیات او بیان شده.
در آیه 15 سوره احقاف (و وصینا الانسان...) می فرماید:
ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر سفارش کردیم(یاد کند) که مادر با رنج و زحمت بار حمل کشید و باز با درد و مشقت وضع حمل کرد و سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری بود، تا وقتی که طفل به حد رشد رسید و آدمی چهل ساله گشت(عقل و کمال یافت) آنگاه سزد عرض کند خدایا مرا بر نعمتی که به من و پدر و مادر من عطا فرمودی شکر بیاموز و به کار شایسته ای که رضا و خشنودی تو در آنست موفق بدار و فرزندان مرا صالح گردان بارالها من به درگاه تو باز آمدم و از تسلیم شدگان تو هستم.
در این آیات نیز مرحله ای دیگر از خلقت انسان را با زمان(30 ماه بارداری و شیرخوارگی) عنوان نموده و همین طور مرحله بلوغ و رشد کامل عقلی را در چهل سالگی بیان داشته و ضمن آن یک برنامه عملیاتی برای انسان فرا راه قرار داده و آن فراگیری شکر از پروردگار و در خواست توفیق عمل صالح است.
و در آیه 14 سوره لقمان (ووصینا الانسان...) شیرخوارگی بچه را به مدت دو سال بیان فرموده آیات دیگری در خصوص خلقت انسان و مراحل مختلف آن وجود دارد که جهت پرهیز از طولانی شدن بحث به همین تعداد آیاتی که ذکر شد اکتفا می نماییم.


موضوعات مرتبط: زمان شناسی
برچسب‌ها: زمان شناسی
[ یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب