
شرك
نويسنده:آرش شفاعت خواه
منبع : سایت راسخون
مقدمه
به صریح آیه ی قرآن هدف خلقت انسان عبادت و بندگی است «قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه ...»(1)
« و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید» که در این مسیر نیاز به معرفت و شناخت درست است و شناخت آفات و مضرات مسیر عبادت و بندگی می باشد. از جمله این آفات که می تواند به معرفت هم ضربه بزند شرک به خدا می باشد. شرک از بیماری های اعتقادی و روحی می باشد که انسان را از راه راست منحرف می کند, بلکه مسأله ی شرک بسیار ظریف است و در حدیث از قول پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) آمده است که: «همانا شرک نامحسوس تر از راه رفتن مورچه در یک شب تاریک بر روی تخته سنگی سیاه است ... »(2) ممکن است انسان از روی غفلت و جهالت و علت های دیگر دچار این گناه گردد. لذا باید شرک، معنا، اقسام ظرافت های آن را بشناسیم تا دچار آن نشویم و از آن نجات پیدا کنیم.
پيشگفتار
یکی از گناهان کبیره ای که در قرآن و روایات به بزرگی آن تصریح شده است شرک به خدا می باشد که به فرموده ی امام صادق (صلوات الله علیه) بزرگترین گناهان شرك به خدا می باشد.(3) دلیل بر اینکه بزرگترین گناه شرک است فرمایش پروردگار عالم در قرآن کریم می باشد: «ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد افتری اثماً عظیماً»(4) خداوند (هرگز) شرک به او را نمی بخشد و کمتر از آن را برای هرکس بخواهد (و شایسته بداند) می بخشد و هر آن کس که برای خدا، همتایی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است.
معنای شرک
شرک در لغت به معنای شراکت، انبازی، کفر، ریا، پرستش معبودان و شریک قرار دادن برای خدا(5) و همین طور به معنای شریکی برای خدا در ملک و ربوبیت قرار دادن می باشد.(6)
شرک در اصطلاح کم و بیش به معنای لغوی به کار رفته است به این معنا که برای خدای تبارک و تعالی شریک و انبازی قرار دهد و یا هم ردیف دانستن خالق و مخلوق در کنار هم به طوری که خالق و مخلوق را مساوی قرار دهد. از امام باقر(صلوات الله علیه) درباره ی کمترین مرتبه ی شرک پرسیده شد، فرمودند: کمترین مرتبه ی شرک این است که کسی به هسته ی میوه بگوید این یک ریگ است و به ریگ بگوید این یک هسته است و به این حرف خود هم معتقد و پایبند باشد.(7) چیزی که مهم است دانستن معنای شرک و مراتب و اقسام آن می باشد تا اینکه از جمیع مراتب آن پرهیز شود. چنان که پروردگار عالم در قرآن مجید می فرماید: «و اعبدوا الله و لا تشرکو به شیئا ...»(8) خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید.
اقسام شرک
مشرک در مقابل موحد و ضد آن است؛ همان طور که توحید که اولین اصل و رکن دین است دارای مراتبی است، شرک هم دارای مراتب و اقسامی می باشد:
شرک خفی
به معنای پنهان و پوشیده است و در همین زمینه است روایت امام جعفر صادق(صلوات الله علیه) که می فرماید: «ان الشرک اخفی من دبیب النم و قال منه تحویل الخاتم لیذکر الحاجه و شبه هذا»(9) همانا شرک ناپیداتر از حرکت مورچه است و جابجا کردن انگشتر برای یادآوری کاری و امثال آن از شمار شرک (خفی) است. و همین طور از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند: «ای مردم! از شرک دوری کنید، که آن نامحسوس تر از حرکت مورچه است.»
پس فرمودند: شاید کسی بخواهد بپرسد، ای رسول خدا از شرکی که ناپیداتر از حرکت مورچه است چگونه دوری کنیم؟ بگویید: بار خدایا از شرک آگاهانه به تو پناه می بریم و از شرک ناگاهانه از تو آمرزش می طلبیم.(10) از گناهانی که جزء شرک خفی به شمار می رود، ریا و سمعه می باشد همانگونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بیشترین نگرانی من برای شما شرک کوچک است، عرض کردند: ای رسول خدا شرک کوچک چیست؟ فرمودند: ریا(11) . ریا به این معناست که انسان عبادت خدا را برای خشنودی مخلوق او انجام دهد و یا هدف او از عبادت هم خدا و هم خلق خدا باشد، خواه واجب مانند: نماز، روزه و ... و خواه مستحب مانند احسان به مردم یا صدقه ... باشد. در هر صورت عبادت اگر خالصاً برای خدا نباشد ریا محسوب می شود و عمل ریا کار شرک و باطل و ضایع است و نفس ریا نیز یک عمل حرام است.(12)
و برای معلوم شدن اینکه ریا شرک خفی به شمار می رود چند روایت دیگر از حضرات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) می آوریم از جمله قول امام باقر(صلوات الله علیه) که فرمودند: «از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی آیه ی «فمن کان یرجوا ...» سوال شد، حضرت فرمودند: هرکس که برای چشم مردم نماز گزارد، مشرک است ... و هرکه یکی از فرمان های خدا را برای خودنمایی به مردم به جای آورد مشرک است(13) و از جمله قول امام صادق(صلوات الله علیه) که می فرمایند: هرگونه ریایی شرک است هرکه به خاطر مردم کار کند پاداشش به عهده ی مردم می باشد. »(14)
از جمله شرک های خفی شرک اهل کتاب یعنی یهود و نصاری و همچنین مجوس بنابر قول جمعی از محققین و شهادت روایات بر اینکه آن ها را نیز پیغمبری بوده و کتاب آسمانی داشته اند و از میانشان برداشته شده است.(15)
شرک جلی
شرک جلی یا بزرگ هم گفته می شود که صنف های مشرکین همه از انواع شرک جلی است مثلاً بت پرستان که بت ها را پرستش می کنند و بعضی ها که ماه و ستاره و آفتاب و ... را پرستش می کنند همه شرک جلی محسوب می شود مراتب و اقسام شرک جلی از این قرار است (البته در بعضی از این اقسام شاید بتوان گفت که شرک خفی هم هست).
شرک و توحید در مقام ذات
توحید در این مقام عبارت است از یکی دانستن ذات مقدس الهی که قدیم و ازلی است و مبدأ و علت همه ی عالم های امکانی از محسوس و غیر محسوس است(16) و اینکه انسان جز خدای آفریدگار عالم را مؤثر و مدّبر و خالق و رازق و معبود و قابل پرستش نداند و فقط خدای واحد را پرستش کند و هرگز در مقابل بت و آتش و خورشید و حیوان و شیطان و ستاره و ... پرستش نکند و مثل و مانندی برای خداوند نداند و او را در ذات یگانه بداند، همان گونه که خداوند فرموده است: «قل هو الله احد * الله الصمد * لم یلد و لم یولد * و لم یکن له کفواً احد * »(17) بگو او خداوند، یکتا و یگانه است * خداوندی بی نیاز است که همه نیازمندان قصد او می کنند * (هرگز) نزاد و زاده نشده *و برای او هیچ گاه شبیه و مانندی نبوده است *.
همان گونه که از جملات بالا فهمیده می شود شرک در این مقام متعدد دانستن ذات باری تعالی است چنان که طایفه ی تنویّه می گویند که عالم دارای دو مبدأ متساوی است که هر دو قدیم و ازلی هستند یکی مبدأ خیرات که یزدان است و دیگری مبدأ شرور (شرها) و آن اهریمن است. بطان عقیده ی این طایفه از آیات قرآن واضح می گردد آن جا که می فرماید: «و ان تصبهم حسنه بقولوا هذه من عند الله و ان تصبهم سیئه یقولوا هذه من عندک قل کل من عندالله ...»(18) و اگر به آن ها (منافقان) نیکی و پیروزی برسد می گویند: این از ناحیه ی خداست. و اگر به آن ها بدی (و شکستی) برسد می گویند، این از ناحیه ی توست، بگو همه از ناحیه ی خداست. بطلان این طایفه از جهت دیگر این است که شر محض در عالم نیست هرچه که بوده و هست و خواهد بود خیر محض است یا اینکه خیر آن غالب و جهت شر مغلوب و مقهور است و نیز مانند طایفه نصارا که قائل به سه اصل قدیم هستند و به «اب»، «ابن»، «روح القدس» قائلند و برای هرکدام خواص و آثاری معتقدند و صریحاً آیه قرآن در این باره می فرماید: «لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه و من من اله الا الله واحد»(19) کسانی که گفتند: خداوند یکی از سه خداست به یقین کافر شدند؛ هیچ معبودی جز معبود یگانه نیست و همینطور از این قسم شرک می باشد آن چه از بعضی فرقه های بت پرستان نقل گردیده که برای هر نوعی از مخلوقات رب النوعی قرار داده اند و می گویند آب را خدایی است جدا و هوا را خدایی است جدا(20) . که در همین موضوع قرآن می فرماید: «أ أرباب تتفرقون خیر ام الله الواحد القهار»(21) آیا خدایان متعدد و پراکنده بهترند، یا خداوند یگانه ای که بر همه چیز قاهر است؟ شبهه ای که اینجا مطرح می شود این است که برخی برای درست جلوه دادن بت پرستی، مغالطه های شیطانی کرده اند از آن جمله می گویند: ما می دانیم که این بت ها خالق و رازق نیستند لکن چون بشر را به آفریدگار جهان راهي نیست به ناچار صورت او یا صورت ملک مقرب او را از این اجسام ساخته و آن را پرستش می کنیم تا ما را به آفریدگار جهان، نزدیک سازند، زیرا تعظیم صورت شخص تعظیم خود او است و در قرآن مجید این بهانه را از قول بت پرست ها نقل فرموده: «... والذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله رلفی»(22) و آن ها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند و می گفتند: این ها را نمی پرستیم مگر به خاطر این که ما را به خداوند نزدیک کنند.
جواب این است که نادرست بودن این مطلب نزد هرکس آشکار است زیرا اولاً به حکم عقل و فطرت و به اخبار پیامبران، خدا به آفریده ی خود از هرکس و هرچیز نزدیک تر است و ثانیاً پروردگار عالم جسم نیست تا صورتی داشته باشد بلکه آفریننده ی جسم است پس این صورتی که به عنوان فرشته یا خداوند یا به عنوان روحانیت ستارگان درست می کنند همه ساخته وهم و خیال بشری است.(23)
توحید و شرک در مقام صفات
توحید در صفات این است که صفات ذات مقدس حق، مانند حیات و قدرت و علم و اراده و کبریایی و امثال این ها عین ذات اوست، در حالی که این صفات در مخلوق از ناحیه ی خداوند افاضه می شود و مخلوق در همه چیز محتاج به پروردگار خود می باشد.(24) به عبارتی دیگر اینکه به یقین تمام صفات کمالیه مانند (دانایی، شنوایی، بینایی، گویایی ازلی و ابدی است) هر کمالی که برگشت آن به علم و قدرت او باشد همه عین ذات مقدس پروردگار (جل جلاله) است و یقین به اینکه آن چه از صفات کمالیه ی الهیه در آفریده شده هاست همه عطاء اوست و در غیر خداوند زائد و عارض می باشد.(25) چنانچه فرمود: «الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه ...»(26) خدا همان کسی که است که شما را آفرید در حالی که ضعیف بودید سپس بعد از ناتوانی، قوه بخشید. اما شرک در این مقام این است که صفاتی مانند علم و حیات و ... را زائد و عارض بر ذات حق تعالی بداند یعنی اگر انسان از روی غفلت و غرور این گونه صفات را از خود بداند، مشرک خواهد بود. چنانچه هر مرتبه از مراتب صفات حسنه را در مخلوقی معتقد شود لکن اتصاف او را با این صفت از خدا ببیند عین توحید است.
شبهه ای که برخی از فرق اسلامی به شیعه نسبت می دهند این است که شیعیان امامان(علیهم السلام) را خدا می دانند. در این باره سوال پیش می آید که آیا عقیده ی ما نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) اینگونه است؟ چنانچه اشاره شد عقیده ی ما نسبت به مراتب دانایی و توانایی و سایر کمالیه ی ائمه هدی (علیهم السلام) و سایر انبیاء (علیهم السلام) این است که تمام را از خدا و افاضه ها و الطاف حضرت باری تعالی می دانیم، هیچ یک به حسب ذات از خود هیچ نداشتند بالجمله جمیع موجودات چنان که در اصل وجود ممکن و حادث و محتاج به پروردگار عالم هستند که آن ها را بیافریند، همچنین در اتصاف به صفات حسنه نیز محتاج به رب الارباب می باشند که آن ها را به این صفات متصف فرماید، البته هرکس را به حسب اراده و مصلحت.(27)
مردی خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و درب خانه ی ایشان را کوبید، آن حضرت از داخل خانه فرمود: کیستی؟ گفت: من، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این سخن خشمناک از منزل بیرون آمد در حالی که فرمود: کی بود گوینده ی من و حال آن که اطلاق نمی شود و سزاوار نیست گفتن من مگر برای خداوند عالم که می فرماید: منم جبار، منم قهار(28). به همین جهت فرموده اند قارون مشرک شد وقتی که گفت: «قال إنما اوتیته علی علم عندی اولم یعلم ان الله قد اهلک من قبله من القرون من هو اشد منه قوه و اکثر جمعا...»(29)
قارون گفت: این ثروت را به وسیله دانشی که نزد من است به دست آوردم! آیا او نمی دانست که خداوند از میان اقوام پیشین کسانی را هلاک کرد که نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند. پس اگر از خود چیزی داشتند چرا از هلاکت خود جلوگیری ننمودند. بدیهی است که هرچه دانایی و توانایی است و همچنین سایر کمالات همه از خداست.
علی ابن حمزه می گوید: به امام جعفر صادق(صلوات الله علیه) عرض کردم که از هشام بن حکم شنیدم که از شما این چنین روایت می کند که خداوند، جسمی بی نیاز و نورانی است به طوری که شناخت او هم ضروری می باشد و به هرکس از مخلوقاتش بخواهد چینن منتی می گذارد (شناخت خود را به او می دهد).
آن حضرت فرمودند: خدایی که کسی جز او نمی داند چگونه است و مثل چیزی نیست و شنوای بینا می باشد(از این سخنان) پاک و منزه است. او محدود نشده و محسوس هم نمی شود، به جسم در نیامده و قابل لمس هم نیست، حواس (پنجگانه انسانی) او را درک نمی کند و چیزی او را در بر نمی گیرد (و بر او پیروز نمی گردد) نه محدود است و نه اندازه ای دارد.(30)
موضوعات مرتبط:
شرک شناسی
برچسبها:
شرک شناسی