
سه. خشونت با مخالفان
هر نظامی در حوزه حقوق و قضاوت خود، قانون تنبیه و کیفر را دارد، و در تمام حکومت ها با متخلفان برخورد خشن صورت می گیرد، ولی آنچه در نظام های استبدادی جریان دارد بسیار استثنایی می نماید. آسیب یافتگی مستبد بسیار شدید است، قدرت برای او همه چیز است،وی از هر چیز می ترسد، هر آنچه مایه ترس است باید نابود کند.111 و قوت خود را در سلب امکان زندگی از دیگران می بیند،112 بر اساس ارزیابی فلاسفه سیاسی (قدیم و جدید) خودکامگان، خوبان و نخبگان جامعه را مستحق نابودی می شناسند نه کجروان و منحرفان را! از نظر افلاطون «او (مستبد) هنگامی که می بیند در میان یاران حکومتی و صاحبان سلطه و نفوذ، گروهی دلاور ظهور کرده اند که به صراحت در برابر او یا در میان خود اندیشه شان را بر زبان جاری می سازند و از عملکرد او انتقاد می کنند، کمر به نابودی آنها می بندد، چرا که می خواهد بر سلطه باقی بماند، تا جایی که دیگر در میان دوستان و دشمنان او افراد ارزنده ای به چشم نیاید. این شیوه عکس شیوه پزشکان است؛ زیرا پزشکان جسم را از عوامل زیا ن مند پاک می کنند. خودکامه تنها عوامل پر بهره و سودمند را ریشه کن می سازد و تنها به نابودی انسان های شریف، دلاور و مخلص کمر می بندد».113 ارسطو نیز همین ارزیابی و تحلیل روان شناختی را از مستبد داشت و می گفت: «از نشانه های شهریار ستمگر یکی آن است که از مردان پرمنش و آزاد کام، بیزار است؛ زیرا این صفات را فقط از آن خود می داند و چنین می پندارد که هر کس غرور او را با غرور پاسخ دهد و آزاد باشد از امتیاز مقام او می کاهد و به قدرت شهریارانه اش گزند می رساند، از این رو است که مردان گرانمایه و یکدل همیشه منفور ستمگرانند… ستمگران در پی بی اعتماد کردن مردم به یکدیگرند زیرا اگر مردم به یکدیگر اعتماد نداشته باشند، به نیرویی با حکومت ستمگر بر نمی آیند، از این رو ستمگران با مردان شریف همیشه سرستیز دارند. این گونه مردان به حال حکومت خطرناکند؛ زیرا ننگ بندگی را بر خود نمی پذیرند، با همه مردم و به ویژه با یکدیگر یکرنگند و اعتماد می ورزند و هیچ گاه راز کسی آشکار نمی کنند».114 منتسکیو با اندک تفاوتی در تعبیر، تلقی بالا را تکرار می کند: «در دولت استبدادی… چون اشخاصی که برای خود ارزش زیاد قائل هستند می توانند در آنجا تولید انقلاب نماید، پس باید ترس همه جسارت ها را به زانو درآورده و کوچک ترین حس جاه طلبی را خاموش کند… اگر پادشاه یک لحظه دست تنبیه را بالا نبرد و اگر آنهایی که مقامات اولیه را گرفته اند از او نترسند، همه چیز نابود می شود».115 این تلقی در قرآن نیز مطرح است؛ با این تفاوت که قرآن در ارزیابی استبداد شناختی خود تکیه بر رخدادها دارد، شهادت پیامبران را به دست طاغوت ها بارها یاد می کند (بقره/87 و آل عمران/181 و نساء/155 و مائده/70 و…)، جریان شهادت آمران به معروف و حامیان ارزش ها را در گذشته تاریخ مورد تأکید قرار می دهد (آل عمران/21)، حکایت اقدام نمرود و اطرافیانش را برای کشتن ابراهیم«ع» (عنکبوت/24)، و تصمیم سران یهود را برای نابودی مسیح(ع) نمونه های دیگری می شناسد برای اثبات این نظریه که خودکامگان همیشه در پی نابودی افراد بلند مرتبه و آزاد جامعه بوده اند. بازخوانی و ثبت جاودانه دیدگاه بلقیس مبنی بر عزت زدایی پادشاهان خودکامه و خداشناس در قرآن، بیان و دلیل دیگری است بر شمول و فراگیری نظریه مزبور: «قالت إنّ الملوک إذا دخلوا قریة أفسدوها و جعلوا أعزة أهلها أذلّة و کذلک یفعلون» ملکه گفت: پادشاهان چون به شهری درآیند، آن را تباه و عزیزانش را خار می گردانند، و این گونه می کنند. تحمیل ذلت اختصاص به کشورگشایی ندارد، ملاک تثبیت قدرت است، کسانی که سر ناسازگاری دارند، از نظر قدرت طلبان سزاوار نابودی یا ذلت می باشند. بین خودکامگان تاریخ، قرآن فرعون را مظهر اوج استبداد می شناسد، او ذلت را در حد بردگی بر بنی اسرائیل تحمیل کرد. این واقعیت تلخ، هم مورد اعتراف فرعون و فرعونیان بود(مؤمنون/47) و هم حضرت موسی(ع) از این وضعیت رنج می برد(شعراء/19) و می خواست بدان پایان دهد. فرعون در دو مرحله، هنگام احساس خطر به منظور رهایی از ترس، پیش گیری از فروپاشی و محدودیت قدرتش و نابودی انگیزه آزادی خواهی، به نسل کشی روی آورد؛ یکی زمانی که بر اساس تعبیر خوابی احتمال تولد موسی(ع) مطرح گردید، دوم وقتی که تعدادی به موسی(ع) ایمان آوردند. قرآن کشتار فرزندان ذکور بنی اسرائیل را که برای پیشگیری از تولد موسی(ع) سال ها جریان داشت بارها روایت کرده است (بقره/49 و اعراف/141 و ابراهیم/6 و قصص/4). زمانی که حضرت موسی(ع) مبعوث گردید نظام فرعونی در پاسخ به تقاضای اشراف سهیم در قدرت، تصویب کرد که فرزندان ذکور پیروان آن حضرت را بکشند و دختران آنها را نگه دارند. «قالوا اقتلوا أبناء الذین آمنوا معه و استحیوا نساءهم» غافر/25 و اعراف/127 گفتند پسران کسانی را که به او ایمان آورده اند بکشید و زنان شان را زنده نگه دارید. از نظر فرعونیان اعلان ایمان به معنای خودباوری، احساس آزادی و پشت پازدن به سلطه فرعون بود و کیفری جز اعدام نداشت، به همین دلیل ساحران (پس از ایمان به موسی)، مؤمن آل فرعون و همسر فرعون، همگی محکوم به اعدام شدند.116 علاوه بر این فرزند ذکور مؤمن آل فرعون نیز مستحق مرگ شناخته شده بود تا در آینده به عنوان میراث بر و مدافع عقیده و آیین پدر خود عرض اندام نکند و از جریان فکری عزت آفرین و آزاده پرور دفاع ننماید!
موضوعات مرتبط:
حکومت شناسی
برچسبها:
حکومت شناسی