ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

چرخه بی پایان استبداد و توهمات ما

شیوه ها و ابزارهای تداوم استبداد
مستبد می داند که شخصیت کارآمد و پرجاذبه ای ندارد، غاصبانه بر اریکه قدرت تکیه زده است81 و نگاه جامعه به او دوستانه نمی نماید،82 در عین حال می خواهد خداگونه فرمان براند، نه تنها بر جان و مال مردم، که نسبت به فکر و باورهای آنان نیز اعمال نفوذ داشته باشد. به همین دلیل فرعون ادعای خدایی و الوهیت داشت (قصص/38 و نازعات/24)، و به موسی(ع) می گفت: اگر خدایی جز من برگزینی تو را به زندان می افکنم (شعراء/29)، و ایمان بدون کسب اجازه ساحران را جرم نابخشودنی قلمداد می کرد(شعراء/49 و اعراف/123). براین اساس حراست و توسعه قدرت مستبد تدابیر و راهکارهای خاصی را می طلبد که هم دهشت را همگانی سازد و هم امید رهایی را از مردم بگیرد، اقدامات محوری مستبد در راستای چنین اهدافی عبارتند از:
یک. تفرقه افکنی
از نگاه فرد مستبد، ارتباط و اعتماد متقابل افراد جامعه به همفکری، همکاری، شکل گیری قدرت و تهدید حاکمیت می انجامد، پس باید جلو گردهمایی ها را بگیرد و دیدارها را محدود کند. ارسطو به تعدادی از اقدامات خودکامه در این رابطه اشاره نموده می گوید: «اول…، دو. منع کردن خوان های همگانی و باشگاه ها و آموزشگاه و به طور کلی هر وسیله ای که بر اعتماد مردم بر یکدیگر بیفزاید و آنان را دانا و پرمنش گرداند… پنج. منع کردن انجمن های فرهنگی و گفت و گو و آشنایی مردم با یکدیگر… شش. ایجاد نفاق میان دوستان، میان تهی دستان و توانگران و میان خود توانگران.» نویسنده کتاب «تحلیل روان شناختی استبداد و خودکامگی» نیز می گوید: «در سایه حکومت خودکامه ارتباط دوستانه و رفاقت های صمیمی تماماً با دید شک و بدگمانی نگریسته می شود و وفاداری های سابق به خیانت کشانده می شود! چرا که توقعات پردامنه خودکامه پایداری روابط انسانی را بر نمی تابد».84 قرآن نیز تفرقه افکنی را جزء راهکارهای مستبد دانسته می گوید: فرعون جامعه زیر سلطه اش را به چند گروه پیروی تقسیم کرد: «إنّ فرعون علا فی الأرض و جعل أهلها شیعاً» قصص/4 فرعون در زمین برتری جست و مردم آن را به چند گروه (پیرو) تقسیم کرد. واژه «شیعا» که معنای تبعیت را نیز در متن خود نهفته دارد85 گویای این است که فرعون به قصد واداشتن به پیروی مردم از وی در جامعه مصر چند دستگی به وجود آورد. در جوامع استبداد زده، وحشت و ترس همگانی می باشد، همان گونه که هرگروه از نظارت و خبرچینی گروه دیگری می ترسد، افراد هر گروه نیز از یکدیگر بیمناکند؛ چونان که جوانان بنی اسرائیل از سران خود وحشت داشتند، چنین دهشتی خاستگاه فرمانبری همگان از خودکامه است.
دو. مددگیری از همدستان در استبداد
فضای زندگی مستبد فضای آکنده از ترس است، اقدامات مستبدانه او نگرانی های بیشتری را به ارمغان می آورد، افزایش بیم و هراس، افزایش انگیزه جذب و استخدام را در پی دارد تا وابستگی معیشتی افراد بیشتر به نظام استبدادی، آنها را وادار به حمایت از خودکامه کند: «با افزایش کشتار، ترس نیز افزایش می یابد. از نسل باقی مانده کشته شدگان هرچه پایگاه مردمی حاکم خودکامه کمتر شود، دستگاه حکومتش گسترده تر می شود. همین ماشین عریض، طویل، پیچیده و خشن باعث می شود که شالوده زندگی میلیون ها نفر به او وابسته شود و با تب او تب می کنند و رشد و ترقی خود را مدیون او می دانند… افراد دیگر با دیدن خوشبختی و شانس و اقبال تازه یافته برخی به این فکر می افتند که به نظام نزدیک شوند… تا از نعمت خوان جدید برخوردار شوند».86 همسویی، همفکری و همکاری با مستبد، اصلی ترین معیار استخدام در نظام های استبدادی است. اقدامات تربیتی پس از جذب نیز با همین هدفگیری انجام می پذیرد؛ تا از پنجه تمام وابستگان به نظام، ستمگری ببارد. قرآن استکبار و برتری طلبی را خصلت رایج میان کارگزاران نظام فرعونی دانسته می گوید: «ثمّ أرسلنا موسی و أخاه هارون بآیاتنا و سلطان مبین. إلی فرعون و ملاءه فاستکبروا و کانوا قوماً عالین» مؤمنون/46ـ45 سپس موسی و برادرش هارون را با آیات خود و حجت آشکار فرستادیم به سوی فرعون و سران قوم او،، ولی تکبر ورزید و مردمی گردن کش بودند. «واستکبر هو و جنوده فی الأرض بغیرالحق» قصص/38 فرعون و سپاهیانش به ناحق در زمین لشکرکشی کردند. «و قارون و فرعون و هامان و لقد جاءهم موسی بالبینات فاستکبروا فی الأرض» عنکبوت/39 و قارون، فرعون و هامان را (هلاک کردیم)، براستی موسی(ع) با دلایل آشکار به سراغ آنها رفت، ولی آنها در آن سرزمین سرکشی کردند. ولی در میان ارتباط ها و جذب ها، بیشترین اهتمام را مستبد برای سران پرنفوذ جامعه قائل است که قرآن از آنها به عنوان «ملأ» یاد می کند. این عنوان دو مصداق عمده دارد که عبارت است از اشراف متمکن و دانشمندان دنیاطلب. همراهی ثروتمندان رابطه ثروتمندان و مستبدان، تاریخ ریشه داری دارد، افلاطون می گفت: حکومت جاه طلبان می تواند خاستگاه ثروتمندان باشد.87 این سخن به نفوذ پیشینه دار متمکنان و قدرت های اقتصادی در نظام های مستبد اشاره دارد که در نهایت میراث بر قدرت می شوند. گفته شده است: اگر پشتیبانی فعال سرمایه داران و صاحبان صنایع که نارضایی عمومی مردم آنان را تهدید می کرد نبود، نازیسم نمی توانست به پیروزی برسد.88 ثروتمندان و مستبدان منافع متقابل دارند، ثروتمندان با نزدیک شدن به نظام، به طور هم زمان تهدید مردم و تهدید حکومت را نسبت به منافع و اموالش کاهش می دهند. حکومت تنها از ثروت اشراف متمکن استفاده نمی کند، بلکه به دلیل شناخته شده بودنش و نیز شناخت شان از افراد جامعه از آنها کنترل و گزارش هم می خواهد تا بدین وسیله چیرگی و تسلطش را بر جامعه استحکام بیشتر بخشد. به همین دلیل جوانان با ایمان بنی اسرائیل همان گونه که از فرعون می ترسیدند، از سران و اشراف بنی اسرائیل نیز بیمناک بودند(یونس/83). نیز همان گونه که فرعون ایمان به موسی(ع) را گناه نابخشودنی و سزاوار کیفر اعدام می دانست، قارون که یک سرشناس و ثروتمند قوم بنی اسرائیل بود نیز چنین کیفر دهی را بجا می دانست و از آن حمایت می کرد: «إنّ قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم» قصص/76 قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم کرد. «و لقد أرسلنا موسی… إلی فرعون و هامان و هارون فقالوا ساحر کذّاب. فلمّا جاءهم بالحقّ من عندنا قالوا اقتلوا أبناء الذین آمنوا معه و استحیوا نساءهم» مؤمن/25 همانا موسی را به سوی فرعون، هامان و قارون فرستادیم، پس گفتند: او جادوگر دروغگو است.پس وقتی حقیقت را از جانب ما برای آنان آورد، گفتند: پسران کسانی را که به او ایمان می آورند بکشید و زنان شان را زنده نگه دارید. خوش خدمتی فرهنگیان فرهنگیان دنیا طلب دومین قشر مورد توجه نظام های مستبد هستند. اگر تبلیغات در تمام ادوار تاریخ تکیه گاه حکام ستمگر بوده89 یا اگر آنها ادعای خدایی می کردند یا می گفتند: خدا می خواهد از ما اطاعت کنید،90 منشأ اعتبار و قداست این شعارها و ادعاها، همیشه امضای دانشمندان و دین شناسان بوده است. در پی برخورداری از چنین پوششی نه افراد جامعه اجازه پرسش درباره اقدامات سلاطین را به خود می دادند و نه سلاطین خود را ملزم به پاسخگویی می دانستند91. مردم باید در قبال حکمران تنها احساس وظیفه و تکلیف می داشتند و نه حق بازخواست، ولی حاکم تنها در مقابل خداوند مسئول بود.92 در دنیای مسیحیت و غرب پایه گذار مصونیت حکّام مستبد، اظهار نظر پولس رسول است که می گفت: «همه باید در برابر سلاطین رام باشند، زیرا حکومتی نیست مگر از جانب خدا، و سلاطین موجود مراتبی الهی به شمار می آیند… هر کس با سلطان به ستیز برخیزد با ترتیب الهی به ستیز برخاسته است».93 دیدگاه پولس رسول بر تمام اصحاب کلیسا حجیت داشت؛ حتی مارتین لوتر اصلاح طلب نیز نتوانست این باور خودکامه پرور را کنار گذارد. وی می گفت: «اگر قرار باشد ما از دردی رنج ببریم بهتر است این رنج را از حاکمان تحمل کنیم تا رعیت آنها، زیرا عوام با میانه روی و مرزبندی ناآشنایند، هر فرد هرج و مرج طلب دردی را دامن می زند؛ بیش از دردی که پنج خودکامه می توانند بدان دامن زنند».94 وقتی در غرب افراد فکر می کردند که آزادی از آن دولت است نه مال افراد و اگر خدا را قبول کنند استبداد قدرت های مطلقه را نیز باید بپذیرند و اگر بخواهند آزادی اجتماعی داشته باشند باید خدا را انکار کنند. آزادی اجتماعی را ترجیح دادند،95 و به جدایی سیاست از دیانت رأی دادند. در جهان اسلام نیز به رغم صراحت قرآن در طاغوت ستیزی و استبداد سوزی، متأسفانه حاکمان مستبد و خودکامه، در غیاب پیامبر(ص) با زمینه سازی های دلخواه، قدرت را تصاحب کرده و با کمک عالمان سازشکار و دنیاپرست مشروعیت استبداد را اعلام کردند. عثمان می گفت: جامه (خلافت) را که خدا بر تنم پوشانده است به در نمی کنم96. وقتی عبدالملک بن مروان به خلافت دست یافت با صراحت اعلام کرد: «هرکس به تقوایم بخواند سر از تنش خواهم زد».97 وقتی یزید بن عبدالملک به حکومت رسید چهل شیخ را فراهم آورد تا شهادت دهند که برای خلفا حساب و عذابی نیست».98 خلفای اموی می پنداشتند که با اراده خدا حکومت می کنند و امور را به مشیت او می گردانند.99 در حکومت عثمانی قُضات، فتوا دادند که سلطان مجبور نیست به عهد یا سوگند خود وفا کند.100 پشتوانه جسارت حکام مستبد نظریه پردازی هایی بود که توسط علما یا گروه های کلامی ارائه می گردید. مرجئه بر این باور بودند که اطاعت رهبر گناهکار واجب است و امر به معروف و نهی از منکر باید به سکوت و قعود سیاسی تبدیل گردد.101 ابویوسف اطاعت از قدرت های موجود را تکلیف مذهبی می دانست.102 ماوردی معتقد بود که تنها خداست که حُکّام را مورد سؤال قرار می دهد و مردم حق ندارند از او خُرده گیری کنند.103 ابن جماعه می گفت: «ظلم چهل ساله یک سلطان برای مردم بهتر از آن است که برای یک ساعت بدون رهبر باشند».104 فخررازی اظهار می داشت که جایز نیست از پادشاه ستمگر به زشتی یاد شود، او هر چه هم ستمگر باشد خیری که از وجود او عاید می شود از شرش بیشتر است105. ابن کثیر، یزید را خلیفه تبهکار می دانست، در عین حال شوریدن بر ضد او را روا نمی شمرد؛ بدان جهت که به هرج و مرج می انجامد و ریختن خون ها، چپاول اموال و تجاوز به ناموس را در پی دارد که هر یک به فسادی می انجامد چندین برابر فساد یک خلیفه.106 امام محمد غزالی می گوید: «جور سلطان فی المثل صد سال، چندان زیان ندارد که یک سال جور رعیت بر یکدیگر. چون رعیت ستمکار شوند ایزد تعالی بر ایشان سلطان قاهر گمارد».107 خودکامگان در سایه حمایت ها و توجیه گری هایی از این دست، توانستند دانشمندان معتقد به تفکر سیاسی وحیانی را که در سایه رهبری امامان اهل بیت(ع) فعالیت می کردند تحت تعقیب قرار دهند، شهادت امامان اهل بیت(ع) و بسیاری از علما در مسیر تاریخ سیاسی اسلام، سند گویایی برای اوج استبداد و شدّت بی تفاوتی مردم است که هر دو به گونه ای برخاسته از نقش علمای درباری می باشد! ماسک توجیه دینی استبداد بر سیمای خودکامگان زمینه شده است که وابستگان به تفکر سیاسی برون دینی، در جهان اسلام نیز فریاد جدایی سیاست از دیانت را سر دهند و آن را عامل دست یابی به عدالت اجتماعی وا نمود کنند! قرآن با طرح داستان ابتلای علما به دنیاپرستی، دانش فروشی و منفعت طلبی (بقره/79 و آل عمران/187) و نیز تذکر بی تفاوت شدن شان در مقابل رواج گناه، تجاوز و حرام خواری در جامعه(مائده/63ـ62) و نظام حاکم؛ در حقیقت می خواهد هشدار دهد و خطر افتادن در دام حکام ستمگر را یادآوری کند که همیشه ممکن است با ابزار تطمیع و تهدید به سراغ دانایان شتافته و دعوت به همکاری کنند. رهیدن از این دام کار ساده ای نیست؛ به ویژه برای آنها که بر کشش های غریزی فائق نیامده اند. در کنار گزارش کلی یادشده، قرآن به صورت جزئی و عینی تر نیز از نقش همیاری دانشوران معاصر فرعون با وی یاد می کند، نمونه اول هامان است که در رأس هرم قدرت، کنار فرعون قرار گرفته است. هامان «معرّب آمون نام معبد بزرگی است در شمال مصر که خدایان در آنجا قرار دارند و تمام کهنه معبد به نام آمون خوانده می شدند. یکی از بزرگ ترین این کاهنان، فردی است که قرآن از او به نام هامان یاد می کند. او علاوه بر آن، مهندس ساختمان هم بوده و بر تمام معابد نظارت داشت».108 هامان دانش نجوم را نیز می دانست و به محتوای کتب امت های گذشته آشنا بود.109 شاید به همین دلیل از سوی فرعون مأمور ساختن برج بلندی برای تحقیق درباره خدای موسی(ع) گردید، (قصص/38 و غافر/38) تا با این نیرنگ افکار عمومی که با طرح اندیشه انقلابی حضرت موسی(ع) برانگیخته شده بود، بار دیگر تحت کنترل درآید. بلعم بن باعورا، دانشمند دینی آشنا با آیات الهی از قوم موسی با تمام تقدّسش نیز در خدمت فرعون قرار گرفت تا در جهت مهار مبارزه حضرت موسی نقشی ایفا نماید،110 قرآن با تأسف داستان وی را به صورت مبهم و به قصد عبرت آموزی بازگو می کند: «واتل علیهم نبأ الذی آتیناه آیاتنا فانسلخ منها فأتبعه الشیطان فکان من الغاوین. و لو شئنا لرفعناه بها و لکنّه أخلد إلی الأرض و اتّبع هواه» اعراف/176ـ175 و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم برای آنان بخوان، که از آن آیات عاری گشت، آن گاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد. و اگر می خواستیم قدر او را به وسیله آن آیات بالا می بردیم، اما او به زمین گرایید و از هوای نفس پیروی کرد. قشر ساحران نیز جزء دانشوران زمان فرعون بودند و با سهولت به منظور حمایت از فرعون در صحنه مبارزه با حضرت موسی(ع) فراخوانده شدند و به قصد دست یابی به مزایای دنیوی، آمادگی شان را اعلام کردند: «و قال فرعون ائتونی بکلّ ساحر علیم» یونس/79و اعراف/112 و شعراء/37 فرعون گفت: هر جادوگر دانایی را نزد من آورید. «وجاء السحرة فرعون قالوا إن لنا لأجراً إن کنّا نحن الغالبین. قال نعم و إنّکم لمن المقرّبین» اعراف/114ـ113 و ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند: اگر ما پیروز شویم برای ما پاداشی خواهد بود؟ گفت آری؛ و مسلماً شما از مقرّبان دربارم هستید. بدین ترتیب دانشمندان با گرایش های متفاوت به کمک فرعون شتافته و در راستای حفظ نظام استبدادی فرعونی با وی هم داستان شدند. این راهکار همه جایی و همه زمانی است و تمام مستبدان و نظام های استبدادی بدان نیاز دارند.


موضوعات مرتبط: حکومت شناسی
برچسب‌ها: حکومت شناسی
[ دوشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب