|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
رابطه تقوا و بصیرت نویسنده : دکتر آیت مظفری مقدمهدر ادبیات دینی ما »تقوا« و »بصیرت« هر دو جایگاهی بلند دارند. شاید بتوان گفت که در قرآن و سنت و سیره بزرگان دین بر مفهوم »تقوا« بیش از همه تأکید شده است. همچنین اهمیت والای »بصیرت« در قرآن و سنت و سیره بزرگان دین با نگاهی به متون و نصوص دینی و تاریخی بر ما مکشوف می شود. علاوه بر این در حال حاضر رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت اللَّه العظمی خامنه ای مدظله العالی بارها و بارها بر این دو مفهوم در سخنرانی ها و نمازهای جمعه تأکید کرده اند. این اهمیت و توجه ویژه ما را برمی انگیزاند تا ضمن شناخت این دو مفهوم به رابطه بین آنها توجه کنیم و از خود بپرسیم چگونه تقوا موجب بصیرت می شود؟ مفهوم شناسی1. تقواتقوا چنانکه می دانیم به معنای پاکدامنی و پارسایی است. انسانی که به اطاعت از دستورات خداوند می پردازد، باتقواست. بنابراین تقوا یعنی پیروی از خداوند و رعایت حلال و حرام، واجب و مستحب و مقابله با خواسته های نفسانی و شیطانی در راستای آنچه که خالق هستی از انسان خواسته است. به عنوان مثال ممکن است از غیبت دیگران لذت ببریم و لحظاتی به تعبیر برخی خوش باشیم، امّا اگر خودداری کردیم و از غیبت پرهیز نمودیم، پارسایی پیشه کرده ایم یا اگر با تهمت و افترا و جنگ روانی رقیب سیاسی خود را از صحنه بدر کردیم بی تقوایی کرده ایم و در صورتی که از این عمل زشت خودداری کنیم و در مقابلِ وسوسه خناسان و شیاطین جنّی و انسی خود نگه دار باشیم، اهل تقوا هستیم. به همین قیاس است بسیاری از خودداری ها در حوزه امور نامشروع. بی تردید تقوا تنها در این سطور خلاصه نمی شود. برای درک بهتر ناچاریم تا آن را تحدید و تعریف کنیم وگرنه درک عمیق مفهوم تقوا نیازمند فهم بسیاری از ابعاد آن است. بر این اساس از کتاب خدا قرآن کریم بهره می گیریم تا مفهوم تقوا را بیشتر درک کنیم، براین مبنا؛ تقوا یعنی ایمان به غیب، برپاداری نماز، انفاق، ایمان به انبیاء الهی و به ویژه رسول اعظم صلی الله وعلیه وآله و یقین به آخرت.(بقره: آیات 2 - 5) تقوا با کار نیک همراه است و نیکی آن است که پارسایی پیشه کنیم. در هر کاری از مسیر اصلی قانونی و شرعی آن وارد بشویم نه از راه خلاف و گناه و جرم.(بقره، آیه 189) نیکی مترادف تقوا آن است که غرب زده و شرق زده نشویم، بلکه ایمان به خدا و آخرت، فرشتگان و کتاب های الهی و پیامبران پیشین داشته باشیم و به رغم علاقه به مال و ثروت، آن را برای خویشاوندان و یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان و سائلان و بردگان بخواهیم، یعنی به محرومان و مستضعفان انفاق کنیم. علاوه بر برپایی نماز، زکات دهیم، به عهد و پیمان خود وفادار باشیم، در برابر سختی ها و محرومیت ها و هنگامه نبرد، استقامت به خرج دهیم. در چنین شرایطی است که صفت تقوا بر ما به درستی صدق خواهد کرد.(همان، آیه 177) با توجه به این ویژگی هاست که خداوند بهترین توشه و ذخیره برای انسان را تقوا معرفی می کند و از صاحبان عقل می خواهد تقوا پیشه کنند.(همان، آیه 197) تقوا اگر در کنار صبر قرار گیرد، کید دشمن نمی تواند به افراد مؤمن آسیب برساند، نیز امدادهای الهی را برای انسان ها نازل می کند.(آل عمران، آیه 120)(آل عمران، آیه 125) تقوا یعنی انفاق در توانگری و تنگدستی، کنترل خشم، عفو مردم. تقوا یعنی اگر خدای ناکرده دچار عمل زشتی شدیم یا به خود ستم کردیم، از خدا غافل نشویم بلکه با یاد خدا و طلب استغفار برای گناهان، خود را پاک کنیم و بر گناه اصرار نورزیم.(آل عمران، آیه 134 - 135) تقوا یعنی رستگاری در دنیا و آخرت. یعنی کاری کنیم که محبوب خدا شویم. چه این که خداوند پرهیزگاران و خود نگه داران را دوست می دارد، تقوا یعنی این که خداوند را ولی و حاکم و سرپرست خود بگیریم وَاللَّهُ وَلِی الْمُتَّقِینَ.(جاثیه، آیه 19) آری وَلِبَاسُ التَّقْوَی ذلِک خَیرٌ؛ اگر لباس تقوا بر تن کنیم، اولاً؛ خدا با ماست (إِنَّ اللَّهَ(اعراف، آیه 26) مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا)(نحل، آیه 128) ثانیاً: اهل نجات خواهیم بود (ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا) و عاقبت از آن ماست (وَالْعَاقِبَةُ(مریم، آیه 72) لِلْمُتَّقِینَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَی)(اعراف، آیه 128)(طه، آیه 132) ثالثاً: خداوند نوری در اختیار ما قرار می دهد که مسیر حق را بپیماییم (وَیجْعَل لَکمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ)(حدید، آیه 28) رابعاً: راه خروج از مشکلات و راه نجات را پیدا می کنیم (وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَهُ مَخْرَجاً) و کارها بر ما آسان می شود (وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یسْراً)(طلاق، آیه 2)(همان، آیه 4) خامساً: صاحب فرقان یعنی جداکننده حق از باطل می شویم (إِن تَتَّقُوا اللّهَ یجْعَل لَکمْ فُرْقَاناً)(انفال، آیه 29) و ده ها و شاید صدها و هزاران خیر دیگر که از تقوا نصیب پرهیزگاران می شود. خلاصه سخن آن است که اگر بخواهیم بدانیم پرهیزگار هستیم یا نه باید براساس معیارهای قرآنی خود را سنجش کنیم و چنانچه دیدیم امور بر ما واضح است و صاحب نوری هستیم که به روشنی می توانیم در مسیر حق گام نهیم و در دام باطل نیفتیم، اگر در سختی ها و گرفتاری ها راه نجات را به درستی پیدا کردیم، اگر در شبهات و زمانه ای که حق و باطل با هم مخلوط شد به راحتی توانستیم حق را از باطل جدا کنیم، پس آنگاه صاحب تقوا هستیم و باید به خود مژده دهیم. علاوه بر قرآن، در روایات و به ویژه نهج البلاغه نیز جایگاه تقوا بسیار والاست. در خطبه معروف به همّام که امام علی علیه السلام برای همّام بن شریح، شیعه عابدش از اوصاف پرهیزگاران سخن می گوید و علامات یقین پارسایان را برمی شمرد، یکی از دستاوردهای مهم تقوا را بینایی یا روشن ضمیری معرفی می کند. در خطبه همّام - که در پی سخنان امام ناله ای زد و جان به جان آفرین سپرد - می خوانیم: فهم و الجنّة کمن قد رآها، فهم فیها مُنعمّون و هم والنّار کمن قد رآها، فهم فیها مُعَذَّبون بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده و در نعمت هایش به سر می برند و جهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند.(نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتی، خطبه 193) در خطبه 218 نیز امام علیه السلام، یکی از دستاوردهای بزرگ تقوا را برای سالک راه خدا چنین معرفی می کند: قد احیا عقله و امات نفسه، حتّی دقّ جلیله و لطف غلیظه و برق له لامع کثیر البرق، فابان له الطریق و سلک به السبیل... پوینده راه خدا، عقلش را زنده کرد و نفس خویش را کشت تا آنجا که جسم او لاغر و خشونت اخلاقش به نرمی گرایید و برقی پرنور برای او درخشید و راه را برای او روشن کرد و او را به راه راست کشاند...(همان ترجمه) 2. بصیرت بصیرت به معنای بینش، بینایی، روشن ضمیری و دید عمیق است. به لحاظ اصطلاحی می توان آن را به »علم یقین« تعریف کرد. علمی که باور انسان را به گونه ای شکل دهد که گویی انسان، حقیقت را بی هیچ واسطه ای می بیند و درک می کند. همچنین گفته شده است: بصیرت؛ نیروی نهانی و قوه ای قلبی است که در شناخت حقایق تا عمق وجود و باطن ذات آن رسوخ می کند یا قوه ای قلبی و نیرویی باطنی است که به نور قدس روشن گردیده و از پرتو آن صاحب بصیرت، حقایق و بواطن اشیاء را درمی یابد، همان طور که نفس به وسیله چشم، صور و ظاهر اشیاء را می بیند.(جمعی از محققان، دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 271؛ و فرهنگ معین ذیل واژه بصیرت) گفتنی است که درک مفهوم بصیرت نیازمندِ درک مفهوم مقابل آن یعنی کورباطنی است، همان گونه که درک بینایی ظاهری (با چشم سر) نیازمندِ درک کوری ظاهری است. قرآن کریم از این تقابل برای شناساندن مفهوم بصیرت استفاده می کند، بصیرت یا بینایی در کتاب خدا از بارِ ارزشی بالایی برخوردار است و عکس آن، یعنی کوردلی بار منفی بسیاری دارد. در سوره فاطر می خوانیم: وَمَا یسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصِیرُ (فاطر: 19) و هرگز کوردل و روشن ضمیر یکسان نیستند. از نظر قرآن کریم، انسان کور در تاریکی و انسان بینا در روشنایی و نور قرار دارد. کسانی که از ابزارهای شناخت و درک حقایق مانند قلب و چشم و گوش، استفاده نمی کنند، همچون چهارپایان یا بدتر از آنانند. ممکن است کسی به ظاهر بینا باشد ولی در واقع کوردل باشد. در این میان آنچه مهم است، بینایی باطنی است نه ظاهری. در سوره عبس، خداوند از سرزنش فردی سخن می گوید که از نابینایی دوری جست و ترشرویی کرد، در حالی که ممکن است نابینای مذکور انسان مهذّب و روشن ضمیر باشد.(عبس، آیات 1 - 4) نگاهی به آیات قرآن به ما می فهماند که خداوند از واژه های برگرفته از »بصر« به معنای چشم سر، بسیار استفاده کرده است. اولی الابصار یعنی صاحبان بینش و پندگیری، بصیر یعنی: آگاه و بینا، روشن ضمیر، بینای صاحب برهان و دلیل. مبصّر: روشنایی دهنده و بیناکننده، آشکار، مبصرة: آشکارکننده و روشنی ده، مستبصر: تمیزدهنده حق از باطل، طالب بصیرت و آگاهی. تبصره: یادآور و بینش دِه. در مجموع می توان با توجه به واژه بصیرت و هم خانواده های آن در قرآن، بصیرت را به معانی چشم درون، عقل، فهم و ادراکات قلبی و نور، همچنین(ر. ک. آیات 13 آل عمران، 44 نور، 38 عنکبوت و 46 حج)(ر. ک. آیات 19 و 20 سوره فاطر) دلایل روشن، علم و آگاهی و یقین، اطمینان و شاهد و خودآگاه گرفت.(ر. ک. آیات 104 انعام، 203 اعراف، و 43 قصص) آنجا که خودِ واژه بصیرت - نه هم خانواده های آن - آمده است به دو مفهوم اخیر بوده است که آنها را بیان می کنیم. مفهوم یقین و اطمینان در آیه 108 سوره یوسف بیان شده است آنجا که می خوانیم: قُلْ هذِهِ سَبِیلی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی بگو این راه من است! من و پیروانم با بصیرت [یقین و اطمینان] کامل به سوی خدا دعوت می کنیم. علامه طباطبایی ذیل آیه مذکور می نویسد: خدای سبحان بعد از آن که فرمود ایمان و توحید خالص بسیار عزیزالوجود است، اینک رسول خدا را مأمور نموده تا راه خود را اعلام بدارد و آن عبارت است از دعوت به چنین توحیدی، دعوتی که از روی بصیرت است. وی در ادامه می نویسد: این که فرمود: انا و من اتبعنی، خواست بفرماید: بار این دعوت تنها بر دوش من نیست بلکه بر دوش کسانی که مرا پیروی کرده اند نیز هست.(علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 11، مترجم سیدمحمدباقر موسوی، ص 430 - 431) در آیات 14 و 15 سوره قیامت نیز، بصیرت به معنای شاهد و خودآگاه آمده است، آنجا که خداوند می فرماید: بَلِ الْإِنسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ × وَلَوْ أَلْقَی مَعَاذِیرَهُ بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است، هر چند برای خود عذرهایی بتراشد. قبلاً بیان کردیم که قرآن کریم برای درک بهتر مفهوم بصیرت از واژه های مقابل آن نیز بهره گرفته است. در این باره خداوند برای روشن تر شدن مطلب از مثال های ملموس استفاده می کند، از »غشاوه« و »اکنة« یعنی پرده، از »وقر« یعنی پنبه و از سدّ و قفل و مهر و ظلمت به قرار زیر سخن می گوید: 1. وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ (بقره: 7) 2.. .. عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکنَّةً أَن یفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْراً (کهف: 57) 3. وَجَعَلْنَا مِن بَینِ إِیدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً... (یس: 9) 4. أَفَلاَ یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (محمد: 23 - 24) 5. خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ (بقره: 7) 6. وَمَا یسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصِیرُ × وَلاَ الظُّلُمَاتُ وَلاَ النُّورُ (فاطر: 19 - 20) در نهایت می توان گفت بصیرت به معنای آگاهی و شناخت عمیق، اطمینان بخش و علمی یقینی است و به منزله نوری است که راه حق را از باطل به ما نشان می دهد، و با توجه به مقایسه ای که خداوند در سوره فاطر آیات 19 تا 22 بین پدیده های متضاد دارد، آنجا که بین کوری و بینایی، ظلمات و نور، سایه و باد سوزان، و زندگان و مردگان مقایسه می کند، می توان گفت انسان بصیر کسی است که صاحب نور است و در فضای نورانی قرار دارد. او از محیط داغ و سوزان به دور است و از جمله زندگانِ حقیقی است نه ظاهری. نباید فراموش کرد که از جمله مهم ترین عوامل بصیرت، تقوا و ایمان است. رحمت الهی و نورِ روشنگر راه در پرتو ایمان و تقوا حاصل می شود. در سوره حدید می خوانیم: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یؤْتِکمْ کفْلَینِ مِن رَحْمَتِهِ وَیجْعَل لَکمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ...(حدید، آیه 28؛ از ترجمه آیت اللَّه العظمی ناصر مکارم شیرازی) ای ایمان آورندگان! تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه بروید. بصیرت دستاورد تقوااز مباحث گذشته به دست آمد که روشن ضمیری در پرتو تقوای الهی پدیدار می شود و می توان گفت تقوا ستون خیمه بصیرت است. یعنی اگر انسان در مقابل هوا و هوس و وساوس شیطانی خود نگه دارد و با اطاعت از امر الهی از ورود به حوزه منهیات و منکرات پرهیز کند، نتیجه کار او پاداش گرانمایه ای است به نام »فرقان«. بر این اساس او در پرتو روشن بینی اش حق را از باطل به درستی تشخیص و تمیز می دهد. پارسایی موجب می شود تا فرد از جانبداری غیرحق و موضع گیری یک جانبه پرهیز کند. تقوا مانع از آن است که عشق و نفرت دیده انسان را کور کند. همچنین فرد را از دخالت پیش فرض های ذهنی و گرایش های احساسی برای شناخت حقایق باز می دارد. تقوا سلامت عقل انسان را تضمین می کند و مانع از آن است که انسان منافع شخصی، حزبی و جناحی خود را بر مصالح و حقایق واقعی و حقیقی ترجیح دهد. نیز در روایات ما آمده است که اگر کسی به مدت چهل روز خود را برای خدا خالص کند، چشمه های حکمت از قلب و زبانش جاری می شود. البته این نکته مهم است تبیین شود که چگونه تقوا موجب روشن دلی می شود؟ شهید مطهری در پاسخ به این پرسش که چگونه ممکن است تقوا که یک فضیلت اخلاقی است و مربوط به عمل انسان، در دستگاه عقل و فکر و قوه قضاوت انسان نقش داشته و تأثیرگذار باشد و منشأ دریافت حکمت گردد، عقل را به دو قسمت نظری و عملی تقسیم می کند و توضیح می دهد که عقل نظری همان است که مبنای علوم طبیعی، ریاضی و فلسفه الهی است و کار عقل در آن قضاوت درباره واقعیت هاست که فلان چیز این طور است یا آن طور؟ امّا عقل عملی مبنای علوم زندگی و مبنای اصول اخلاقی است. به عبارت دیگر، مبنای علم اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن است. در عقل عملی، مورد قضاوت، واقعیتی از واقعیت ها نیست که این چنین است یا آن چنان؟ مورد قضاوت وظیفه و تکلیف است، آیا باید این کار را بکنم یا آن کار را؟ این طور عمل کنیم یا آن طور؟ بحث عقل عملی، خوبی و بدی، حسن و قبح، باید و نباید و امر و نهی و مانند این ها است، راهی که انسان در زندگی انتخاب می کند مربوط به عقل عملی است. اینکه در آثار دینی وارد شده که تقوا، عقل را روشن می کند و دریچه حکمت را به سوی انسان می گشاید مربوط به عقل عملی است. یعنی در اثر تقوا، انسان، بهتر درد و دوای خود و راهی را که در زندگی باید پیش گیرد، می شناسد. شهید مطهری با نقل حدیثی از امام علی علیه السلام درباره دوستان و دشمنان انسان، با ذکر این نکته که دشمنِ دشمن به منزله دوست نامیده شده است (چون دشمن را ضعیف می کند در نتیجه انسان را تقویت می کند) اعلام می دارد چون قوای معنوی انسان در یکدیگر اثر می گذارند، به مخالفت احساسات و تمایلات و شهوات انسان (در صورت خروج از اعتدال) در برابر حکم عقل اشاره می کند، مخالفت های هوا و هوس در اینجا حکم پارازیت را پیدا می کند و انسان ندای عقل خود را نمی شنود. یعنی در برابر چراغ عقل، گردوغبار و دود و مه ایجاد می کنند، دیگر چراغ عقل نمی تواند پرتوافکنی کند. مثل این که در یک فضایی که همهمه است سخنِ گوینده به خوبی شنیده نمی شود و اگر فضا پر از گردوغبار و دود شود کسی، کسی را نخواهد دید. شهید مطهری سپس به این اشعار سعدی اشاره می کند: حقیقت سرایی است آراسته هوا و هوس گرد برخاسته نبینی که هر جا که برخاست گرد نبیند نظر گرچه بیناست مرد بدوزد شره دیده هوشمند درآرد طمع مرغ و ماهی به بند همچنین از این شعر حافظ کمک می گیرد که گفته است: جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد ایشان از رسول خداصلی الله وعلیه وآله نقل می کند که فرمود: بدترین دشمنان تو همان نفس امّاره است. بنابراین تقوا از این رو در روشن بینی و بصیرت مؤثر است که دشمنِ دشمنِ عقل است. تقوا هوا و هوس را رام می کند و نمی گذارد هوا و هوس اثر عقل را خنثی کند. گرد و غبار به وجود آورد یا پارازیت ایجاد کند، تقوا به تعبیر مولوی خسِ روی آب را کنار می زند تا آب پیدا شود: چون که تقوا بست دو دست هوا حق، گشاید هر دو دست عقل را بنابراین تقوا جلوی دشمن را می گیرد و دست عقل را باز می کند و به او آزادی می دهد، در مقابل بی تقوایی (چشم و شهوت و طمع و حسد و تعصب و خودپسندی و مانند این ها)، آدمی را در زندگی کور و کر می کند، لذا انسان های باتقوا که با صفات رذیله مقابله کرده اند، در پرتو نور عقل و ایمان حقایق امور را بهتر می بینند و می شنوند و می فهمند.(شهید مرتضی مطهری، ده گفتار، ص 45 - 55؛ نک: نرم افزار مطهر، نسخه 3/1، معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) به هر روی با توجه به آیات قرآن کریم و احادیث پیامبرصلی الله وعلیه وآله و امامان پاک شیعه علیهم السلام، از مهم ترین دستاوردهای تقوا و اخلاص، بصیرت یا روشن بینی و آشکارشدن راه حق است. می توان گفت ستون خیمه بصیرت سیاسی بر تقوا و اخلاص بنا نهاده شده است. بر همین اساس است که رهبر معظم انقلاب اسلامی می فرماید: آنچه که بصیرت و بینش انسان را در قضایای مختلف و در حوادث گوناگون و زیر غبار تبلیغات جنجال آمیز دشمنان، تضمین و حفظ می کند، دل مؤمن و پاک و نورانی است... دلی که از ایمان برخوردار است و منشأ تقوا در اندیشه و عمل است، با تبلیغات دشمنان گمراه نمی شود.(بیانات در اجتماع لشکر 25 کربلا در مازندران، 1382/6/29) در نگاه حضرت آیت اللَّه خامنه ای، ایمان پایه اصلی و تقوا خواست همه ادیان، قرآن و نهج البلاغه است. ایشان می فرماید: باید مراقب بود، این مراقبت همان چیزی است که همه ادیان و سرتاسر قرآن و نهج البلاغه متوجه به آن است؛ یعنی همان تقوا. این که می بینید امیرالمؤمنین در دوران حکومت خود این همه به تقوا امر می کند - که شاید کمتر موضوعی در نهج البلاغه به قدر تقوا مورد تأکید قرار گرفته است - همچنین در دعاها و روایات چقدر از خدا تقوا خواسته شده است و نیز در فرمایش های امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) آن همه در خصوص رعایت تقوا تذکر داده شده است، به خاطر همین است که تقوا »حصار« است. تقوا یعنی همان مراقبت دائمی شما از خودتان، این حصاری است به گرد شما، مبادا بگذارید این حصار شکسته شود.(بیانات در دیدار با نمایندگان و کارکنان مجلس شورای اسلامی، 1378/3/10) معظم له همچنین درباره نقش تقوا در زندگی انسان می فرماید: برادران و خواهران! تقواست که لطف و رحمت خدا را به شما متوجه می کند. تقوا و پرهیزگاری و جدیت در راه خداست که برکات الهی را جلب می کند؛ »وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ« تقوا شما را در مقابل(اعراف، آیه 96) استکبار و قدرت های ظالم پیروز می کند... هر چه میزان تقوای ملت ما از لحاظ کیفیت و کمیت افراد باتقوا بالاتر برود، پیروزی و موفقیت ما سریع تر و زودتر خواهد بود.(خطبه های نماز جمعه تهران، 1369/11/19) آری ترکیب ایمان و تقوا، هم برکات الهی را نازل می کند و هم دیده دل را بینا می سازد. رهبر معظم انقلاب می فرماید: اگر به خدا رو کردیم، خدا راه را باز می کند »و انّ الراحل الیک قریب المسافة« یک قدم به سمت خدا برداشتی، دل انسان را روشن می کند، به انسان فتوح می بخشد، زنگارها را از جلو بصیرت انسان می زداید و قدم بعدی و ادامه راه را برای انسان راحت تر می کند.(بیانات در دیدار اعضای برگزارکننده کنگره حج، 1371/2/16) بر همین مبناست که حضرت آیت اللَّه خامنه ای، بی تقوایی را مانع بصیرت می شمارد و در خطبه های نماز جمعه می فرماید: نقطه مقابل تقوا، غفلت و بی توجهی و حرکت بدون بصیرت است. خدا، ناهوشیاری مؤمن را در امور زندگی نمی پسندد، مؤمن باید در همه امورِ زندگی، چشم باز و دل بیدار داشته باشد، این چشم باز و دل بیدار و هوشیار... این فایده را دارد که متوجه باشد، کاری که می کند، برخلاف خواست خدا و طریقه و ممشای دین نباشد.(خطبه های جمعه، 1369/1/10) جمع بندی و نتیجه گیریپرسش اصلی در این مقاله رابطه بین تقوا و بصیرت بود. گفتیم تقوا به مفهوم مراقبت دائمی از خود و اطاعت از فرامین الهی است و بصیرت نیز به معنای آگاهی و شناخت عمیق و درک روشن امور و مسیر است. نتیجه بحث ما این بود که از جمله بزرگ ترین دستاوردهای تقوا، بصیرت سیاسی و دینی است. ثمره تقوا »فرقان« و »نور« است که با کمک آن فرد می تواند حق را از باطل جدا سازد، جاده و مسیر را به روشنی و وضوح ببیند و در طریق حق گام بردارد. این ادّعا را با بهره گیری از اندیشه شهید مطهری و مقام معظم رهبری روشن کردیم تا چگونگی آن یعنی چگونه تقوا بصیرت را ثمر می دهد، بر ما روشن گردد. نتیجه این شد که در وجود انسان قوای گوناگون در چالش با یکدیگر بسر می برند. بین قوای نفسانی (هوای نفس و وساوس شیطانی) با قوای عقلانی مخالفت و درگیری وجود دارد. در واقع هوای نفس دشمن عقل محسوب می شود و از آنجا که تقوا دشمنِ اصلی هوای نفس است، مانع از آن می شود تا خواسته های نامشروع و وساوس شیطانی همچون گردوغبار، دود یا پرده ای جلوی نور چراغ عقل را بگیرد و با کنار زدن و مقابله با آنها چراغ عقل را همچنان روشن نگه می دارد، در نتیجه انسان راه را از چاه تشخیص می دهد و حقایق امور را به درستی درک می کند. با توجه به مطالب یاد شده به این اصل می رسیم که انسان به هر میزان و درجه ای که با هواهای نفسانی و وساوس شیطانی مقابله کند به همان میزان و مرتبه بر بصیرت یا روشن بینی اش افزوده می شود.
برچسبها: تقوا, بصیرت, خدا, قرآن [ جمعه نهم دی ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||