ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

 از نظر قرآن زیانکارترین انسان ها چه کسانی هستند ؟

دینداری؛ حق یا تکلیف
پاسخ درون دینی که از متون دینی از جمله اسلام به دست می آید دینداری را تکلیف می داند، امّا از آنجا که حق و تکلیف دو روی یک سکه اند، دینداری در برابر خداوند یک تکلیف است، «ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون» اما همین تکلیف، حق نیز هست؛ هنگامی که در برابر دیگران باشد. دینداری حق است؛ به این معنی که کسی حق ندارد جلو دینداری کسی را بگیرد، بویژه دین حق را که در منطق قرآن همان اسلام است؛ اسلامی که شامل تمام ادیان حقه سابقه هم می شود. جلوگیری از دینداری یا انجام شعایر الهی سدّ سبیل است، و مبارزه با خداوند متعال و رسول خدا(ص) است، که کیفر آن بسیار شدید است. انتخاب دین و گردن نهادن به دین، مرحله ای است که در آن اکراه و اجباری نیست: «لاإکراه فی الدین»، اما پس از گردن نهادن به دین و پذیرش حقانیت آن، گزینشی عمل کردن درباره قوانین آن پذیرفته نیست. حق پذیرفتن یا نپذیرفتن یک دین را داریم، اگر چه آثار خود را دارد، اما پس از پذیرفتن اصل دین، نمی توان برنامه های آن را به دلخواه طبقه بندی کرد؛ برخی را پذیرفت، و برخی را کنار زد. این منطق قرآن است. برخی مدعی شده اند که این بحث، برون دینی است، یعنی نباید از دین بپرسیم که دینداری حق است یا تکلیف، باید این پرسش را در بیرون از دین بررسی کرده و برای آن پاسخی بیابیم. اینک پرسش دیگری مطرح می شود: اگر مسأله برون دینی باشد، آیا پاسخ یک دیندار و یک فرد بی دین مانند هم است، یا متفاوت؟ ممکن است کسی بگوید در این مسأله پاسخ هر دو باید یکسان باشد، زیرا داور این بحث خرد است، و خرد حکم یکسان می دهد، تفاوت هنگامی ایجاد خواهد شد که دو داور وجود داشته باشد؛ یکی دین و دیگری خرد، اما اگر از دین بخواهیم در این زمینه ساکت باشد طبیعی است که فقط یکی از این دو داور حکم خواهد راند، و آن داور عقل است. این سخن درست به نظر نمی رسد؛ برای اینکه اولاً کسی که دغدغه دین دارد با کسی که دغدغه دین ندارد، نمی تواند درمورد حق و تکلیف یکسان بیندیشد و یکسان نتیجه گیری کند. چه آنکه حتی مفاهیمی مانند عدالت در این صورت معنای متفاوت، یا دست کم مصادیق متفاوت خواهد داشت، و این تفاوت البته با حکم خرد ناسازگار نخواهد بود، زیرا کسی که آفرینش را دارای آفریدگاری می داند که مانند خدای قرآن، حکیم، غفور، مهربان و مدبّر جهان هستی است، که برای شایسته کاران و بدکاران پاداش و کیفر در نظر گرفته، به حکم عقل ملزم است که از برنامه های او اطاعت و پیروی کند، و اجرای قانون او را در مورد خود یا دیگران عدالت بداند، او با کسی که به خدایی باور ندارد، هرگز درباره عدالت به عنوان یک مفهوم، یکسان فکر نمی کند. ثانیاً: بر فرض آنکه اصلاً پای دین در میان نباشد، باز هم خرد در میان همه مردم به یکسان حکم نمی کند، کسی که در محیط فرهنگی بزرگ شده، نوعاً سنت ها و رسم های جاری سایر فرهنگ ها به نظرش عجیب، ناپذیرفتنی و حتی غیرعاقلانه و غیرعادلانه خواهد آمد. یعنی تفاوت فرهنگ ها سبب تفاوت دیدگاه اشخاص درباره ارزش ها می شود. ممکن است در این تفاوت حق با این باشد، یا با آن، اما به هر حال این اختلاف ها هست و جای انکار ندارد. منظور پذیرش نسبیت فرهنگی و ارزشی و حل مشکل به روش پست مدرنیسم نیست، زیرا ما می پذیریم که ممکن است این یا آن طرف اشتباه کرده باشد، یا حتی هر دو طرف، و حق چیز سومی باشد، اما در عین حال عقل بشری نتوانسته است داوری یکسانی در مسائل عمده حقوقی و ارزشی داشته باشد. ممکن است به اکثریت تکیه شود، اما الزاماً همیشه اکثریت بر حق نیستند. همان گونه که در سطح یک کشور اقلیت بودن به معنای ناحق بودن نیست، در سطح جهانی نیز اکثریت ملاک درستی یا حقانیت نیست، بویژه اگر اکثریت به اقلیت با نگاه عاقل اندر سفیه بنگرند یا اهداف استعماری و سلطه جویانه و رقابت های پنهان و آشکار وجود داشته باشد که جلو داوری درباره حقیقت را بگیرد؛ چنان که در زمینه حقوق بشر نیز گاه اختلافات این گونه است. بنابراین اجمالاً می توان گفت کسی که دغدغه دین دارد، با آن کسی که این دغدغه را ندارد، با داوری برون دینی، یکسان داوری نمی کند. نمی گوییم عقل انسان دیندار با عقل انسان بی دین تفاوت دارد، می گوییم شخص دیندار جهان هستی را به گونه ای می بیند و شخص غیرباورمند به دین به گونه دیگر، این تفاوت در هستی شناسی، به طور فطری تفاوت در ارزشگذاری را در پی خواهد داشت. حتی اگر به گسست رابطه منطقی باید و هست نیز معتقد باشیم، باز هم این رابطه قابل قطع شدن نیست، انسان فطرتی دارد که بر اساس آن هر روز که بردانسته ها و تجربه هایش افزوده، بر اساس آگاهی های جدید، ارزشگذاری هایش درباره کردار و رفتار و اعتقادات نیز عوض شده است. بیرون آوردن کلیه یک انسان سالم، زمانی که باور به سودمند بودن این کار برای سلامتی شخص دیگر که کلیه برای او هدیه می شود وجود نداشت، یک جنایت بود، ولی امروزه همین عمل می تواند یک عمل انسانی و انسان دوستانه تلقی شود. مثال دیگر، کسی که می داند خطر سیم برهنه برق دیگری را تهدید می کند، وظیفه دارد که او را آگاه سازد، این آگاه ساختن یک کار اخلاقی است و ارزشمند، طرف مقابل نیز پس از آن از صمیم قلب از او تشکر خواهد کرد. طبیعی است که چنان شخصی دیگر به این نخواهد اندیشید که آیا سخن هیوم درست است، و بین هست و باید رابطه منطقی وجود دارد، یا عکس آن درست است؟ هم اخطار دهنده کار خود را درست و خوب می داند و هم اخطار گیرنده، اخطار گیرنده نیز در این مورد اگر به اخطار گوش ندهد، به یقین مورد ملامت قرار می گیرد. آثار حقوقی و اخلاقی عمل از یک سو، و کیفر اخروی الهی از سوی دیگر حتمی است. این رابطه بین اطلاع شخص اول و لزوم هشدار دادن وی به نفردوم ،به یقین یک کار اخلاقی است، و پرهیز این یک نیز تصمیمی است که همه از او انتظار دارند، و این انتظار، سبب می شود که سرپیچی وی را خودکشی تلقی کنند. کسی که به آخرت یقین دارد، اخطار و انذار انبیا را جدی گرفته است، و کیفری مانند آتش جهنم را می پذیرد، به طور طبیعی، از هر چیزی که سبب افتادن او به آتش باشد دوری خواهد جست، از جمله اینکه در بررسی شناخت حقوق و وظایف خویش فقط به این نخواهد اندیشید که به دلیل قرارداد اجتماعی، یا نیاز طبیعی به همکاری دیگران، باید به قوانین احترام بگذارد، او اولاً انتظار دارد که قانون در راستای نجات و او و دیگران باشد، و ثانیاً برای نجات اخروی خویش، ممکن است از بسیاری از حقوق مسلم و ثابت خود به نفع باور خویش و مردم هم کیش خود صرف نظر کرده گاه در صورت لزوم، اصلی ترین سرمایه و حق خویش را که حق حیات است در این راه فدا کند، نمونه های این کار فراوان اند. برخی گفته اند دینداری یک حق است، و نه تکلیف، برای همین ورود و خروج از دین آزاد است، و دین را به مجلس تشبیه کرده اند، مجلسی که نمایندگان آن منتخب مردمند، و معقول نیست که این مجلس پس از روی کارآمدن ماده قانونی تصویب کند که مردم حق انتخاب ندارند. ولی این تشبیه مع الفارق است، زیرا نماینده مجلس و مجلس نمایندگان، مشروعیت و قانونی بودن خویش را از رأی مردم می گیرند، اما دین، مشروعیت خویش را از خداوند می گیرد، انتخاب دین به معنای اعتراف به حقانیت آن است؛ به عنوان مجموعه ای کامل از باورها و برنامه ها، نه به معنای مشروعیت دادن به دین. دین حق، برنامه خدایی است برای خوشبختی دنیا و رستگاری در آخرت، برای انسان ها فرستاده شده. پیامبران نیز جز برای هدایت و اینکه از آنان پیروی شود نیامده اند. تشبیه دین به هر چیزی دیگر غیر از خود دین نارسا است. دین، دین است، مجموعه کامل و منسجمی از باورها و برنامه های سعادت آفرین. معیار درستی احکام دین قرار دادنِ این مجمع یا آن نهاد ـ که دین و برنامه های آن را برای حاکمیت بر جامعه از اساس نمی پذیرد و پیش فرض آن تساوی همه ادیان، اعم از حق و باطل، آسمانی و زمینی است ـ ستم بر دین و جامعه انسانی است.


موضوعات مرتبط: حق شناسی
برچسب‌ها: حق شناسی
[ دوشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:13 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب