
رشد و تکامل زبان
کودکان در نخستین سالهای رشد و تکامل، از لحاظ زبان و گویایی نیز بسرعت رشد می کنند، به طوری که در پایان پنج سالگی تقریباً می توانند هزاران کلمه را بفهمند و بگویند. همچنین می توانند برای تعبیر و بیان افکار خود، کلمات را با هم ترکیب کنند و جملات متشکلی بسازند. بعضی از خصایص رشد و تکامل زبان از این قرارند:
1. کودک در حدود دو ماهگی بعضی صداها را که برایش خوشایند است در پاسخ به محرک های خوشایند، زمزمه می کند. در طول ماه دوم، بیشتر بچه ها به تعبیر و بیان احساسات خویش، به وسیله خنده آغاز می کنند.
2. در حدود شش ماهگی به ساختن صداهای نامفهوم، شروع می کند و این صداها غالباً به زبانی مربوط هستند که در محیط کودک بدان گفت و گو می شود.
3. در حدود 10 ماهگی میان چند کلمه از حرفهای بزرگسالان تشخیص می دهد.
مثلاً می تواند به کلمات «رختخواب» و «غذا» پاسخهای متفاوتی بدهد و این، نشان می دهد که کودکان قبل از اینکه بتوانند کلمات را به کار ببرند می توانند آنها را با هم مقایسه کنند.
4. در حدود 12 ماهگی، کودکان کلمات مفرد را برای نامیدن اشخاص و اشیای اطراف خود به کار می برند، مانند «ماما»، «بابا»، «سیب» و ...
5. در حدود 15 ماهگی، کلمات مفرد به شکل و روش جدید به کار می روند. به این معنا که کودک یک کلمه را به جای جمله به کار می برد و این مرحله را «سخن گفتن جمله ی تک کلمه ای»(holophrastic speech) گویند. مثلاً کودک می گوید «توپ» به این منظور که «توپ را به من بدهید».
6. حدود 24 ماهگی، کودک می تواند کلمات را در جملات دو کلمه ای ترکیب کند.
7. در طول سال دوم، کودک بسرعت یاد می گیرد که جملات دو کلمه ای خود را گسترش دهد و جملات طولانی تر بسازد.
نظریه رشد و تکامل زبان
در پاسخ به این پرسش که کودکان چگونه یاد می گیرند که جمله به کار ببرند؟ از سوی روان شناسان چهار پاسخ داده شده است:
1.نظریه یادگیری-اجتماعی (social-learning theory): که معتقد است کودکان از راه تقلید از بزرگسالان، یاد می گیرند که جمله به کار ببرند. در اینکه کودک، کلمات را به تقلید از بزرگترها یاد می گیرد تردیدی نیست، لکن یادگیری جمله از راه تقلید، انجام نمی گیرد؛ زیرا از مشاهدات عینی چنین برمی آید که جملات کودکان با جملات بزرگسالان کاملاً متفاوت اند در صورتی که اگر تقلیدی بودند حتماً همانند جملات بزرگسالان می شدند.
2. نظریه شرطی عامل (operant conditioning theory): که معتقد است والدین، سخن گفتن را به کودکان یاد می دهند که با تقویت گویایی درست و فراموش کردن یا کیفر گویای نادرست انجام می گیرد. اسکینر در کتاب خود به نام رفتار کلامی کوشیده است توضیح و تبیین کند که یادگیری زبان برحَسَب الگوهای محرک-پاسخ (S-R)، قابل توجیه است بدون اینکه به جنبه شناختی اشاره کند.
بیشتر روان شناسان ابتدا با نظر اسکینر موافق بودند ولی بتدریج شواهد به دست آمده نظر وی را تأیید نکردند؛ و دانشمندان متوجه شدند که مثلاً والدین بندرت به قواعد زبان، هنگامی که کودکان یاد می گیرند. جمله تشکیل دهند، دقت می کنند. والدین، عبارات و جملات نادرست دستوری کودکان را نه فراموش می کنند و نه مجازات؛ بلکه بتدریج کودکان شخصاً جملات درست دستوری را جانشین جملات نادرست می کنند.
3. نظریه محتوایی (content): چامسکی است که نظرهای اسکینر را مورد انتقاد قرار داد و از نظریه های شناختی دفاع کرد. چامسکی در بحث از رشد و تکامل زبان اشاره می کند به اینکه شرطی کردن عامل نمی تواند این حقیقت را توضیح دهد و توجیه کند که ما حرف می زنیم و جملاتی را می فهمیم که کاملاً تازگی دارند و ما تجربه قبلی با آنها نداریم. به عقیده این زبان شناس، کودکان تصاویر ذهنی را، که متضمن واحدهای فکر و قواعد تغییر افعال از حال به گذشته می باشند، یاد می گیرند.(6)
4. نظریه پردازشی(process theory): گروه دیگری از متخصصان، نظریه چامسکی را به صورت افراطی آن، که می گوید کودک با مقدار زیادی از اطلاعات مشخص درباره زبان و قواعد آن، به دنیا می آید، رد کردند، از جمله مخالفان وی نظریه پردازشی یا فرایندی است که عقیده دارد کودک به جای اطلاعات قبلی درباره زبان، دارای نوعی مکانیزم پردازشی است که او را قادر می سازد اطلاعات زبانی در یافته اش را تجزیه و تحلیل کند و رشد و گسترش دهد.
و چهار عامل در این پردازش، مؤثرند که عبارتند از:
1) نیازهای روزمره کودک
2) رشد و تکامل ذهنی عمومی کودک
3) گفتار والدین
4) دشواری نسبی ساختارهای زبانی متفاوت.(7)
در هر صورت، زبان، در عین حال، که خود محصول تعامل انسان و محیط است، خود نیز برای ساختن ادراک ما از آن محیط، مسئول است.
موضوعات مرتبط:
زبان شناسی
برچسبها:
زبان شناسی