ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

https://www.humansaviour.com/wp-content/uploads/2021/08/Self-Sovereign.jpg

بیان نعمت های بهشتی سوره واقعه(آیات 15-26)

پرسش : خداوند متعال در آیات 15 ـ 26 سوره «واقعه» نعمت هاى بهشتى را چگونه توصیف کرده است؟

پاسخ اجمالی:

پاسخ تفصیلی: پاسخ این سؤال را مى توان با توجه به آیات 15 ـ 26 سوره «واقعه» به دست آورد. خداى متعال در این آیات حداقل هفت نعمت را برمى شمرد:
نخست مى فرماید: (آنها بر تخت هائى که صف کشیده و به هم پیوسته است قرار دارند)؛ «عَلى سُرُر مَوْضُونَة».
(در حالى که بر آن تکیه زده، و روبروى یکدیگر قرار گرفته)؛ مجلسى پر از انس و سرور دارند «مُتَّکِئِینَ عَلَیْها مُتَقابِلِینَ».
«سُرُر» جمع «سریر» از ماده «سرور» به معنى (تخت هائى است که صاحبان نعمت در مجالس انس و سرور بر آن مى نشینند). (1)
«مَوضُون» از ماده «وضن» (بر وزن وزن!) در اصل به معنى «بافتن زره» است، سپس به هر منسوجى که تار و پود آن محکم است، اطلاق شده، و در اینجا منظور تخت هائى است که، کاملاً در کنار هم قرار گرفته و به هم پیوسته است، یا خود این تخت ها داراى بافت مخصوصى است از لؤلؤ و یاقوت و مانند آن، چنان که جمعى از مفسران گفته اند.
و در هر حال، ساختمان این تخت ها، و طرز قرار گرفتن آنها، و مجلس انسى که بر آنها تشکیل مى شود و سرور و شادمانى در آن موج مى زند، با هیچ بیانى قابل توصیف نیست.
در قرآن مجید کراراً از تخت هاى بهشتى و مجالس دسته جمعى بهشتیان توصیف هاى جالبى شده که نشان مى دهد یکى از مهمترین لذات آنها همین جلسات انس و انجمن هاى دوستانه است، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چیست؟ کسى به درستى نمى داند، آیا از اسرار آفرینش سخن مى گویند، و شگفتی هاى خلقت خداوند؟ یا از اصول معرفت و اسماء و صفات حسناى او؟ و یا حوادثى که در این جهان رخ داده؟ یا از مصائب جانکاهى که از آن راحت و آسوده شدند؟ و یا امور دیگرى که ما در شرائط زندگى این دنیا قادر بر درک آن نیستیم؟ کسى نمى داند.
بعد از آن از دومین موهبت آنها سخن گفته، مى فرماید: (نوجوانانى که همواره در شکوه و طراوت جوانى به سر مى برند گرداگرد آنها مى گردند، و در خدمت آنها هستند)؛ «یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ».
تعبیر به «یَطُوف» از ماده «طواف» اشاره به خدمت مداوم آنها است، و تعبیر به «مُخَلَّدُون» با این که همه اهل بهشت «مخلد» و جاودانى هستند، اشاره به جاودانگى، نشاط جوانى، و طراوت و زیبائى آنها است.
در این که این نوجوانان کیانند؟ تفسیرهاى گوناگونى براى آن ذکر کرده اند:
بعضى گفته اند: آنها فرزندان مردم دنیا هستند که، پیش از بلوغ چشم از دنیا بسته، و چون کار نیک و بدى نداشته اند به لطف پروردگار چنین منصبى را یافته اند، البته آنها از این کار خود بیشترین لذت را مى برند که در خدمت مقربان درگاه خدایند. این معنى در حدیثى از على(علیه السلام) نقل شده است.
ولى در تفسیر دیگرى، مى خوانیم: اینها اطفال مشرکینند که به خاطر بى گناهى، داراى چنین مرتبه اى شده اند؛ چرا که اطفال مؤمنان به پدران و مادران خود ملحق مى شوند.
و در تفسیر سومى، مى خوانیم: آنها خدمتکارانى هستند بهشتى، که خداوند مخصوصاً آنان را براى این هدف آفریده است.
(این نوجوانان زیبا با قدح ها، و کوزه ها، و جام هاى پر از شراب طهور، که از نهرهاى جارى بهشتى، برداشته شده در اطراف آنها مى گردند و آنان را سیراب مى کنند)؛ «بِأَکْواب وَ أَبارِیقَ وَ کَأْس مِنْ مَعِین». (2)
اما نه شرابى که عقل و هوش را ببرد و مستى آورد، بلکه هنگامى که بهشتیان آن را مى نوشند (نه درد سر مى گیرند و نه مست مى شوند)؛ «لایُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لایُنْزِفُونَ». (3)
تنها یک حالت نشئه روحانىِ توصیف ناپذیر، به آنها دست مى دهد که، تمام وجودشان را در لذتى بى نظیر فرو مى برد!
سپس به چهارمین و پنجمین قسمت از نعمتهاى مادى مقربان در بهشت اشاره کرده، مى گوید: (نوجوانان بهشتى هر نوع میوه اى که آنها مایل باشند به آنها تقدیم مى کنند)؛ «وَ فاکِهَة مِمّا یَتَخَیَّرُونَ». (4)
(و گوشت پرندگان از هر نوع که بخواهند)؛ «وَ لَحْمِ طَیْر مِمّا یَشْتَهُونَ».
مقدم داشتن میوه بر گوشت، به خاطر آن است که، از نظر تغذیه بهتر و عالیتر است، به علاوه میوه قبل از غذا لطف دیگرى دارد.
البته از بعضى دیگر از آیات قرآن استفاده مى شود که، شاخه هاى درختان بهشتى کاملاً در دسترس بهشتیان است، به طورى که به آسانى مى توانند از هر گونه میوه اى شخصاً تناول کنند، این معنى درباره غذاهاى دیگر بهشتى نیز مسلماً صادق است، ولى شک نیست که، وقتى خدمتکارانى آنچنان، غذاهائى این چنین را براى آنها بیاورند، لطف و صفاى دیگرى دارد، و به تعبیر دیگر، این یک نوع احترام و اکرام بیشتر نسبت به بهشتیان، و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنها است، حتى در مجالس معمول دنیا نیز بسیار مى شود که، با وجود قرار داشتن میوه و غذا در دسترس میهمانان، میزبان شخصاً به آنها تعارف مى کند، و این نوعى احترام و محبت محسوب مى شود.
و البته در میان انواع گوشتها، گوشت پرندگان برترى دارد، لذا روى آن تکیه شده است.
این نکته نیز قابل ذکر است که، در مورد میوه، تعبیر به «یَتَخَیَّرُون»؛ (انتخاب مى کنند) و در مورد گوشت تعبیر به «یَشْتَهُون»؛ (اشتها دارند)، شده است، بعضى از مفسران خواسته اند، میان این دو تعبیر، تفاوتى قائل شوند، ولى بیشتر به نظر مى رسد که هر دو ناظر به یک معنى است با دو عبارت متفاوت، منظور این است: بهشتیان هر نوع غذائى را بپسندند از سوى خدمتکاران بهشتى در اختیارشان گذاشته مى شود.
سپس به ششمین نعمت که همسران پاک و زیبا است اشاره کرده، مى گوید: (و همسرانى از حور العین دارند»؛ «وَ حُورٌ عِینٌ». (5)
(همچون مروارید در صدف پنهان!)؛ «کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ».
«حور» جمع «حوراء» و «احور»، به کسى مى گویند که، سیاهى چشمش کاملاً مشکى و سفیدیش کاملاً شفاف است.
و «عین» جمع «عیناء» و «اعین» به معنى «درشت چشم» است، و از آنجا که بیشترین زیبائى انسان در چشمان او است، روى این مسأله مخصوصاً تکیه شده است.
بعضى نیز گفته اند: «حور» از ماده «حیرت» گرفته شده، یعنى آنچنان زیبا هستند که، چشم ها از دیدن آنها حیران مى شود. (6)
«مکنون» به معنى «پوشیده» است، و در اینجا منظور پوشیده بودن در صدف است؛ زیرا مروارید به هنگامى که در صدف قرار دارد، و هیچ دستى به آن نرسیده از همیشه شفافتر و زیباتر است، به علاوه ممکن است اشاره به این معنى باشد که، آنها از چشم دیگران کاملاً مستورند، نه دستى به آنها رسیده، و نه چشمى بر آنها افتاده است!
بعد از ذکر این شش موهبت جسمانى، مى افزاید: (اینها همه پاداشى است در برابر اعمال صالحى که انجام مى دادند)؛ «جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ».
تا تصور نشود این نعمت هاى بى شمار بهشتى بى حساب به کسى داده مى شود، و یا ادعاى ایمان و عمل صالح براى نیل به آنها کافى است، نه، عمل مستمر و خالص لازم است تا این الطاف نصیب انسان شود (توجه داشته باشید که «یعملون» معنى استمرار را دارد).
هفتمین و آخرین نعمت آنها که جنبه معنوى دارد این است که: (آنها در باغ هاى بهشت نه لغو و بیهوده اى مى شنوند، نه سخنان گناه آلود)؛ «لایَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لاتَأْثِیماً».
نه در آنجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد، و نه استهزاء و غیبت، نه کلمات نیش دار، نه تعبیرات گوشخراش، و نه سخنان لغو و بیهوده و بى اساس، هر چه هست در آنجا لطف، صفا، زیبائى، متانت، ادب و پاکى است، و چه عالى است محیطى که سخنان آلوده در آن نباشد، و اگر درست فکر کنیم بیشترین ناراحتى ما در زندگى این دنیا نیز از همین سخنان لغو و بیهوده، و گناه آلود، و زخم زبانها، و جراحات اللسان است!
و در پایان مى افزاید: (تنها چیزى که در آنجا مى شنوند سلام است سلام)؛ «إِلاّ قِیلاً سَلاماً سَلاماً». (7)
آیا این سلام از ناحیه خداوند است؟ یا از ناحیه فرشتگان؟ یا خود بهشتیان نسبت به یکدیگر؟ و یا همه اینها؟
از همه مناسب تر تفسیر اخیر است، چنان که در آیات دیگر قرآن، به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتیان بر یکدیگر اشاره شده است. (8)
آرى، آنها جز سلام چیزى نمى شنوند، سلام و درود خداوند و ملائکه مقربین او، و سلام و درود خودشان به یکدیگر، در آن جلسات پر شور و پر صفا که لبریز از دوستى و محبت است.
محیط آنها آکنده از سلام و سلامت است، و همین معنى بر تمام وجود آنها حکومت مى کند، هر چه مى گویند بر همین محور دور مى زند و نتیجه تمام گفتگوها و بحث هاى آنها به سلام و صلح و صفا منتهى مى شود، اصولاً بهشت، «دار السلام» و خانه سلامت و امن و امان است، چنان که در آیه 127 «انعام» مى خوانیم: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ». (9)، (10)

پی نوشت: (1). «مفردات راغب»، ماده «سرّ».
(2). «أکواب» جمع «کوب» به معنى «قدح» یا ظرفى است که دسته دار نباشد، «اباریق» جمع «ابریق» در اصل، از ریشه فارسى «آبریز» گرفته شده و به معنى ظروفى است که داراى دسته و لوله براى ریزش مایعات است، و «کأس» به جام لبریز گفته مى شود و «معین» از ماده «معن» (بر وزن صحن) به معنى جارى است.
(3). «یصدعون» از ماده «صداع» (بر وزن حباب) به معنى سردرد است، این واژه در اصل از «صدع» به معنى شکافتن است و از آنجا که انسان وقتى به سردرد شدید دچار مى شود گوئى مى خواهد از
شدت درد، سر او بشکافد این کلمه در این معنى به کار رفته است، و «یُنْزِفون» از ریشه «نزف» (بر وزن حذف) به معنى کشیدن تمام آب چاه به طور تدریجى است، و در مورد مستى و از دست دادن عقل نیز به کار مى رود.
(4). «فاکهة» و «لحم» هر دو معطوف است بر «اکواب»، و به این ترتیب از چیزهائى است که به وسیله «ولدان مخلدون» به «مقربان» اهداء مى شود.
(5). گر چه بعضى تصور کرده اند «حور عین» عطف به «ولدان مخلدون» است و بنابراین آنها نیز گرداگرد بهشتیان در گردشند، ولى با توجه به عدم تناسب این معنى مخصوصاً با جلسات دسته جمعى بهشتیان، ظاهر این است، مبتدا براى خبر محذوفى مى باشد و در تقدیر چنین است: وَ لَهُمْ حُورٌ عِینٌ: «براى آنها حور العین است».
(6). «ابوالفتوح رازى»، جلد 11، ذیل آیات مورد بحث.
(7). «سلاماً» مفعول به، براى «قیلاً» مى باشد که مصدر است مانند «قول» یعنى گفتار آنها در آنجا سلام است. این احتمال نیز داده شده است که «سلاماً» صفت براى «قیلاً» بوده باشد، و یا مفعول به (یا مفعول مطلق) براى فعل محذوفى، و در تقدیر «یسلمون سلاماً» مى باشد، ولى معنى اول از همه بهتر است، و «سلاماً» دومى تأکید مى باشد.
(8). سوره یس، آیه 58؛ سوره رعد، آیه 24؛ سوره یونس، آیه 10.
(9). توجه داشته باشید که استثناء در آیه «إِلاّ قِیلاً سَلاماً سَلاماً» منقطع است و مفید تأکید مى باشد.
(10). گرد آوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دارالکتب الإسلامیه، چاپ بیست و هفتم، ج 23، ص 221.


موضوعات مرتبط: بهشت شناسی
برچسب‌ها: بهشت شناسی
[ پنجشنبه یکم دی ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب