|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
انواع عزّت انسانبا توجه به معانی لغوی «عزّت»، این مفهوم، مراتبی از شدت و ضعف و کمال و نقصان دارد. بر این اساس، عزیز مطلق یا همان توانای حقیقی و مطلق که شکستناپذیر است فقط خداست، اما عزّت در مراتب نازلتر برای انسانها نیز ممکن است. انسانها نیز در شرایطی میتوانند توانمندی بالایی داشته باشند و عزیز خوانده شوند؛ همانند عزّت فرعون که ساحران بنیاسرائیل پیش از آغاز مبارزه با حضرت موسی علیه السلام آن را بر زبان جاری کردند و گفتند: «به عزّت فرعون سوگند که حتماً ما پیروز خواهیم شد»۱ و خدای متعال آن را نفی نفرمود و پس از یادکرد نقل قول ساحران، آن را نیز رد نکرد. عزّت انسان را میتوان به دو نوع تقسیم کرد: استقلالی؛ غیر استقلالی. عزّت استقلالی آن است که انسان، خود یا مخلوق دیگری را عزیز بداند بی آن که توانمندیاش را مرهون لطف پروردگار و وابسته به عنایت او به شمار آورد. در مقابل، عزّت غیر استقلالی، همان توانمندی است که منشأ آن از ناحیه فرد دیگری است و از طرف موجود دیگری عطا شده است. از منظر قرآن کریم، عزیز بودن انسان، شدنی است ولی باید توجه داشت که هر عزّتی که انسان بدان دست مییابد از طرف خداست؛ زیرا غیر از خدا، هر چیزی، در ذاتش فقیر و ذلیل است و چیزی را مالک نیست، مگر آن که خدا به او ترحم کند و سهمی از عزّت به او بدهد.۲ 1.شعرا: ۴۴: (وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ). 2.ر.ک: ترجمۀ تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۸. خداوند آن توانایی و عزّتی را که به واسطه ایمان به بندگانش میبخشد، عزّت واقعی به شمار میآورد؛ زیرا این عزّت، ماندگار و باقی است و پشتوانه آن قدرتی است که فوق آن قدرتی نیست. لذا فرمود: (وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لکنَّ الْمُنافِقینَ لا یعْلَمُونَ). ۱ علامه طباطبایی در تفسیر آیه ده سوره فاطر، پس از بیان فقر ذاتی انسان و اختصاص عزّتمندی حقیقی به خدا، عزّتمندی انسان را ناممکن نمیداند و میگوید: روشن شد که سیاق جمله (مَنْ کانَ یرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً) آن نیست که اختصاص عزّت به خدا را بیان کند، به طوری که غیر از خدا کسی دستش به آن نرسد؛ و نیز نمیخواهد بفرماید هر کس در طلب عزّت برآید، چیزی را طلب کرده که وجود ندارد، و ناشدنی است، بلکه معنایش این است که هر کس عزّت میخواهد، باید از خدای تعالی بخواهد؛ زیرا عزّت، همهاش ملک خداست و هیچ موجودی نیست که خودش بالذات عزّت داشته باشد.۲ بنابراین عزّت انسانها همواره از سوی خدا داده میشود. ازاینرو عزّتمندی انسان به دو نوع تقسیم میشود: عزّتمندی غیر حقیقی و زوالپذیر؛ عزّتمندی حقیقی و پایدار. نوع نخست عزّت، آن توانایی است که از سوی خداوند به کسی داده شده است اما نه به سبب کرامت و حرمت او در پیشگاه خدا، بلکه به دلیل آزمایش او یا دلیلی چون مهلت دادن خدا به بندهاش بوده است. این نوع عزّت، در حقیقت، عزّت واقعی نیست و دوام هم ندارد؛ آن 1.منافقون: ۸. 2.ترجمۀ تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۸. گونه که خداوند در سوره نساء گمان کسانی را که دوستی با کافران را مایه توانمندی و عزّت میدانستند رد میکند میفرماید: «کسانی که کفار را به جای مؤمنان به دوستی برمیگزینند، آیا در نزد کفار توانمندی به دست میآورند؟ در حالی که توانمندی مطلق از آن خداست».۱ در سوره مریم نیز جستجوی عزّت از ناحیه غیر خدا را مایه ذلّت و خواری میشمرد۲ و میفرماید: «و مشرکان، خدای یگانه را ترک گفته و خدایان باطل (مانند بتها و فراعنه) را برای عزّت و احترام دنیوی برگرفتند. چنین نیست؛ بلکه بهزودی پرستش آن خدایان باطل را انکار کنند و به خصومت با آنها برخیزند».۳ نوع دوم عزّت انسان، عزّتی است که علت دستیابی آن، موهبت، شایستگی و کمالیافتگی فرد است. بر اساس آموزههای قرآنی و حدیثی، اگر انسان به خدا متصل شود و بر او اتکا کند، توانمند و عزیز میشود و کسی یارای مقابله با او را نخواهد داشت. این نوع عزّت، استقلالی نیست و خداداد است اما میتواند دائم باشد؛ زیرا کسب آن از راه جلب رضایت پروردگار بوده است. ازاینرو خداوند، عزّت این افراد را به عزّت خودش پیوند میزند تا تداوم یابد و ابدی شود. بنابراین هر کس بر خدا توکّل کند و پس از بسیج تمام نیروهایش خود را به او بسپارد، خداوند او را یاری خواهد کرد، چه این که خداوند، قادری است که هیچ کس در مقابل او یارای مقاومت ندارد، و حکیمی است که ممکن نیست 1.نساء: ۱۳۹: (الَّذینَ یتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ أ یبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً). 2.مجمع البیان، ج۶، ص۸۱۷.
موضوعات مرتبط: فضایل شناسی برچسبها: فضا یل شناسی [ پنجشنبه یکم دی ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||