ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

بت پرستی ژاپن

پيدايش هستي و انسان ، از ديدگاه دين

داستان ِ چگونگي ِ آفرينش داستان شگفتي است . همه از آن مطلع اند و همه از آن بي خبر .

در باره راز خلقت ، دانشمندان سخني مي گويند و اهل دين سخني ، اما ،‌تقاوتي بس عظيم در اين گفتن هاست . اهل دانش مي گويند كه :‌ « شايد داستان آفرينش چنين باشد . » ولي ، دينداران مي گويند كه :‌‌« داستان خلقت همين است كه ما مي گوييم ولاغير» .

براي اين كه رعايت انصاف شود بايد گفت اين جمله ي « داستان خلقت همين است و لاغير »‌ را همه ي دينداران نمي گويند و گاه _ و البته بسيار به ندرت - برخي از آنها در گفته ي خود شك و ترديد روا مي دارند . مثلا در «‌اوپانيشادها »‌ در پايان سرود آفرينش ، آنجا كه خدا را آگاه از همه چيز مي داند ، چون به راز آفرينش مي رسد مي گويد :‌ « ... پس كه مي تواند آغاز جهان را بداند . تنها او كه بنياد آفرينش است ، او كه جهان را آفريده يا نيافريده . او كه از بالاي آسمان براين جهان حكمفرماست ، اين رمز را مي داند يا آنكه او هم نمي داند

جهان بزرگتر از آن است كه در وهم بيايد و در ذهن بگنجد . اگر هستي بزرگ تر از وهم و خيال بشر است و خدايي خالق اين هستي است ، پس خالق بايد بزرگتر از خيال و گمان باشد . پس آن نيز كه بزرگتر ازهستي است در وهم نگنجد و در وصف نيايد .

و اگر چنين باشد : يا بايد سخن خيام در باب ِ خلقت و خالق را بگوييم كه : «‌... گفتند فسانه اي و در خواب شدند . » و يا از سخن زرتشت استفاده كنيم كه مي كويد :‌ «‌ از تو مي‌پرسم، اي اهورا، براستي مرا از آن آگاه فرما. كيست نگهدار اين زمين در پايين و سپهر (در بالا) كه به سوي نشيب فرود نيايد؟ كيست آفريننده ي آب و گياه ؟ كيست كه به باد و ابر تُند روي آموخت ؟ كيست، اي مزدا، آفريننده ي پاك منش؟»

با اين همه ؛‌ آشنا شدن با نگاه اقوام وافراد در هر زمينه اي ؛ و به ويژه در زمينه ي دين ، مي تواند سبب شناخت بهتر آنها گردد .

همانگونه كه مي دانيم ، هركسي فرهنگ خود را با سابقه ترين فرهنگ جهان و دين خود را درست ترين دين و آيين و رسم اش را بهترين رسم و آيين گيتي مي داند . يهوديان قديمي ترين كتاب ديني را « عهد عتيق» مي گويندو هندي ها ، « ودا» ها ؛ و ايرانيان «‌اوستا» و چيني ها «‌ تائو ته چينگ » و خلاصه ، هركس كتاب ديني خويش را اُم الكتاب مي داند .

با اين همه ادعا ، اگر انگشت بركتابي گذاشته شود و بگوييم كه از فلان كتاب كه كهن ترين كتاب ديني جهان است آغاز مي كنيم؛ ممكن است به بعضي برخورده و معترض گردند كه به دليل فلان نقل قول كتاب ما كهن ترين كتاب است و بايد از آنجا شروع مي كردي . پس ، براي آغاز اين جستار ، از شرقي ترين كشور بزرگ جهان شروع مي كنيم و نگاه ديني يا كهن ِ مردم چين به داستان خلقت را سرآغاز اين داستان قرار مي دهيم .

به روايت تاريخ نويسان

چين

« .... تاريخ نويسان چيني روايات خود را به 3000 هزار سال پيش از ميلاد مي رسانند و آنان كه پارساترند همچون اوليا خود ما ، حتي داستان آفرينش جهان را نيز بازگو مي كنند . بنا برگزارش ايشان ، پان كو Pan – Ku آدم نخستين ، پس از اين كه هجده هزار سال رنج كشيد ، توانست در 000،229،2 سال پيش از مسيح به جهان شكل بدهد . (‌او همچنان كه )‌ كار مي كرد از نفسش ابر و باد ، از آوازش تندر ، از رگ هايش رودها ، از گوشتش زمين ، از مويش سبزه و درختان ، از استخوانش فلزات ، و از عرقش باران پديد آمد و از حشراتي كه بر بدنش نشسته بودند انسان بوجود آمد . ... بنا به افسانه هاي چنين نخستين شاهان چين ،‌ هريك هيجده هزار سال سلطنت كردند و بسيار كوشيدند تا شپش هاي پان كو را به مردمي متمدن تبديل كنند . پيش از آمدن خاقان هاي آسماني مردم چون وحشيان مي زيستند . پوست به تن مي كردند و تنها مادران خود را مي شناختند . تا سرانجام خاقان فوشي آمد و به ياري ملكه با هوش خود ازدواج ، خنياگري ، مجسمه سازي ، ماهيگيري و دامداري و ابريشم پروري را به مردم آموخت و سپس امپراتور شن تونگ جانشين او شده پزشكي و ساختن ابزاري همچون خيش را آموخت . ... »

ژاپن

ژاپني ها مي گويند :‌ «‌ ... در آغاز تنها خدايان وجود داشتند. نرين و مادين بودند، به دنيا مي‌آمدند، و شكار مرگ مي‌شدند. سرانجام، خدايان سالخورده به برادر و خواهري خدا زاد، به نام ايزاناگي و ايزانامي، فرمان دادند كه ژاپن را بيافرينند. پس، آنان بر پل شناور آسمان ايستادند، نيزه‌اي جواهرنشان در اقيانوس فرو بردند و بركشيدند. از نيزة جواهرنشان، 4223 قطره فروچكيد، ( زيرا مجمع‌الجزاير ژاپن مركب از 4223 جزيره است.) قطراتي كه از نيزه فرو چكيد، به صورت «جزاير مقدس» درآمد. سپس، خدايان از نظاره غوك‌بچگان به راز تناسل پي بردند، و بر اثر آن ايزاناگي و ايزانامي درآميختند و نژاد ژاپني را زادند. از چشم چپ ايزاناگي، اماتراسو، الاهه خورشيد، زاده شد، و از نواده آماتراسو، كه ني‌ني‌جي نام داشت، سلسلة ناگسسته سلاطين داي نيپون يا ژاپن پديد آمد. از آن روزگاران تا كنون تنها يك دودمان شاهي بر ژاپن فرمانروايي كرده است. »

هند

نگاه هند به پيدايش هستي و آفرينش انسان و ديگر موجودات نگاهي است عميق تر از نگاه چين و ژاپن و ديگر ملل .

در « ريگ ودا »‌ يكي از چهار وداها كه مي گويند قديمي ترين كتاب ديني جهان است ؛ آمده كه :‌

« آنگاه كه نه از بود نشان بود و نه از نبود ، نه هوا بود و نه كشور آسمان ، نه پوششي بود نه پناهي ، نه آبي و نه درياي ژرفي . مرگ نبود و زنده ي جاويد نبود و نه نشاني كه روز و شب را ازهم جدا كند .

يكي بود كه بوجود خود قائم بود و به جز او هيچ نبود . تاريكي بود و تشويش ، جهان در تاريكي پنهان بود . آنچه بود بي شكل و هييت بود ، پس از آن براثر گرما وحدت بوجود آمد . سپس رغبت و خواهش كه هسته ي روح است پيدا شد . خردمندان كه با فكر دل در جستجو بودند رابطه ي بود را با نبود دريافتند . خط متقاطعي گسترش يافت ، بالا و پاييني پيدا شد . كيست كه بتواند بداند و كيست كه مي تواند بگويد كه آفرينش از كجا و چگونه نمايان شد .

خدايان پس از جهان بوجود آمدند ، پس كه مي تواند آغاز جهان را بداند . تنها او كه بنياد آفرينش است ، او كه جهان را آفريده يا نيافريده . او كه از بالاي آسمان براين جهان حكمفرماست ، اين رمز را مي داند يا آن كه او هم نمي داند . »

و باز ، در يكي از « اوپانيشادها» در باره ي آفرينش هستي آمده :‌

( در اين جا با حفظ مضمون از اصلاحاتي مانند هرن گربه (‌ ذات مطلق ) و مانند آن استفاده نمي شود و تا حد توان ، متن به زبان روزانه تبديل شده است .)

اين همه صورت هاي مختلف كه ديده مي شود ، پيش از ظهور كثرت ، در وحدت بودند . ذاتي مطلق كه تخمه ي هستي بود و جمع همه ي اين صورت ها . و آن ذات يكتا ، چون انديشه كرد غير از خود چيزي نديد و به همين دليل يقين يافت كه تنها منم . بدين سبب نام اول او «‌اُهم شد ...

از تنهايي ترسي بزرگ براو چيره شد و براي همين است كه هركه تنها باشد خوف به او راه مي يابد . آن ذات مطلق با خود انديشيد كه :‌ «‌ چرا در حالي كه كسي جز من نيست ، من مي ترسم و علت ترس من چيست ؟

پس هركه تنها باشد و ترس براو چيره شود ، اگر بينديشد كه همه چيز من هستم و هيچ چيز جز من نيست ترس او ازبين مي رود چون آن كه همه چيز را در خود و خويش را در همه چيز مي بيند ترس برايش بي معني مي شود . و معني « منتر بيد »‌ نيز در تاييد اين مطلب است : «‌از كه مي ترسد كسي كه همه چيز را در خود و خود را در همه چيز مي بيند و هستي را يگانه مي پندارد ؟ »‌

پس از آن ذات مطلق كه تنها بود به غم گرفتار شد و هركه تنها باشد غمگين مي شود . آنگاه ، زن را كه سبب شادي است خواهش وآرزو كرد . پس از اين خواهش و آرزو ، خود را با زن يك جا ديد .

چون هنگام خواهش و آرزو ، بدن خويش را دو نيمه ساخته بود نام يكي را « ‌پت » و نام ديگري را «‌ پتني »‌گذاشت .

آنگاه نام آن دو - آدم و حوا- شد . پس به ميل تمام با جفت خود يك جا شدو از آن اجماع ، انسان پديد آمد .

جفت او با خود انديشيد كه چرا او با آن كه از بدن خود مرا ساخته با من يك جا مي شود ؟ و از اين انديشه بسيار آزرده شد . با خود گفت : بهتر است كه از او پنهان شوم . پس خود را به شكل ماده گاويي درآورد و او ،‌ به شكل گاو نر در آمد و با او جمع شد . از اين يك جا شدن گاوها پديد آمدند .

دگر بار ،‌جفت او براي پنهان شدن بصورت ماديان درآمد و او ، بصورت اسب نر شده با او جمع گشت . و از اين اجماع نوع اسب بوجود آمد .

بار ديگر جفت ، براي پنهان شدن به صورت خر درآمد و او در شكل خر نر با او جمع شد و از اين اجتماع ، خر و انواعي كه سم دارند پيدا شدند .

جفت به شكل بز شد و او در كالبد قوچ با او جمع شد و از اين اجتماع نوع بز و گوسفند خلق شد . ...

... بدين سان او هرچه و هرجفت را كه در عالم وجود دارد خلق كرد . حتي مورچگان را آفريد . او مي دانست :‌ « در حقيقت منم اين آفريده ، زيرا من آن را از وجود خود پراكنده ام . »‌ سپس آفريده پاي به عرصه ي هستي گذاشت .

در كتاب جوگ بسيشت Yoga Vasistha دربيان وحدت خدا آمده است : « همه ي موجودات گوناگون غيراز ظهور يك نور نيستند و همان نوراست كه خود را به هر رنگ و صورت جلوه گر كرده و كمال خود را ظاهر مي نمايد . »

شايد براي بعضي اين پرسش پيش بيايد كه با اين همه غنايي كه در دين هندو است و نشانه اش در نگاه كهن پيشينانشان به آفرينش انسان وهستي ديده مي شود ؛ چرا مردم هند نسبت به كشورها همجوار ، همچون چين و ژاپن يا كشور هاي دور مانند ، غرب امروز ،‌ پيشرفت قابل توجهي ندارند ؟

اگر چه جاي پاسخ به اين پرسش جايي ديگر است اما بصورت بسيار خلاصه بايد گفت كه :‌ كشورهاي پيشرفته امروز ، به دليل نداشتن غرور بي جا در دين و آيين ، توانستند دست به غربال گري فكري بزنند اما هند ، چون به پيشينه تاريخي اش غره است ،‌نه اين كه آن را حفظ نكرد و نگاه توحيدي اش تبديل به نگاه چند ده هزار خدايي شد بلكه زمينه ي سوء استفاده ي مفت خوراني را كه بنام كاهنان فراهم كرده است و معمول اين است كه هرجا دين رشد كند ، علم از رشد باز مي ماند و برعكس . و علت اين رشد و افول و تضاد در اين است كه علم با شك آغاز مي شود و با شك زندگي مي كند اما ،‌دين با يقين آغاز و با شك دشمني مي كند . البته خواننده به ياد داشته باشد كه منظور بحث ما در اين مقال دين هندوست .


موضوعات مرتبط: ادیان شناسی
برچسب‌ها: ادیان شناسی
[ چهارشنبه سی ام آذر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب