|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
نگاه بعضي جامعه شناسان به دين به نظر ماركس ، دين اساسا محصول يك جامعه ي طبقاتي است . انديشه هاي او در باره ي دين ، بخشي از نظريه ي كلي اش در باره ي از خود بيگانگي در جوامع طبقاتي به شمار مي آيد . به نظر ماركس ، دين هم محصول از خود بيگانگي و هم بيانگر منافع طبقاتي است . دين هم ابزار فريفتكاري و ستمگري به طبقه زير دست جامعه است و هم بيان اعتراض عليه ستمگري مي باشد و نيز نوعي تسليم و مايه تسلي در برابر ستمگري است . به اعتقاد ماركس ، در جوامع ماقبل طبقاتي انسان ها بازيچه طبيعت بودند . اقوام ابتدايي نظارتي برطبيعت نداشتند و در باره ي فراگردهاي طبيعي چيز زيادي نمي دانستند . در نتيجه ، آنها مي كوشيدند تا از طريق وسايل جادويي و مذهبي نظارتي برطبيعت به دست آورند . زماني كه جامعه دچار تقسيم طبقاتي شد ، انسان ها بار ديگر در موقعيتي قرارگرفتند كه نمي توانستند برنيروهاي تاثيرگذار برآنها نظارتي اعمال كنند و دانش شان در اين باره نيز كافي نبود . دريك جامعه طبقاتي ، نظم اجتماعي به عنوان پديده ي ثابت و از پيش تعيين شده اي كه رفتار انسانها را نظارت و تعيين مي كند ، در نظر گرفته مي شود . ولي در واقع ، نظم اجتماعي چيز جز همان كنش ها و رفتار هاي اعضاي جامعه نيست . از آنجا كه اين انسان ها هستند كه با كنش هايشان نظم اجتماعي را حفظ مي كنند ، پس نظم اجتماعي در واقع آفريده ي خود آنها است . كوتاه سخن ، در جامعه ي طبقاتي انسان ها از خود بيگانه اند و نظر رمز آميزي در باره ي واقعيت دارند . در اين جامعه ، فرآورده هاي انساني نه محصول فعاليت آنها بلكه آفريده ي نيروهاي خارج از انسان ها در نظر گرفته مي شوند . آنها واقعيت مستقلي را در نظر مي گيرند كه به جاي آن كه ، تعيين شده ي فعاليت انسان ها باشد ، تعيين كننده ي اين فعاليت ها است [9]. نگاه تاريخي در خلاصه اديان در تاريخ دين هاي بزرگ آمده است كه : « بعضی دانشمندان در دین اقوام ابتدایی سه مرحله قائل شده اند: مرحله نخست – درک یک عظمت است ،مانند: دیدن یک آتشفشان و دریا ، رود پرآب و دره هولناک. مرحله ی دوم – ترس از آن عظمت است که بشر ابتدایی از دیدن آن به وحشت و هراس می افتد. مرحله ی سوم – استعانت ویاری جستن از آن عظمت است . و چون از آن می ترسد برای حفظ خود و کسانش دست تضرع و زاری بسوی او درازکرده و استعانت می جوید ، تا خود را از شرآن نگه دارد . [10]» برخي مدعي اند كه دين فطري است و انسان فطرتا به دنبال دين بوده و هست . آنها معتقدند كه انسان نياز دارد تا موجودي فرا زميني و يا فرا انساني را پرستش و ستايش كند و اين نياز از فطرت و ذات او برمي خيزد. دراين كه فطرت چيست و ازكجا مي آيد سخن بسياراست و جاي آن دراين گفتار نيست اما ، براي روشن شدن ادعاي فطري بودن دين به نوشته هاي تاريخ تمدن مراجعه مي كنيم . ويل دورانت درجلد يك تاريخ تمدن مي نويسد : « اگر دين را به معني «پرستش نيروهاي برتر از طبيعت» تعريف كنيم، از همان ابتداي بحث بايد اين نكته را در نظر بگيريم كه بعضي از ملت هاي اوليه، ظاهراً، هيچگونه ديني نداشتهاند. بعضي از كوتولههاي افريقايي (پيگمهها) هيچ نوع عبادت و شعاير ديني ندارند و، در نزد آنان اثري از توتم و بت ها و خدايان ديده نميشود، مُردگان خود را بدون هيچ تشريفات به خاك ميسپارند و هرگز به فكر آنها نميافتند؛ اگر به گفتههاي سياحان گوش بدهيم – كه البته خالي از مبالغه هم نيست – اين طوايف، در ميان خود، حتي خرافاتي هم ندارند. كوتولههاي كامرون فقط به خدايان شر عقيده دارند و هرگز در صدد آن نيستند كه با اجراي اعمالي اين خدايان را راضي نگاه دارند، چه به نظر آنان اين كارها در جلب رضايت خدايان هيچ تأثيري ندارد. قبيله وداه، در جزيره سيلان، به خدايان و جاودانگي روح عقيده دارند، ولي براي اين خدايان نه عبادتي انجام ميدهند و نه قربانيي ميكنند؛ هنگامي كه از آنان درباره خدا سؤال شود، با حيرتي، نظير آن كه به يك فيلسوف عصر جديد دست ميدهد، ميگويند: «آيا بر تخته سنگي است، يا بر تپهاي از تپههاي موريانه، يا روي درختي؟ من كه هرگز او را نديدهام!» هندي شمردگان امريكاي شمالي تصور خدايي را دارند، ولي به پرستش او نميپردازند و، همچون اپيكور، خدا را دورتر از آن ميدانند كه به كار انسان كاري داشته باشد. يك هندي شمرده از قبيله آبيپون كلمهاي گفته كه ممكن است باعث شگفتي فيلسوفي شود؛ وي گفته است كه: « پدران و نياكان ما، كه هميشه ميخواستند بدانند كه دشت و صحرا آب و علف كافي براي حيواناتشان دارد يا نه، عادت كردهاند كه، جز به سطح زمين، به جاي ديگر كاري نداشته باشند. آنان هرگز به اين انديشه نيفتادهاند كه در آسمانها چه ميگذرد و آفريننده و فرمانرواي ستارگان كيست.» هر وقت از يك اسكيمو سؤال شده است كه زمين و آسمان را كه آفريده است، وي جواب داده كه: «من در اين باب اطلاعي ندارم.» كسي از يكي از افراد قبيله زولو پرسيد كه: «تو پيوسته ميبيني كه آفتاب طلوع و غروب ميكند و درخت ميرويد، آيا ميداني اين كارها را چه كسي انجام ميدهد؟» و او در جواب گفت كه: «هرگز! ما اين چيزها را ميبينيم ولي نميدانيم از كجا آمده است؛ به نظر ميرسد كه آنها از پيش خود درست شده باشد.» با وجود اين، مطالبي كه ذكر كرديم جزو حالات نادر است، و اين اعتقاد قديمي كه دين نمودي است كه عموم افراد بشر را شامل ميشود، با حقيقت توافق دارد. اين قضيه، در نظر شخص فيلسوف، يكي از قضاياي اساسي تاريخ و روانشناسي به شمار ميرود؛ او به دانستن اين نكته قانع نميشود كه همه اديان از مطالب لغو و باطل آكنده است، بلكه به اين مسئله توجه دارد كه دين از قديمالايام با تاريخ همراه بوده است. آيا منبع اين تقوايي كه به هيچ وجه از دل انسان زدوده نميشود در كجا قرار دارد؟» دورانت در باره ي منشاء و علت پيدايش دين نوشته : « همانگونه كه لوكرتيوس، حكيم رومي، گفته، ترس نخستين مادر خدايان است؛ و از ميان اقسام ترس، خوف از مرگ مقام مهمتري دارد. حيات انسان اوليه در ميان هزاران مخاطره قرار داشته و خيلي كم اتفاق ميافتاده است كه كسي با مرگ طبيعي بميرد؛ پيش از آنكه پيري برسد، بيشتر مردم، در نتيجه حملههاي متجاوزانه ديگران يا بيماري هاي مهلك از دنيا ميرفتهاند. به همين جهت بود كه انسان اوليه نميتوانست باور كند كه مرگ يك حادثه و نمود طبيعي است، و به همين دليل، هميشه براي آن علتي فوق طبيعي تصور ميكرد... ترس از مرگ، و احساس شگفتي از حوادثي كه بر حسب تصادف ايجاد ميشود، يا انسان نميتواند علت آنها را درك كند، و اميدواري به كمك خدايان و شكرگزاري در مقابل خوشبختيهايي كه براي انسان حاصل ميشده، همه، عواملي بوده است كه اعتقادات ديني را سبب شده است. آنچه بيشتر مايه تعجب انسان ميشد و در نظر وي اسرارآميز جلوه ميكرد، مسائل مربوط به جنس و خواب ديدن و تأثير موجودات سماوي بر روي زمين و انسان بوده است؛ انسان اوليه از اينكه، در خواب، اشباحي به نظرش ميرسيد، مخصوصاً وقتي اشباح كساني كه به يقين ميدانسته مرده و از دنيا رفتهاند در خواب بر او تجلي ميكردند، سخت در انديشه و شگفتي فرو ميرفت و دچار ترس و وحشت ميشد. او مردگان خود را با دست خود در خاك ميگذاشت تا از بازگشت آنان در امان بماند، و مخصوصاً همراه مرده غذا و احتياجات ديگر وي را داخل گور ميكرد كه نيازي به بازگشت نداشته باشد و زندگان از شر او در امان بمانند؛ گاهي وارث مرده ، خانهاي را كه مرگ در آن رو كرده بود براي مرده ميگذاشت و از آنجا نقل مكان ميكرد؛ در بعضي از جاها، انسان اوليه در ديوار خانه سوراخي ميكرد و مرده را از آنجا بيرون ميبرد و سه دور با سرعت دور خانه ميگرداند و از آنجا دور ميكرد و به خاك ميسپرد، به اين اميد كه روح راه بازگشت به خانه را گم كند و ديگر هرگز نتواند به آنجا سر بزند[11].» برخي براين اعتقادند كه پيدايش و ماندگاري دين به اين دليل است كه جامعه از يك سو نياز به اخلاق و اخلاقيات دارد و از سوي ديگرانديشمند نيست تا با دليل و برهان بتواند اخلاق و قرارداد هاي اجتماعي را كشف و نگهداري كند . چون شكل گيري جامعه برمبناي عقل و استدلال كاري است سخت و زمانبر . عوام ، نه وقت و نه ميل به كارهاي سخت و زمانبر دارند ، برخي خواص در پي برخي منافع فردي يا جمعي، بجاي استدلال وعقل از افسانه ونقل استفاده كرده وبا اسطوره سازي و بزرگ نمايي اسطوره ها ، ترس و طمع را درعوام بوجود مي آورند تا به خواسته هاي خود برسند . «استرابون، جغرافيادان پير، نوزده قرن پيش از اين، خوب در اين باره داد سخن داده است: يك فيلسوف در برابر گروهي از زنان، يا در مقابل مجموعه در هم آميختهاي از مردم، هرگز نميتواند اميدوار باشد كه، با نيروي استدلال، حس وقار، تقوا و ايمان را به آنان تزريق كند؛ براي اينكه موفق شود، وي ناچار است كه از خوف ديني استفاده كند؛ و براي آنكه چنين حس ترس و بيمي انگيخته شود، بايد به اساطير و عجايب متوسل گردد. صاعقه، سپر، تريدنس (نيزة سهشاخه)، گرزهاي آتشين، مارها، و غيره، همه از اساطير است، و در علم الاهي قديم چيزي جز همين اساطير ديده نميشود؛ ولي مؤسسان دولتها از همين وسايل به عنوان عفريت هايي استفاده كرده و مردمان سادهدل را با آنها ترسانيدهاند. حقيقت علم اساطير همين است كه ذكر شد، و چون همين اساطير، گذشته از اهميت تاريخي، نقش بزرگي در زندگاني اجتماعي و مدني داشتهاند، پيشينيان آنها را از وسايل تربيت اطفال قرار داده، بعدها دامنه استفاده از آنها را به زمان جواني نيز رسانيده، و چنان انديشيدهاند كه، با كمك امور شعري و خيالي، ميتوانند در تمام دورههاي زندگي وسايل تهذيب و تربيت را فراهم آورند. اينك، پس از گذشتن آن دوره طولاني، تاريخ و فلسفه بهترين وسيله پرورش نسل ها به شمار ميرود؛ معذلك، بايد به خاطر داشت كه فلسفه فقط براي عده معدودي مفيد فايده است، در صورتي كه آنچه در توده خلق مؤثر ميافتد همان شعر است. به اين ترتيب است كه دين هاله تقديسي بر گرد مقررات اخلاقي ايجاد ميكند، زيرا هرچه اسرارآميز و مافوقالطبيعه باشد وزن و آبرويي دارد كه اشياي متعارفي، كه همه آنها را ميشناسند و تاريخ پيدايش آنها را ميدانند، چنان وزني ندارد. آنچه بيشتر بر مردم حكومت ميكند نيروي خيال است نه قوه ي علم...[12]» «ميرچا الياده» دين پژوه مشهور مي نويسد : « يكي ديگر از شخصيت هاي ماندگار در سير تحول انديشه نوين در باب فرهنگ و دين بشري ، فيلسوف ايتاليايي ، جيوواني باتيستا ويكو ( 1668 – 1774 م . ) است كه از نخستين پيشتازان شگفت آور در زمينه ي فرق گذاري بين علوم طبيعي و انساني يا فرهنگي بود ... شهرت ويكو بيشتر به خاطر برداشت او از تاريخ است به عنوان يك سلسله مراحل ادواري كه جوامع بشري در همه جنبه هاي هماهنگش – اعم از اجتماعي ، سياسي ،اقتصادي ، هنري ، ديني ، و نظاير آنها از آن ادوار و مراحل مي گذرد و از مرحله ي بدوي جانور مانند به مرحله نهايي انحطاط و سقوط فرا مي رود و پس از آن دو باره كل سير ادواري تكرار مي شود . او منشاء دين را در ترس از قدرت فائقه اي مي دانست كه الوهي انگاشته مي شود ؛ و ردّپاي تحول و تكامل دين را از پرستش خداي فردي تا خداي خانوادگي ، سپس خداي دولت شهري و سرانجام خداي ملت يا امت دنبال مي گرفت . او اين سير تحول و تكامل را از شرك به توحيد معنوي ، روندي تدريجي كه تابع مشيت الهي بوده است ،تلقي مي كرد . ويكو برآن بود كه دين ( و ترس از خدا )، شرط لازم و مقدم براي نظم و نظام اجتماعي و حكومت قانون بوده است . انديشه ي ويكو كه در زمان خود او مغفول مانده بود ، در رومانتيسم قرن نوزدهم و تاريخي گري قرن بيستم ، اقبال شاياني به خود ديد . بحث و بررسي گرايش هاي گوناگون در سير تحول دين پژوهي در عصر جديد ، مستلزم بررسي اجمالي نظريه هاي اوليه و پيش نگرانه و رهيافت هاي [ علما و حكماي ] عهد باستان است . دموكريتوس . ( متولد . 460 پ . م . ) ، منشاء خدايان عامه پسند را همانا تشخص بخشيدن به پديدار هاي طبيعي موثر و مجرداتي نظير عقل و حكمت و اشباحي كه در رويا ها ديده مي شود كه خوف و خشيت برمي انگيزد مي دانست . يكي از بزرگان ايده آليست پس از كانت ، گ . و.ف. هگل ( 1770-1831م.) بود كه همه ي جريان هاي تفكر زمانه اش را تلفيق كرد و وتعالي داد ؛ و نهضت هاي برجسته ي فلسفي قرن نوزدهم و بيستم نظير ماركسيسم ، اگزيستانسياليسم و پديدار شناسي ، از كارهاي او نشات گرفت . او از موضعي اساسا تاريخي و تكاملي ، سير خود را آغاز كرد ؛ و نه تنها گزارش جامعي از سير و سلوك « ذهن » يا « روح » تا واپسين وضعيتش به دست داد ، بلكه فلسفه ي تاريخ و فلسفه ي دين را هم به دقت به بررسي گرفت و به فرهنگ هاي بدوي آسيايي نيز توجه داشت . در فلسفه ي دينش ( او نخستين كسي بود كه اين اصطلاح را به كار برد )، كار را از بررسي دين به عنوان جلوه ي بي همتاي خود آگاهي ، آغاز كرد و به تحليل آگاهي و رهيافت ديني (به عنوان احساس ، ادراك ،تصور ) رسيد و سرانجام به برداشت متامل يا نظريه پردازانه از دين نايل آمد . سپس به ملاحظه ي اديان تاريخي متحقق ، بروفق مراحل تعالي خود آگاهي ، از ظهور دين اوليه تا دين مطلق مسيحيت پرداخت . ازنظر هگل تاريخ عيني اديان همانا تحقق يابي انديشه ي انتزاعي دين است . منتقدان او برآن هستند كه تعبير و تفسير او هم از نظر روش و هم از حيث محتوا نادرست است ، و راه و روش درست ، سير استقرايي برمبناي داده هاي تاريخي است . مع الوصف حتي منتقدان او نيز احاطه ي جامع و سالم وي را بركل جهان پديدارهاي ديني ، و نيز نفوذ متين نظرگاه تكاملي او را بر انديشه ي قرن نوزدهم اذعان دارند . دين طبيعي . اين گرايش جديد ، برمفهوم وجود طبيعت انساني مشترك ، كه عقايد ديني از آن نشأت مي گيرد ، و نماينگر وفاق ( هماهنگي – ضدنفاق) عام است ، استوار بود . دين طبيعي ، در هيات خداشناسي طبيعي ( دئيسم )، مستقل از دين وحياني و برتر از آن دانسته شده بود ، برخلاف برداشت هاي قرون وسطايي و جديد از وجود يك معرفت طبيعي به موجودات الوهي ، دين طبيعي مقدمه يا بديل ( جانشين) وحي انگاشته مي شد . طرفداران دين طبيعي برآن بودند كه اعتقاد به خدا ( قدرت متعال ) ، مشيت الوهي ، و ساير مفاهيم مانوس مسيحي ، عام بوده است . ولي اين خدا بسيار انتزاعي و قيوميت و احاطه ي او ، دور از ذهن مي نمود . اگرچه بسياري از محققان برآنند ، موسس نگرش و نظر گاه « دين طبيعي دئيستي » لرد هربرت اهل چربري ( 1583- 1648م.) بوده باشد ، مجري بعدي آن ديويد هيوم ( 1711-1776م.) بوده است . كتاب او به نام همپرسه هايي در باره ي دين طبيعي كه بعد از درگذشت وي اتشار يافت ، احتجاجات و براهين نيومندي در انكار توانايي عقل طبيعي براي كسب حقيقت در باب حقايق غايي كه فراتر از دسترس تجريه ي حسي است دربرداشت . او در كتاب ديگرش تاريخ طبيعي ، در مورد خلوص اصيل و نجابت انسان بدوي چون و چرا كرده بود و اين راي را ابراز داشته بود كه دين بدوي ( يا پيش تاريخ ) ، از ترس ، خرافات و ناعقلانيت نشات گرفته است ، و دين انسان در بدايت تاريخ و وضع خام و طبيعي اش شرك ، نه توحيد بوده است . براشت سياسي هيوم كه سير انديشه و فرهنگ را د رجهت تكامل طولي از وضع بسيط به مرحله ي پيچيده تر مي ديد ، انديشه اي بود كه دردين پژوهي بعدي نقش فائقي ايفا كرد. هيوم در كتاب تاريخ طبيعي ، در مورد خلوص اصيل و نجابت انسان بدوي چون و چرا كرده بود و اين راي را ابراز داشته بود كه دين بدوي ( يا پيش تاريخ ) ، از ترس ، خرافات و ناعقلانيت نشات گرفته است ، و دين انسان در بدايت تاريخ و وضع خام و طبيعي اش شرك ، نه توحيد بوده است.[13] »
[1] - فلسفه كانت : بيداري ازخواب دگماتيسم .برزمينه ي سير فلسفه ي دوراننو . نوشته ي دكتر مير عبدالحسين نقيب زاده . انتشارات آگاه . چاپ يكم رويه143 [1] - فلسفه كانت : بيداري ازخواب دگماتيسم .برزمينه ي سير فلسفه ي دوراننو . نوشته ي دكتر مير عبدالحسين نقيب زاده . انتشارات آگاه . چاپ يكم رويه هاي 128 و 129 [1] - فلسفه كانت : بيداري ازخواب دگماتيسم .برزمينه ي سير فلسفه ي دوران نو . نوشته ي دكتر مير عبدالحسين نقيب زاده . انتشارات آگاه . چاپ يكم رويه125 [1] - نگاهي به فلسفه كهن . م . پرمون . نشر كتاب نمونه . چاپ اول . 1352 رويه 4 [1] - فلسفه كانت : بيداري ازخواب دگماتيسم .برزمينه ي سير فلسفه ي دوران نو . نوشته ي دكتر مير عبدالحسين نقيب زاده . انتشارات آگاه . چاپ يكم رويه125 [1] - سير حكمت در اروپا . محمدعلي فروغي . تصحيح و تحشيه امير جلال الدين اعلم . نشر البرز. 1357 تهران چاپ دوم . رويه 504 [1] - روانكاوي و دين . اريك فروم . ترجمه آرسن نظريان . انتشارات پويش . چاپ چهارم . 1359 رويه هاي 21 تا 24 [1] - روانكاوي و دين . اريك فروم . ترجمه آرسن نظريان . انتشارات پويش . چاپ چهارم . 1359 رويه هاي 30- 31- 43-47 [1] - جامعه شناسي دين : ملكلم هميلتون . ترجمه محسن ثلاثي . چاپ اول 1377 . انتشارات تبيان . رويه 139 و 140 [1] - خلاصه اديان در تاريخ دين هاي بزرگ : محمد جواد مشكور . انتشارات شرق . چاپ پنجم 1372 رويه8 [1] - تاريخ تمدن : ويل دورانت . جلد 1 مشرق زمين گاهواره ي تمدن . چاپ الكترونيكي . نشر علمي فرهنگي . [1] - تاريخ تمدن : ويل دورانت . جلد 1 مشرق زمين گاهواره ي تمدن . چاپ الكترونيكي . نشر علمي فرهنگي . رويه 69 تا 76 [1] - دين پژوهي . ميرچا الياده . ترجمه بهاالدين خرمشاهي . ج 1 . چاپ دوم . 1375 نشر پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي . رويه 23 – 93 – 94 – 97 – 98 – 99 - 101 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} موضوعات مرتبط: ادیان شناسی برچسبها: ادیان شناسی [ چهارشنبه سی ام آذر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||