ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

خانواده، تثبیت کرامت انسانی و بسترسازی برای تمدن و فرهنگ اسلامی

خانواده، تثبیت کرامت انسانی و بسترسازی برای تمدن و فرهنگ اسلامی

تمرکز این مقاله به مسأله کرامت و ارجمندی در خانواده، از دیدگاه حضرت امام رضا علیه السلام است. زیرا خانواده و پدر و مادر، نقش مسؤولانه خود را بی قید و شرط تا حد ایثار و فداکاری به فرزندان ایفاد می کنند و احساس و خرد و قلب و هستی آنها را با ایمان و عشق و توجه، تغذیه می نماید و کودک باید در دریای مواج و خروشان زندگی، این مسیر را با تعهد و مسئولیت پذیری تکمیل کند، و وظیفه والدین را کامل سازد.

مقدمه

انسان در مثلث ارتباط میان خداوند، انسان و هستی قراردارد. جامعه از دیدگاه اسلام، متشکل از نهادها و واحدهایی است که کوچکترین نهاد سازنده آن، نه فرد بلکه خانواده است. جامعه صرفا نهادی قابل تفکیک به افراد، خانواده ها با طبقات اجتماعی نیست؛ زیرا از ماهیت و شخصیت متعلق به خویش، جدا از ویژگی های افراد و اجزای تشکیل دهنده اش، برخوردار است. خانواده نقش بسیار پر رنگ و با ارزشی را در جامعه و میان نهادهای دیگر آن ایفا می کند، از پویایی خاصی برخوردار است و تعامل متقابلی با جامعه دارد. از سوی دیگر با انعکاس شرایط خانواده در جامعه، دامنه تأثیرات خانواده به جامعه سرایت می کند و در آن تغییر و تحول ایجاد می نماید. از این رو خانواده، همواره کانون توجه ادیان الهی و از جمله اسلام بوده است؛ زیرا زیر ساخت های اجتماعی و فرهنگی با تأثیرات و تحولات خانواده ارتباطی تنگاتنگ، حتمی و مستقیم دارد و این ارتباط از جامعه به خانواده نیز سرایت می یابد.

پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم ( علیهم السلام) با آموزه های خویش در قالب گفتار، کردار و تأیید، تلاش کرده اند در راستای خط سیر روشن و به هم پیوسته منتهی و مبتنی بر تعالیم قرآن کریم، به تحکیم ساختار خانواده کمک کنند و مسائل و موضوعات مرتبط با آن را به شکلی زیبا و کار آمد و ساده بهینه سازند و فضایی مناسب، برای تعامل اجزای تشکیل دهنده آن، روش های ارتباطی، مدیریت اقتصادی، فرهنگی و آموزش های اخلاقی و دینی، تبیین نمایند. هر یک از این تعالیم با وجود آن که به فراخور زمانی و مکانی خاصی هر یک از ائمه طرح گردیده و به تناسب حال مخاطب ایراد گردیده است؛ اما از یک جوهر برخوردار است و آن جوهره اسلام و آموزش های الهی است. از این رو نه تنها آموزه های امامان(علیهم السلام) و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن هیچ گونه تضاد و منافاتی با هم ندارند بلکه در جهت تکمیل و تأیید یکدیگر می باشند و همه به اصول اسلام باز می گردانند. در این نوشتار سعی بر آن است تا به این سؤال پاسخ داده شود که نگرش امام رضا (علیه السلام) به عنوان عالم اهل بیت (علیهم السلام)، به خانواده چگونه بوده است و چه تعالیمی از دیدگاه ایشان برای حفظ خانواده و حرکت در مسیر روشن الهی وجود دارد.

تمرکز این مقاله به مسأله کرامت و ارجمندی در خانواده، از دیدگاه حضرت امام رضا (علیه السلام) است. زیرا خانواده و پدر و مادر، نقش مسؤولانه خود را بی قید و شرط تا حد ایثار و فداکاری به فرزندان ایفاد می کنند و احساس و خرد و قلب و هستی آنها را با ایمان و عشق و توجه، تغذیه می نماید و کودک باید در دریای مواج و خروشان زندگی، این مسیر را با تعهد و مسئولیت پذیری تکمیل کند، و وظیفه والدین را کامل سازد. پرورش کرامت و غنی سازی ارجمندی و عزت در خانواده بسترساز تمدن پویای اسلام و زیر ساخت اساسی ایمان، اعتقاد و ایدئولوژی است؛ ایمان و اعتقادی که بر پنج اصل و پایه توحید، نبوت، عدالت، امامت و معاد بنیاد گردیده است، که در صورت نبودن عزت و کرامت، زمینی استوار برای برپایی آن ستونها که سازنده فرهنگ و تمدن اسلام هستند، وجود نخواهد داشت. این مسأله ضرورت پرداختن به این سؤال را که پرورش کرامت و عزت در آموزه های امام رضا (علیه السلام) برای آموزش خانواده مسلمان، چه جایگاهی دارد، توجیه می کند.


خانواده، تثبیت کرامت انسانی و بسترسازی برای تمدن و فرهنگ اسلامی

نقش و کارکردهای نهاد خانواده

در ایجاد فرهنگ سازی اسلامی و تمدن، خانواده اسلامی بسترساز نوعی فرهنگ متکی بر اسلام است که به کودک توان می دهد تا در حد فرهنگ موجود جامعه و جنبه های منفی آن، هضم و حل نگردد، بلکه با بینشی نوی و قدرت عمل بالا نه تنها خود را از جنبه های منفی فرهنگ ثبت شده برهاند بلکه با تأثیر بر جامعه، جامعه را نیز از تباهی برهاند و چراغ تمدن اسلامی را از نو بیفروزد.

فرهنگ

ایجاد حیاتی نو در قالب فرزند آوری که از وظایف خانواده است در بحث حیات فردی و پرورش و هدایت فرزند در بحث حیات جامعه انسانی قابل ارزیابی است. کودک انسان جامعه پذیر است؛ زیرا در دل جامعه و فرهنگ زاده می شود و خود را پس از به دنیا آمدن محصور در میان فرهنگ می یابد فرهنگی که در بستر جامعه پدید آمده نشو و نما یافته و بالیده است و وجه تمایز زندگی انسان و حیوان به شمار می رود و از آنجا که خود چیزی ندارد تا به جامعه بدهد، فرهنگ پذیری یکسویه دارد و در برابر پذیرش هنجارها و ارزش های جدید منفعل است. جامعه به تدریج هنجارها و ارزش های خود را در جریان تأثیری یک سویه و یک طرفه به سوی کودک روانه می کشد و او مقاومتی در برابر پدیدارهای فرهنگی از خود بروز نمی دهد و تأثیر متقابلی نمی تواند در جامعه داشته باشد. کودک از طریق خانواده به عنوان میانجی، با ارزش ها، نهادها و واقعیت های اجتماعی آشنا می شود و با مهر بزرگ شدن ویژگی های فرهنگی جامعه در او آگاهانه یا ناخود آگاهانه رسوخ پیدا می کند و به سادگی بر او مسلط می شود و شخصیت او را متناسب با هنجار جامعه می سازد.

انسان به عنوان عضو خانواده، دارای خرد و عقل است و اساسا علاوه بر جنبه غرایز، ابزار ساز، بهره مندی از استعداد خلاقیت و ابتکار، رهپوی تکامل و نوآفرین است و می تواند به اقتضای زمان، با دگرگون سازی جامعه خود دگرگونی های زیادی بیافریند، بیاموزد و آموخته هایش را همراه با تغییر و تکامل منتقل کند. این همان برخورداری انسان از میراث فرهنگی است؛ زیرا انسان فرزند بالغ و رشید خلقت است. (1)

قبل ورود به بحث اصلی، لازم است تعریف کوتاهی از واژه فرهنگ ارائه شود. این کلمه تشکیل یافته از پشوند (فر) که در فارسی هخامنشی به معنای پیش آمده است، و اهنگ از ریشه اوستایی اننگ، یعنی کشیدن است و با پیشوند (آ) به معنی قصد و نیت متداول است. برخی آن را چون شاخه درخت که در زمین می خوابانند و در جای دیگر سر بر می آورد و آن را در جای دیگر می کارند، دهانه قنات و کاریز که آب از آن بیرون می آید، می دانند. (2)

فرهنگ در واقع از ویژگی های حیات انسانی به شمار می رود و به اعتقاد اشپنگلر مبنای اصلی جامعه انسانی است. وی حیات و پویایی جامعه را به پویایی فرهنگ مرتبط دانسته و مرگ جامعه را در اثر مرگ فرهنگ میداند.(3)

به علاوه فرهنگ ها را باید در متن جامعه خاص آن مطالعه و تبیین کرد؛ زیرا هر فرهنگی مجموعه ای منسجم و یکپارچه است که تنها با مطالعه کلی آن قابل درک و تبیین است و به طور مجرد و خارج از محتوای خود معنی ندارد. از این رو فرهنگ اسلامی، تنها در سایه تثبیت فرهنگی به عنوان بزرگ ترین دستاورد انسان شناسی قابل قضاوت ارزشی و قضاوت است.(4)

نهاد جامعه واژه جامعه، مؤنث کلم جامع به معنای گردآورنده، نوعی زیور، زنجیری که بر گردن و دست تنها.. اجتماع و حلقه، مردم یک کشور با کمتر از آن و به معنی دانشگاه آمده است.

در اصل جامعه(5) به معنای دوست، رفیق، متحد و همراه است. جامعه مجموعه ای است از انسان ها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده و آرمان ها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند (6). این سخن واقعیتی انکارناپذیر است که در حقیقت هر یک از ما بهر دیگری به وجود آمده است به گفته علامه طباطبایی دستگاه آفرینش ابتدا یک سلسله اجزای ابتدایی با آثار و خواص مخصوص می آفریند بعد آنها را ترکیب می کند و با ویژگی هایشان به هم می آمیزد و فواید جدیدی علاوه بر فوایدی که هر کدام از اجزا داشتند، پدید می آورد. همین ترکیب، علت نمودهای تازه ای است که مشخص کننده حیات هستند که حتی آن را در هیچ کدام از عناصر مجزا هم نمی توان یافت. علت این است که کل، حاصل جمع اجزای خود نیست. هم چنین اجتماعی بودن، فطری هر فرد انسانی است و اولین اجتماعی که در میان بشر به وجود آمد، اجتماع خانوادگی بود که اجتماع طبیعی است؟ زیرا این اجتماع بر اثر ازدواج پدید آمد. ازدواج و تشکیل خانواده به منظور بقای نسل و تداوم حیات اجتماعی انسان است. (7)

قرآن کریم در این خصوص تفاوت میان افراد و جوامع انسانی از قبیل زن و مرد، گروه ها و قبیله ها را مبنای ایجاد شناخت و معرفت می داند. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» (8) تأثیر و تقابل انسان و جامعه اگر برای جامعه و فرد به عنوان دو عنصر لازم و ملزوم هم اصالت قائل شویم، در این صورت افراد در جامعه حل نمی شوند ولی در آن هویت جدید پیدا می کنند که همان هویت جامعه است و با آنچه که فرد در تنهایی و جدا از جامعه دارد، متفاوت است. در اثر تأثیرات متقابل افراد، واقعیت جدیدی پدید می آید که دارای ماهیت شعور، وجدان و اراده و اندیشه خاصی است که بر شعور و وجدان افراد غلبه دارد (9)

این پیش فرض نظریه حالت اجتماعی محض جامعه گرایی چون امیل دورکیم را که اعتقاد دارد هر چه هست روح جمعی، وجدان جمعی، شعور جمعی، اراده و خواست جمعی و من جمعی است که شعور و وجدان فردی مظهری از آن به شمار می رود، در بوته نقد قرار می دهد و نظریه اصالت فرد و جامعه را می پذیرد که بر این است: جامعه از افراد تشکیل می شود و دارای وجدان، اراده و خواست مستقل از افراد است که بر افراد اعمال می کند، در حالی که استقلال نسبی افراد محفوظ است. افراد انسانی، روح فردی در مقابل جامعه با روح جمعی مجبور و سلب اختیار شده، نیست (10)


موضوعات مرتبط: خانواده شناسی
برچسب‌ها: خانواده شناسی
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب