ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

https://fa.shafaqna.com/media/2016/04/%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%E2%80%8F-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF.jpg

جبر فلسفی

در فلسفه این قاعدة عقلی به اثبات رسیده است كه هرگاه علت تامة یك معلول تحقق یابد، آن معلول به ‌طور «ضروری»(2) تحقق خواهد یافت و امكان ندارد كه محقق نگردد. از آنجا كه این قاعدة عقلی، افعال انسان را نیز شامل می‌شود، برخی پنداشته‌اند كه


1. انعام (6)، 149.

2. در بیان فلسفی از این «ضرورت» به وجوب تعبیر می‌شود.

انسان مجبور است؛ زیرا آن‌گاه كه علت تامة فعل او تحقق یابد، آن فعل حتماً محقق خواهد شد و امكان ندارد كه فاعل آن فعل را انجام ندهد و این همان جبر است؛ زیرا كار وقتی اختیاری است كه دو حالت داشته باشد، یعنی هم ممكن باشد تحقق یابد و هم ممكن باشد تحقق نیابد. اگر ضرورت پیدا كرد، جبراً تحقق خواهد یافت.

پاسخ: این قاعدة عقلی می‌گوید: علت تامة هر معلول باید موجود باشد. هرگاه علت تامة معلولی تحقق یافت، عقل عنوانی را انتزاع می‌کند كه عبارت است از «ضرورت».

اما در افعال اختیاری انسان، علت تامه جز با ارادة انسان تحقق پیدا نمی‌کند. ارادة انسان جزئی از اجزای علت تامه است. پس اگر اراده را هم به حساب آورده‌اید كه می‌گویید علت تامه‌اش تحقق یافته و به مرز ضرورت رسیده، این فعل از اختیاری بودن خارج نمی‌شود؛ چون فعل اختیاری آن است كه مستند به ارادة فاعل باشد و اینجا هست و اگر بعد از اینكه شخص اراده كرد، می‌گویید باز باید اختیار داشته باشد، مثل آن است كه بگویید كسی كه كاری انجام داده، باید اختیار داشته باشد كه آن را در ظرف خودش معدوم كند و این محال است. پس از آنكه اراده كرد كاری را انجام دهد، دیگر لازم نیست بعد از آن نیز اختیار داشته باشد، مگر نسبت به ابقای آن در مرحلة بعد كه اختیار در ابقا یا اعدام داشته باشد، و هیچ كس ادعا نمی‌کند هنگامی كه انسان كاری را انجام داد باز اختیار دارد آن كار به او مستند باشد یا نباشد. همین كه كاری از انسانی صادر شد، استناد به او قطعی است و برگشت ندارد؛ جز در توبه كه می‌تواند كاری انجام دهد كه اثر آن را جبران كند. كاری كه در ظرف تحقق خود واقع شده، عوض شدنی نیست. پس، این شبهة فلسفی نیز وارد نیست و موجب جبر نمی‌شود.(1)

شبهة جبر طبیعی: برخی شبهه کرده‌اند كه قوانین طبیعت ایجاب می‌کند كه كاری خاص از آدمی سر بزند و این عوامل، ستیزه‌ناپذیرند، و ربط آن با فعل اختیاری انسان مبتنی بر این است كه افعالی كه از انسان سر می‌زند مبادی خاص روانی از ادراك و


1. ر.ك: جعفر سبحانی، جبر و اختیار، ص 203 و احمد واعظی، انسان‌شناسی، ص 124.

تمایلات دارد كه بی‌ارتباط با امور طبیعی و جریان‌های طبیعی خارج نیست. همان طور كه دیدن ما، گرچه كاری است كه از نفس سر می‌زند، ولی در اختیار نفس نیست. تحقق شرایط طبیعی رؤیت در خارج، موجب دیدن می‌گردد و این دیدن یكی از عناصری است كه در فعل اختیاری ما مؤثر است. گواه این تأثیر اینكه تا چیزی را ندیده است احساس تمایل به آن را نیز ندارد. وقتی نگاهش افتاد، اراده‌اش هم به انجام تعلق می‌گیرد. باباطاهر شاعر عارف چنین سروده است:

دست دیده و دل، هر دو فریاد كه هرچه دیده بیند، دل كند یاد

بسازم خنجـری نیشش ز پـولاد زنم بـر دیـده تا دل گـردد آزاد

و عكس آن نیز صادق است كه گفته‌اند: از دل برود‌ هر آنكه از دیده برفت.

باری، این دیدن یك امر غیراختیاری و تابع قوانین طبیعی است. پس چیزی هم كه بر آن مترتب می‌گردد، تابع همین قوانین خواهد بود.

تمایلات آدمی نیز گرچه ناشی از غرایزی است كه در ما است، اما بی‌ارتباط با طبیعت نیست.(1) در علوم روان‌تنی نیز اثبات کرده‌اند كه عوامل طبیعی موجب برانگیخته شدن تمایلات ویژه در انسان می‌گردد. خودمان هم كم و بیش آزموده‌ایم. نیز قانون مسلّم وراثت كه بر اساس آن، آدمی بسیاری از ویژگی‌های اجداد خود را به ارث می‌برد، و اگر نگوییم صفات اكتسابی را، دست‌كم دسته‌ای از صفات به طور مسلّم با وراثت انتقال می‌یابد.

پس با توجه به همة این عوامل مؤثر طبیعی، وقتی كه ما برای انجام كاری اراده می‌كنیم، این اراده از یك سلسله عوامل طبیعی سرچشمه گرفته است و این جبر است؛ زیرا پیدایش معلول، نتیجة یك سلسله علل طبیعی است كه طبق قانون جبریِ طبیعت تحقق می‌یابد.

پاسخ: با اینكه قوانین مسلّم علمی انكارناپذیرند، با این حال موجب جبر نمی‌شود.


1. در این تعبیر خود ما جزئی از طبیعتیم.

تردیدی نیست كه غرایز خاص با وسایل طبیعی خاص برانگیخته می‌گردد و كاری هم به دنبال آن انجام می‌یابد؛ اما نه بدین معناست كه از آدمی سلب اختیار شود.

آیا آدمی نمی‌تواند یك غریزة طبیعی انگیخته را مهار كند؟

در قانون وراثت نیز، آیا تجربه می‌گوید هر فرزندی كه از یك سلسله عوامل وراثتی در اجداد معینی برخوردار بود، صددرصد و بدون استثنا همان خواهد شد؛ به ‌طوری كه جای انتخابی برای خود او باقی نمی‌ماند؟ قطعاً تجربه چنین نمی‌گوید. همة این عوامل به فرض قطعیت در تأثیر، به عنوان «جزء العلّة» پذیرفتنی است؛ اما در نهایت، انسان نیز می‌تواند اِعمال اختیار كند و برخلاف اقتضای همة این عوامل، رفتار دیگری در پیش گیرد.(1)

در مورد رفتار انسان نمی‌توان بر اساس وراثت یا عوامل طبیعی دیگر پیش‌بینی قطعی كرد. تنها می‌توان آمار گرفت كه مثلا ًاكثر انسان‌ها در برابر فلان غریزه چه واكنشی دارند. اما آیا اگر انسانی تربیت دینی یافت یا ارادة مسلط بر نفس یافت، در دایرة این تجربه مورد محاسبه واقع است، و سرانجام ما خود می‌توانیم تجربه كنیم كه گاه به رغم خواستن بسیار، از انجام كاری خویشتن‌داری كنیم؟ در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) اجزای علت تامه، قریب به تمامیت بود؛ اما نورانیت و پاكی و به تعبیر خود خدا برهان خدادادی ( كه نمی‌دانیم حقیقت آن چیست، ولی به هر حال نورانیتی از سنخ علم است) موجب خودداری او شد.(2)


1. ر.ك: محمود رجبی، انسان‌شناسی، ص 164؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 2، ص 289 و محمدتقی جعفری، جبر و اختیار، ص 212.

2. جعفر سبحانی، جبر و اختیار، ص 227 و محمدتقی جعفری، همان، ص 157.

جبر تاریخی

این دسته می‌گویند كه تاریخ واقعیتی دارد و احكامی ویژة خویش. فلاسفة تاریخ بر آن شده‌اند كه این قوانین و احكام را كشف كنند و در این راه، پیشرفت‌هایی نیز کرده‌اند و امیدوارند كه به نتایج قطعی‌تر و دقیق‌تری نیز برسند.

بنابر آن قوانین، مردمی كه در یك مقطع ویژة تاریخی واقع‌اند، محكوم آن قوانین تاریخی‌اند؛ یعنی آن قوانین، هرچه را برای آن مرحلة خاص اقتضا كند، همان خواهد شد؛ چه مردم بخواهند و چه نخواهند. پس صرف‌نظر از عوامل طبیعی كه بر اساس محاسبات علمی قابل پیش‌بینی است، عامل دیگری نیز وجود دارد با نام عامل تاریخی.

پاسخ: این فرضی است كه نه‌تنها دلیلی ندارد، بلكه دلایلی برخلاف آن نیز می‌توان اقامه كرد. اولاً، تاریخْ واقعیت خارجی ندارد، بلكه امری انتزاعی است. و اما ادعای قانونمندی تاریخ نیز تخیلی بیش نیست؛ چراكه چیزی كه واقعیت عینی ندارد چگونه می‌تواند «قوانین حقیقی خاص خود» داشته باشد؟ و اما در مورد ادعای شواهد، بر این فرض، به زبان خودشان می‌گوییم: روش علمی، روش مبتنی بر تجربه است؛ بنابراین این روش را در موردی می‌توان اعمال كرد كه قابلیت تكرار داشته باشد. در یك‌جا تجربه كنیم و مشابه آن را در جایی دیگر و... تا رابطة علیت را كشف كنیم و قانونی از نظر علمی به اثبات برسد؛ اما تاریخ جریانی است كه قابل تكرار نیست. به فرض وجود خارجی، امری تكرارناپذیر است و هرگز نمی‌توان آن را مورد تجربه قرار داد. اگر تكرار مثلاً صد بارِ تاریخ یك قوم ممكن می‌بود، ادعای كشف قانون برای هر مقطع خاص، بر اساس تجربه صحت می‌داشت، ولی می‌دانیم كه تاریخ یك جریان غیرقابل تكرار است و هرگونه فرضیه‌ای در این زمینه، فاقد ارزش علمی خواهد بود.(1)


1. به فرض ثابت انگاشتن جبر تاریخی، این نظریه دربارة هر فردی صادق نیست. طرفداران جبر تاریخی آن را در كل انسان‌ها جاری می‌دانند، ولی به استثنا در یك فرد نیز قایل‌اند.

بنابراین، با چنین فرضیه‌های غیرعلمی و غیرقابل اثباتی نمی‌توانیم مسئلة بدیهی اختیار را كه در خود می‌یابیم و همة آیات و روایات آن‌ را تأیید می‌کنند و همة ادیان و هر نظام اخلاقی یا تربیتی مبتنی بر آن است، نادیده بگیریم و از آن دست برداریم.

جبر اجتماعی(1)

جبر تاریخی مربوط به فلسفة تاریخ بود و جبر اجتماعی، متعلق به جامعه‌شناسی است. طرفداران این نظر می‌گویند: جامعه دارای قوانین قطعی و بی‌تخلف است و لذا ارادة انسان‌ها در برابر آنها، تاب ایستادگی ندارد. این مسئله، برنهاده بر دو پیش‌فرض است:

1. قبول جامعه به عنوان یك وجود عینی و حقیقی،

2. قایل شدن قوانین مستقل و ویژه برای جامعه، مستقل از قوانین حاكم بر افراد.

پس از این پیش‌فرض، تازه می‌رسد به اصل مسئله كه آیا فرد در برابر قوانین حاكم بر جامعه مقاوم است یا خیر؟ اما هر دو پیش‌فرض قابل انكار و مناقشه است.

جامعه، امری اعتباری است و از دیدگاه فلسفی، وجود حقیقی ندارد؛ جز اینكه افراد انسان دور هم جمع می‌شوند و با هم روابطی دارند و اجتماعی را به وجود می‌آورند، چیز دیگری به نام جامعه وجود ندارد.

برخی گفته‌اند: چون انسان‌ها با هم جامعه‌ای را فراهم آوردند، روحی به وجود می‌آید كه همان، روح جامعه و مستقلاً موجود است!(2)

برخی دیگر گفته‌اند كه همان ارواح افراد در هم ادغام و یك روح می‌شود. انسان یك خودِ فردی پیدا می‌كند و یك خودِ اجتماعی، و خود اجتماعی ویِ از ادغام تمایلات، خواسته‌ها، احساسات و عواطف همة افراد و برآیند آنها به دست می‌آید و همان روحِ جامعه است! همة این سخن‌ها بی‌پایه و كم‌مایه است. هر روحی وجود


1. ر.ك: محمدتقی جعفری، همان، ص 212؛ جعفر سبحانی، همان، ص 227؛ محمود رجبی، انسان‌شناسی، ص 162؛ احمد واعظی، انسان‌شناسی، ص 128.

2. ر.ك: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 2، ص 235 و ج 3، ص 586.

مستقل دارد، روح در روح دیگری ادغام نمی‌شود، عواطف و ادراكات هر انسانی ویژة خود اوست. آنچه ممكن است این است كه انسانی در انسان دیگر، احساسی برانگیزد یا احساس مشابه او را پیدا كند؛ ولی به این معنا نیست كه دو احساس در هم فرو می‌رود و یكی می‌شود. چنین فعل و انفعالی تنها در طبیعت وجود دارد؛ ولی نفس و اراده ـ چنان‌كه در جای خودش ثابت شده ـ مجرد است.

طبعاً قانونی هم به عنوان قانونی مستقل نمی‌توان برای جامعه قایل شد. قانون حقیقی اصالتاً از آنِ انسان‌هایی است كه در جامعه زندگی می‌کنند، نه اینكه چیز جدید دیگری نیز مستقل از انسان‌ها برای خود، قانون داشته باشد.

با انكار آن دو پیش‌فرض (وجود و روح مستقل برای جامعه و قوانین مستقل برای آن) دیگر جایی برای جبر اجتماعی باقی نمی‌ماند. اگر هم قبول كنیم فرضاً كه جامعه حقیقتی است و قوانینی هم دارد، چه كسی گفته است كه این قوانین به گونه‌ای است كه برای هیچ فردی اختیاری باقی نمی‌گذارد؟ شواهدی هم كه می‌آورند، صادقانه گواهی نمی‌دهد؛ نظیر آنكه می‌گویند: وقتی در جامعه‌ای برهنه راه رفتن زشت است، كسی نمی‌تواند برهنه برود! خیر، چنین نیست. شرایط اجتماعی باعث شده است كه تصمیم بگیرد با لباس بیرون آید، نه اینكه قوانین جامعه به گونه‌ای است كه اختیار را از او سلب می‌كند؛ چنان‌كه وقتی آدمی از بوی چیزی یا مزة آن متنفر است، هیچ‌گاه اراده نمی‌کند كه آن چیز را بخورد. اما آیا بدین معنا است كه او مجبور است؟ به هر حال، هیچ‌یك از انواع ادعایی جبر، حاوی چیزی كه موجب سلب اختیار انسان گردد، نیست.

خلاصه

* قرآن انسان را موجودی مختار می‌داند.

* از نشانه‌ها و آیات قرآنی كه بر اختیار آدمی دلالت دارند، آیات مربوط به آزمایش و ابتلا، وعد و وعید، و عهد و میثاق هستند.

* «اختیار» در محاورات عرفی و تخصصی چهار كاربرد دارد: 1. در مقابل اضطرار؛ 2. در مقابل اكراه؛ 3. در برابر جبر؛ 4. به معنای گزینش و انتخاب.

* ملاك مسئولیت و تكلیف، اختیار به معنای گزینش و انتخاب آزاد است.

* آیات قرآن به صراحت بر مختار بودن انسان دلالت دارند. برخی آیات كه ظاهر آنها هم نوعی جبر است، برای تذكر و رفع غفلت از كسانی است كه می‌پندارند چه خدا باشد چه نباشد، چه بخواهد یا نخواهد، هر كاری را می‌توانند انجام دهند.

* جبر هنگامی است كه ارادة خدا در عرض ارادة انسان یا جانشین ارادة انسان باشد؛ ‌در حالی كه ارادة خدا در طول ارادة انسان است و اراده، علم، و قضای الاهی، بر فعل اختیاری انسان تعلق گرفته است.

* آنچه جبر فلسفی شمرده شده، برداشتی نادرست از قاعدة علیت تامه است. بر اساس این قاعده هرگاه علت تامة یك معلول تحقق یابد، آن معلول محقق خواهد شد. اما در فعل اختیاری انسان، اراده و اختیار او جزء اخیر علت تامه است و تا این اراده و اختیار نباشد، علت فعل تمام نمی‌شود.

* تأثیر محیط طبیعی و عوامل وراثتی انكارناپذیرند؛ اما این عوامل طبیعی و وراثتی از انسان سلب اختیار نمی‌كنند و آدمی اگر بخواهد می‌تواند به ‌رغم همة آنها كاری را انجام دهد یا ترك كند.

* تاریخ امری انتزاعی است كه واقعیت خارجی ندارد. از این رو قوانینِ مطلقِ حقیقیِ خاص خود نیز نمی‌تواند داشته باشد؛ زیرا كشف قانون با تجربه و تكرار میسر است؛ در حالی كه تاریخ تكرارپذیر نیست.

* جامعه امری است اعتباری و از دیدگاه فلسفی وجود حقیقی ندارد. به این بیان كه جامعه چیزی نیست جز افراد انسان كه كنار هم جمع می‌شوند و روابطی دارند. حال كه جامعه امری

اعتباری شد نمی‌تواند قوانین حقیقی داشته باشد. بر فرض كه بپذیریم جامعه دارای قوانینی است، اولاً، این قوانین را افراد وضع كرده‌اند، بنابراین می‌توانند آن را تغییر دهند؛ ثانیاً، وجود این قوانین از افراد سلب اختیار نمی‌كند. قانون‌شكنی‌ها و ناهنجاری‌های فراوان بهترین گواه این مطلب است.

پرسش

1. بر اساس آیات قرآن اختیار انسان را ثابت كنید.

2. معانى و كاربردهاى گوناگون واژة اختیار و تفاوت آنها را بیان كنید.

3. چگونه می‌توان آیات قرآنى را كه ظاهر آنها موهم جبر است، توجیه كرد؟

4. سازگارى اراده، علم و قضاى الهى با اختیار انسان را نشان دهید.

5. جبر فلسفى و طبیعى را بررسى و نقد كنید.


موضوعات مرتبط: انسان شناسی
برچسب‌ها: انسان شناسی
[ سه شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب