|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
ملاك مسئولیتاینك ببینیم اختیاری كه ملاك تكلیف ماست و موجب میشود كه انسان بر سایر حیوانات امتیاز پیدا كند، چه اختیاری است؟ 1. ر.ك: محمدحسین طباطبایی، نهایة الحكمة، صححها و علّق علیها غلامرضا الفیاضی، ج 3، ص 666. 2. ر.ك: محمدتقی جعفری، جبر و اختیار، ص 102. بدون شك هر انسانی دارای فعل ارادی است. البته كار جبری و طبیعی نیز دارد، ولی آنها مورد بحث ما نیست. كارهای ارادی انسان با مبادی خاصی از ادراكات و تمایلات نفسانی وی، به مدد دستگاههای تمایلات، ادراكات و نیروهایی كه خدا در او قرار داده است، اعم از نیروهای روانی یا بدنی و حتی به كمك اشیای خارجی، صورت میپذیرد. آنچه موجب ارزش انسان میشود این است كه كارهای وی گزیدة یك راه از چند راه است. در درون انسان گرایشهای مختلفی وجود دارد كه معمولاً در مقام عمل با هم تزاحم مییابند؛ شبیه نیروهای مختلفی كه از جهات مختلف در یك جسم اثر میکنند؛ جاذبهای آن را به راست میكشاند و جاذبة دیگر به چپ، مثل آهنی كه بین دو آهنربا قرار گرفته باشد. در طبیعت وقتی بدین گونه، نیروها جهات مختلفی داشته باشند، آنچه در خارج تحقق مییابد برآیند نیروهاست؛ ولی در انسان این طور نیست كه هر جاذبهای قویتر باشد خودبهخود تأثیر صددرصد در انسان بگذارد؛ مگر انسانهایی كه نیروی اختیار و تصمیم را به كار نمیگیرند و تسلیم غرایز میشوند. انسانها نیرویی دارند كه میتوانند در برابر جاذبههای قوی نیز مقاومت كنند و این گونه نیست كه در مقابل كششهای طبیعی صرفاً حالت انفعالی داشته باشند و همین است كه به كار انسان ارزش میبخشد. پس آنچه ملاك ارزش افعال انسانی است، اختیار است. انسان نیرویی دارد كه با آن میتواند از حالت انفعالی خارج شود و پا فراتر نهد و حاكم بر غرایز و جاذبههای مختلف گردد و خواستهای را فدای خواستة دیگر كند. و اینجاست كه با همین ترجیحِ یكی بر دیگری، كار آدمی ارزش مییابد. چنین ارزشی تنها در مورد موجودی صدق میکند كه دارای گرایشهای متضاد باشد؛ یعنی گرایشهایی كه فقط در مقام عمل و ارضا قابل جمع نیستند و با هم تزاحم مییابند، ولی هریك ذاتاً دافع دیگری نیست؛ بدین معنا كه انگیزههایی در انسان به وجود میآید كه ارضای همة آنها در یك آن و یكجا امكان ندارد و باید یكی را انتخاب كند؛ نمیتوان هم خدا را راضی كرد و هم شیطان و دل را.البته گاهی امكان دارد انسان به كاری كه مورد رضای خداست، میل هم داشته باشد؛ مثل سحری خوردن یا افطار كردن كه هم مستحب است (یعنی خدا از آن خشنود میگردد) و هم نفس به آن تمایل دارد و اگر قصد قربت كند، عبادت كرده است؛ ولی گاهی تزاحم ایجاد میشود. مثلاً آدم گرسنه است و غذای لذیذ، اما حرامی در دسترس است. در این گونه موارد جمع بین دو خواسته و ارضای آن، ممكن نیست و باید یكی را انتخاب كرد. حال اگر موجوداتی تنها دارای یك نوع تمایل باشند ـ مثل فرشتگان كه لذت آنان در عبادت خداست و اصولاً لذت شیطانی در آنان نیست ـ انتخاب هم برای آنها مطرح نیست؛ زیرا میل دیگری جز عبادت خدا ندارند. البته مجبور هم نیستند، اختیار دارند و به میل خود كاری را انجام میدهند؛ اما جز این میل، میل دیگری ندارند. به دیگر سخن مختارند ولی انتخابگر نیستند؛ پس تنها یك راه پیش رو دارند. اما انسان دارای خواستههای متضاد است و علاوه بر اینكه مختار است باید انتخاب هم بكند و این منشأ ارزش است. در قرآن كریم آیاتی داریم كه با صراحت بر اختیار انسان دلالت میکند: قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَكْفُرْ؛(1)و (2)«بگو: حق از سوی پروردگار شماست، هر كس میخواهد ایمان بیاورد و هر كس میخواهد كافر گردد». كلامی صریحتر از این آیه دربارة اختیار نمیتوان یافت. خدا حجت را بر مردم تمام كرده، راهها را به آنان نشان داده و پیامبران را فرستاده است: لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛(3)«تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند». 1. ر.ك: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 13، ص 326. 2. كهف (18)، 29. 3. نساء (4)، 165. و اینك نوبت مردم است كه: فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَكْفُرْ؛(1)«هر كس میخواهد ایمان بیاورد و هر كس میخواهد كافر شود». لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ؛(2)«تا آنها كه هلاك (و گمراه) میشوند، از روی اتمام حجت (و دلایل روشن بر حقیقت) باشد، و آنان كه زنده (و هدایت) میشوند از روی دلیل روشن باشد». شبهههای جبر و پاسخ به آنها(3)در قرآن مجید آیاتی هست كه برخی پنداشتهاند بر جبر دلالت دارد. یك دسته از این آیات میفرماید كه مشیت و ارادة شما، محكوم مشیت خداست و مشیت خدا بر شما غلبه دارد:(4) وَمَا تَشَاؤُونَ إِلاَّ أَن یَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛(5)«و شما اراده نمیكنید مگر اینكه البته خداوندگار جهانیان بخواهد». آیه ایهام دارد كه اگر خدا بخواهد، در ما مشیتی پیدا میشود و اگر نخواهد، ما نیز نخواهیم خواست و كاری انجام نمیدهیم. پس آنچه مؤثر است، خواست خداست و ما ابزار بیارادهای بیش نیستیم. دستة دیگر، آیاتی است كه میفرماید آنچه انسان انجام میدهد، باید به اذن خدا باشد: 1. كهف (18)، 29. 2. انفال (8)، 42. 3. ر.ك: محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن 1 (خداشناسی)، ص 203 ـ 212 و 219، 220 و مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 2، ص 289 ـ 293. 4. ر.ك: احمد واعظی، انسانشناسی، ص 112 و محمود رجبی، انسانشناسی، ص 157. 5. تكویر (81)، 29. وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ؛(1)«هیچ كس نمیتواند ایمان بیاورد، جز به فرمان خدا». یعنی حتی ایمان و كفر انسان محكوم اذن الاهی است. آیاتی نیز در مورد قضا و قدر وجود دارد بیانگر اینكه آنچه انجام میدهید در كتابی نوشته شده و هیچ چیز خارج از حوزههای قضا و قدر الاهی تحقق نمییابد. اما باید دانست كه قاهریت مشیت، اراده و اذن، و قضا و قدر خداوند در مورد انسان به معنای نفی اختیار نیست. زمانی چنین است كه اینها جانشین اختیار شوند؛ یعنی یك كار، یا باید به ارادة ما انجام شود یا به ارادة خدا، كه در صورت اخیر، ارادة خدا ارادة ما را نفی میکند؛ ولی ارادة خدا و انسان در عرض هم نیستند و ارادة خدا جانشین ارادة انسان نمیشود، بلكه در طول یكدیگرند. كاری كه با ارادة انسان صورت میگیرد، با مبادی و آثارش، «یكجا» تحت ارادة خداست. كار ما، با ارادة خود ما، رابطة علّی و معلولی دارد.(2) ما باید اراده كنیم تا كاری انجام گیرد. تا اراده نكنیم، كار تحقق نمییابد. اما همین علت و معلول و نیز مبادی دیگر، همه متعلق ارادة الاهی است. علت قریب و مباشر این كار، ارادة انسان است؛ پس ارادة الاهی در طول ارادة انسان است. با اینكه در این سلسله علل و معلولها، علت و معلولی هست، اما همه محكوم ارادة الاهی است. اصولاً كل نظام متعلق ارادة الاهی است. تا ارادة الاهی نباشد، این نظام موجود نمیشود. اگر ارادة خدا نباشد، نه ما كه مریدیم وجود خواهیم داشت و نه مرادی و نه ارادهای؛ زیرا چنانكه گفتیم ارادة ما و خدا در طول یكدیگرند و این موضوع با اینكه همة این نظام به كلی متعلق ارادة الاهی باشد مُنافاتی ندارد. این، كلید حل همة این مسائل در اذن، مشیت، قضا و قدر و... است كه هیچ یك جانشین ارادة انسان نیستند، بلكه نظامی است فراسوی نظامِ علت و معلولِ اینجهانی. آیاتی در مقام 1. یونس (10)، 100. 2. البته نه علت تام، بلكه جزءالعلّة. بیان توحید افعالی هستند و میخواهند انسان را از جهلی كه نسبت به خود و خدا دارد خارج كنند. آدمی میپندارد در كارهایش مستقل است. این توهم باطل است (و اكثر انسانها به آن مبتلایند). قرآن كریم میخواهد مردم را از این غفلت بیدار كند تا گمان نكنند كه مستقلاند و چه خدا باشد، چه نباشد و بخواهد یا نخواهد آنان هستند و كارشان را انجام میدهند. قرآن میخواهد نشان دهد كه ارادة الاهی فوق ارادة انسانهاست: ... فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِینَ؛(1)«اگر (خدا) بخواهد همه شما را هدایت میكند». ای آنان كه كفر ورزیدید، گمان نكنید كه با كفرورزیتان ارادة شما بر ارادة خدا غالب آمده، نه، چنین نیست، بلكه فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ... میتواند همه را جبراً هدایت كند؛ ولی این را نخواسته است. خواست تكوینی خدا این است كه انسان از راه ارادة خود كار كند. پس این تعبیرات برای آن است كه كفار نپندارند وقتی برخلاف ارادة تشریعی خدا عمل میکنند، او را عاجز كرده یا بر وی سبقت گرفتهاند. از آنجا كه طرفداران جبر افزون بر ادلّة نقلی به برخی ادلّة غیرنقلی تمسك کردهاند، در اینجا به اختصار مهمترین این ادلّه را بیان و بررسی میكنیم. موضوعات مرتبط: انسان شناسی برچسبها: انسان شناسی [ سه شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||