ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

NoahsSacrifice.JPG

ادب نوح(علیه السلام) در گفتگويش با خداى تعالى

و از جمله آداب انبيا ادبى است كه خداى متعال آن را از نوح در داستان دعوت فرزندش نقل كرده و چنين فرموده است:
" وَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبالِ وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ. قالَ سَآوِي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ" تا آنجا كه مى‏فرمايد:" وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ. قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ قالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ‏ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ" 3
در اينكه ظاهر گفتار نوح اين است كه مى‏خواهد دعا كند كه فرزندش از غرق نجات يابد شكى نيست، ليكن تدبر در آيات اين داستان كشف مى‏كند كه حقيقت امر غير آن چيزى است كه از ظاهر كلام استفاده مى‏شود، چون از يك طرف خداوند دستور داده كه او خودش و اهل بيتش و همه مؤمنين سوار بر كشتى شوند و فرموده:" احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ" 4 و آنان را وعده داده كه نجاتشان دهد، و از آنان كسانى را كه عذاب شان حتمى بوده استثناء كرد، يكى از آنان همسر اوست و خداى تعالى در باره اش فرموده:
" ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ" 5 و اما فرزندش، معلوم نيست كه او هم به دعوت پدر كفر ورزيده باشد، و اگر خداى متعال رفتار او را با پدرش و اينكه او خود را كنارى كشيد نقل فرموده، معلوم نيست كه كناره‏گيريش از دين و دعوت پدر بوده بلكه ممكن است تنها مخالفت امر پدر را كرده و از سوار شدن كناره‏گيرى كرده و اعراض نموده، پس احتمال مى‏رود كه او نيز اهل نجات باشد، براى اينكه ظاهر آيه اين است كه او از فرزندان وى است نه از كفار و اگر چنين باشد وعده الهى به نجات شامل او هم مى‏شود. از طرف ديگر به نوح وحى فرستاده و حكم حتمى خود را در باره امر مردم به وى اعلام نموده و فرموده:" وَ أُوحِيَ إِلى‏ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ. وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ" 6
حالا آيا مقصود از آنان كه ظلم كردند خصوص كسانى‏اند كه به دعوت نوح كفر ورزيدند يا مراد مطلق اقسام ظلم است يا مبهم و مجمل است معلوم نيست، و محتاج به تفسيرى از ناحيه خود صاحب كلام، تبارك و تعالى مى‏باشد.
و گويا همين احتمالات، خود نوح (ع) را هم در باره فرزندش به شك و ترديد انداخته، و گرنه چطور تصور مى‏شود كه با اينكه مى‏دانسته او كافر است و با اينكه نوح يكى از پنج پيغمبر اولى العزم است، از مقام پروردگار خود غفلت بورزد و وحى او را يعنى‏" وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ" را فراموش كند؟! حاشا بر او كه به نجات فرزند خود با اينكه كافر محض است رضايت دهد، با اينكه همو بود كه در نفرينى كه به قوم خود كرد گفت:" رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً" 7

و فرضا اگر نسبت به فرزند خود چنين چيزى را راضى مى‏بود، نسبت به همسرش نيز راضى مى‏شد، از جهت همين شك و ترديد بود كه جرأت نكرد به طور قطع در باره نجات فرزند درخواست نمايد، بلكه سؤال خود را نظير كسى كه چيزى را به كسى نشان دهد يا آن را اظهار كند و بخواهد مزه دهان طرف را در باره آن بفهمد طرح كرد، چون به عواملى كه در واقع در باره سرنوشت فرزندش دست به هم داده وقوف و آگهى ندارد، بناچار نخست كلام خود را به نداى" رب" افتتاح نمود، چون مفتاح دعاى مربوب محتاج سائل همان اسم" رب" است، آن گاه عرض كرد:" إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ" گويا خواسته است عرض كند: از طرفى او فرزند من است و اين خود اقتضا دارد كه او هم اهل نجات باشد،" وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ" و از طرفى تو احكم الحاكمينى و در كارهايت خطا نمى‏كنى و در حكم تو جاى هيچ گونه خرده‏گيرى و اعتراض نيست، لذا نمى‏فهمم سرانجام فرزندم چيست؟
و اين نيز ادبى است الهى كه بنده از آنچه مى‏داند تجاوز نكند و چيزهايى كه مصلحت و مفسده اش معلوم نيست از مولاى خود نخواهد. و لذا نوح (ع) تنها آنچه مى‏دانست و به آن ايمان داشت گفت، چنان كه جمله" وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ‏" هم اشاره اى به اين معنا دارد، آرى، تنها وعده الهى را ذكر كرد و چيزى بر آن نيفزود و چيزى درخواست نكرد، در نتيجه اين ادب خداوند نيز عصمت و حفظش را شامل حالش نمود. يعنى قبل از اينكه كلام نوح تمام شود و اسائه ادبى از او سر بزند خداوند كلام خود" و اهلك" را برايش تفسير كرد كه مراد از اهل، اهل صالح است نه هر خويشاوندى، و فرزند تو صالح نيست.

قبلا هم فرموده بود: با من در باره عفو ستمكاران، ميانجيگرى مكن كه آنان به طور حتم غرق شدنى هستند. آرى، نوح خيال مى‏كرد مراد از اهل همان معنى ظاهرى آن (خويشاوند) است، و فكر مى‏كرد از اين خويشاوندان تنها همسرش استثنا شده و ديگران همه اهل نجاتند و لذا برداشت كلامش را طورى كرد كه از آن استفاده مى‏شد مى‏خواهد بعدا بطور صريح نجات فرزند را درخواست كند، از اين جهت خداوند متعال نهى از درخواست را متفرع بر آن تفسير نمود، و اين خود تاديبى بود كه نوح را وادار كرد كلام خود را قطع نموده و دنباله آن را نگيرد بلكه حرف تازه اى از سر گيرد كه در ظاهر توبه و در حقيقت شكر همين تاديب- كه خود نعمت بزرگى بود- باشد، لذا عرض كرد:" رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ" پناه برد به پروردگار خود از چيزى كه زمينه كلامش او را به آن واميداشت، يعنى تقاضاى نجات فرزندش در عين اينكه از حقيقت حال بى خبر است.
يكى از شواهدى كه دلالت مى‏كند بر اينكه نوح (ع) هنوز حاجت درونى خود را اظهار نكرده، جمله‏" أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ ..." است زيرا اگر اين درخواست بيجا را كرده بود، جا داشت در مقام توبه عرض كند:" اعوذ بك من سؤالى ما ليس لى به علم- پناه مى‏برم به تو از كيفر سؤالى كه كردم در حالى كه به آن علم نداشتم" تا از اضافه مصدر به فاعلش (سؤالى) وقوع فعل استفاده شود. شاهد ديگر جمله‏" فَلا تَسْئَلْنِ" است، چون اگر نوح سؤال مزبور را كرده بود جا داشت خداوند در مقام رد تقاضايش صريحا بفرمايد: نه، فرزند تو را نجات نمى‏دهم. و يا بفرمايد:" بار ديگر اين تقاضا را مكن.
چنان كه نظير اين دو تعبير در مواردى از قرآن ديده مى‏شود، مانند:" قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي" 8 و نظير:" إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ‏" تا آنجا كه مى‏فرمايد:" يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً" 9، يكى ديگر از دعاهاى نوح (ع) دعائى است كه قرآن از آن جناب چنين حكايت مى‏كند:" رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَباراً" 10
اين دعا را خداى متعال در آخر سوره نوح بعد از آيات زيادى كه در باره شكايتهاى نوح (ع) ايراد كرده، نقل مى‏فرمايد، وى در اين آيات، شكايتهاى خود را به عرض پروردگار خود مى‏رساند. و دعوت مداوم و شبانه روزى قومش را در تمامى مدت عمر- كه قريب هزار سال بوده- و اذيت و آزارى كه در برابر آن از آنان ديده و بذل جهدى كه در راه خدا كرده و اينكه در راه هدايت قوم خود منتهاى طاقت خود را به كار برده و مع الاسف دعوتش جز فرار آنان و نصيحتش جز استكبار آنان اثرى نكرده، شرح مى‏دهد.

آرى آن حضرت هميشه نصيحت و موعظه خود را در بين آنان نشر مى‏داد و حق و حقيقت را به گوششان مى‏خواند و ايشان لجاج و عناد مى‏كردند و بر خطاياى خود اصرار مى‏ورزيدند و در مقابل زحمات آن جناب مكر و خدعه به كار مى‏بردند، تا آنكه ناراحتى و تاسفش از حد گذشت و غيرت الهيش به هيجان آمد و قوم خود را اينچنين نفرين نمود:" رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً. إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً" 11
و اينكه گفت: اگر آنان را مهلت دهى بندگانت را گمراه مى‏كنند همان مطلبى است كه در ضمن كلمات قبلى خود به آن اشاره كرده و فرموده بود:" وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيراً" و از اين گفتارش استفاده مى‏شود كه كفار عده زيادى از كسانى را كه به وى ايمان آورده بودند گمراه كرده بودند و او از اين مى‏ترسيده كه ما بقى را نيز گمراه كنند. و اينكه عرض كرد:" وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً" اخبار به غيبى است كه از روى تفرس نبوت و وحى الهى كسب كرده و فهميده بود كه استعداد صلب مردان و رحم زنان ايشان از تكوين فرزندان با ايمان باطل شده است.
در چنين موقعى كه غيرت الهى آن جناب را فرا گرفته و كفار را نفرين كرده، با اينكه پيغمبرى كريم و اولين پيغمبرى است كه كتاب و شريعت آورده و مبعوث به نجات دنيا از گرداب بت‏پرستى شده و از مجتمع بشرى آن روز جز عده قليلى كه بنا به بعضى از روايات بيش از هشتاد نفر نمى‏شده اند به وى ايمان نياورده اند، ادب الهى چنين اقتضا مى‏كند كه اين عده را كه به پروردگارش ايمان آورده و به دعوتش گرويده اند از نظر دور نداشته و از خدا خير دنيا و آخرت را بر ايشان درخواست كند، لذا عرض كرد:" رَبِّ اغْفِرْ لِي" ابتدا خود را دعا كرد، چون كسى كه پيشوا و جلودار مردمى است، دعا به جان خودش دعاى به جان آن مردم نيز هست.
" وَ لِوالِدَيَ‏" معلوم مى‏شود پدر و مادر نوح (ع) داراى ايمان بوده اند." وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ" يعنى مؤمنين معاصرش." وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ" يعنى همه اهل توحيد چه معاصرينش و چه آيندگان، زيرا آيندگان نيز امت او هستند. و تا قيام قيامت همه اهل توحيد، رهين منت اويند. آرى آن جناب اولين كسى است كه دعوت دينى خود را با كتاب و شريعت اعلام نمود، و پرچم توحيد را در بين مردم برافراشت، از همين جهت خداى سبحان او را به بهترين درودى ياد كرده و فرمود:" سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ" 12 آرى راستى درود بر اين پيغمبر كريم باد كه تا قيام قيامت هر كسى ايمان به خدا آورد يا عمل صالحى انجام دهد يا اسمى از خدا ببرد.
خلاصه تا زمانى كه از خير و سعادت در ميان بشر اسم و اثرى هست همه از بركت دعوت او و دنباله و اثر نهضت اوست (صلى اللَّه عليه و على سائر الانبياء المرسلين اجمعين).


موضوعات مرتبط: نبوت شناسی
برچسب‌ها: نبوت شناسی
[ دوشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب