|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
عشق مجازى، عشق به «نمود» است، نه عشق به «بود» از اين رو توقف و ماندگارى در اين عشق، هرچند بهتر از نداشتن عشق است ولى نتايج عشق حقيقى و راستين را ندارد. عاشقى گر زين سر و گرز آن سراست عاقبت ما را بدان سر رهبرست گفت معشوقم: تو بودستى نه آن ليك كار از كار خيزد در جهان در اين هنگام رسول خدا به همراهان خويش روى كرد و فرمود: اين گونه باشيد خدا را به سبب احسان و نيكىاش به شما دوست بداريد و مرا براى دوستى خدا دوست بداريد.(۷) در حسن رخ خوبان، پيدا همه او ديدم در چشم نكورويان، زيبا همه او ديدم در ديده هر عاشق، او بود همه لايق ور نه ز نظر وامق، عذرا همه او ديدم در اين عشق، عاشق به صورت ظاهرى معشوق و رنگ و روى او متوجه است. اين نوع عشق- كه به جفا، نام عشق بر آن نهادهاند- موجب تسلط نفس اماره و تقويت آن و حكومت شهوت بر قوه عاقله و در نتيجه خاموش شدن نور عقل مىشود.(۱۱) عشقهايى كز پى رنگى بود عشق نبود عاقبت ننگى بود عاشقان از درد زان ناليدهاند كه نظر ناجايگه ماليدهاند عشقى كه از مبادى جنسى و حيوانى سرچشمه مىگيرد، به همان نيز خاتمه مىيابد و افزايش و كاهش آن بيشتر به فعاليتهاى فيزيولوژيكى دستگاه تناسلى بستگى دارد كه قهراً در سنين جوانى بيشتر بروز مىكند و با پاگذاشتن به سن، از يك طرف و اشباع آن از سوى ديگر، كاهش مىيابد و منتفى مىشود. اين گونه عشقها به سرعت مىآيد و مىرود و خطرناك و فضيلتكش است. انسان آن گاه كه تحت تأثير شهوات خويش است، خود را مىپرستد. شخص مورد علاقه را براى خود مىخواهد و در اين انديشه است كه از وصال او بهرهمند شود و حداكثر تمتع را از او ببرد. بديهى است كه چنين عشقى نمىتواند مكمل و مربّى روح انسان باشد و آن را تهذيب نمايد.(۱۳) اين نوع عشق، منشأ خشونت، جنايت، زبون كننده و ناپايدار است و همان است كه وصالش، مدفنش به شمار مىآيد. ملا صدراى شيرازى مىگويد: «كسانى كه شيئى از اشياى دنيايى را دوست دارند و فقط به ظاهر آن دل خوش كردهاند، وقتى به وصال محبوب رسيدند، بعد از مدت اندكى همان محبوب، براى آنها وبال شده، موجب زحمتشان مىگردد لذا حلاوتى را كه در حالت عشق و حب داشتند، از دست مىدهند(۱۴)». عشق، آينه بلند نور است شهوت ز حساب عشق دور است سعديا عشق نياميزد و شهوت با هم پيش تسبيح ملايك نرود ديو رجيم عشق چون آينه است كه در آن، حالات و درجات استعداد هر عاشقى، نمودار مىگردد. دوام عشق، به دوام و پايدارى معشوق وابسته است. عشق آب و رنگ و حس صورى، چون ثبات ندارد، پايدار نمىماند. اين عشقها نوعى هوسرانى و بازى خيالى است كه فرجامى جز ننگ و رسوايى ندارد. اگر زيبايى ظاهرى، ذاتى آدمى بود، نبايد از ميان مىرفت زيرا «الذاتى لا يختلف و لا يتخلّف» «ذاتى، اختلاف و تخلف نمىپذيرد». پس با زوال زيبايى ظاهرى، بايد متوجه شويم كه رخ زيباى آدمى، عرضى او است: عشق بر مرده نباشد پايدار عشق را بر حىّ جان افزاى دار (۱۶) معشوق، صورت نيست بلكه وصف معنى و حقيقت است و چون حُسن، كمال و معنى معشوق نهايتى ندارد سوز و گداز دل عاشقان راه حقيقت نيز پايان نمىپذيرد و هيچگاه عاشقان از نثار عشق سير و بىنياز نمىگردند. عشق بينايان بود بركان زر هر زمانى لاجرم شد بيشتر عشق ربّانى است خورشيد كمال امر نور اوست خلقان چون ضلال (۱) (احياء علوم الدين، غزالى، ج ۴، ص ۲۸۳- ۲۷۹) (۶) مثنوى معنوى، دفتر ۱، ابيات ۷۶ و ۱۱۱ و دفتر ۳، بيت ۱۳۴۵ (۹) ر. ك: اسفار، ج ۷، ص ۱۸۴ دامادى، سيدمحمد، شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت، صص ۹۷ و ۹۸ ۹۴ پرسمان موضوعات مرتبط: عرفان شناسی برچسبها: عرفان شناسی [ جمعه یازدهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||