|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
آيا عشق وجود دارد؟ اگر وجود دارد چگونه مى توان از هوس تشخيص داد؟اقسام عشق: عشق بر دو گونه است مجازى و حقيقى: الف) عشق مجازى: در اين گونه عشق، موضوع عشق ورزى همانا صفات ظاهرى و كمالات مشهود و محسوس محبوب است. يعنى كمالات ظاهرى محبوب موجب جذب عاشق مى شود. عشق مجازى خود دو گونه است: (دقت شود) ۱- عشق حيوانى كه در آن عاشق تنها از روى شهوت و هوس معشوق خود را مى خواهد و به جنبه هاى جنسى او نظر دارد. ۲- عشق پاك: در اين عشق اگر چه نظر عاشق به ظاهر محبوب است، ولى چون ظاهر نماد باطن است و نشان از ذات الهى دارد، خود زمينه ساز عشق حقيقى مى شود و مانند پلى عاشق را به سوى عشق حقيقى رهنمون مى گردد. ب) عشق حقيقى و الهى: عشق حقيقى عبارت است از قرار گرفتن موجودى كمالجو در مسير جاذبه كمال مطلق، يعنى خداوند متعال، پروردگارى كه جميل مطلق، بىنياز، يگانه، داناى اسرار، توانا، قاهر و معشوق است كه همه رو به سوى او دارند و او را مىطلبند(۱) عشق مجازى خود عشق اصلى و اصيلى نيست و از روى تسامح به آن عشق اطلاق مىشود. پيروان عرفان، جهان هستى را (از جمله انسان را) مظهر و نشان حضرت حق دانسته، و عشق به مظاهر خداوند سبحان را عشق مجازى در طول عشق به ذات پروردگار مىدانند. به قول سعدى: به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست قابل توضيح اينكه تمام زيبايى هاى موجود در هستى چه انسانى و چه نباتى و حيوانى ظهور زيبايى ذات الهى است و هيچ موجودى از خويش جمال و زيبايى ندارد، بنابراين كسى كه عاشق جمال انسانى مى شود، نيز درحقيقت عاشق خداوند شده است، ولى از طريق ظهورات انسانى او. اين عشق نيز عشق به خداوند است با اين تفاوت كه مرتبه آن پايين تر از كسى است كه از مظاهر عبور كرده و عارف به زيبايى و جمال ذات الهى است و به سرچشمه زيبايى ها عشق مى ورزد و اهل عرفان و عشق حقيقى حق تعالى است. ناگفته نماند كه جمال خداوند جز از طريق مظاهر او شناختنى نيست، ولى فرق است ميان كسى كه با ديدن مخلوقات و مظاهر زيباى هستى، غرق در جنبه هاى مظهرى آنها مى شود، نمى تواند از آن عبور كند و اسير آن مى شود، و كسى كه در اثر عرفان ذات هستى، قدرت عبور از چهره هاى ظاهرى و ديدن جمال حق تعالى از پى هر چهره اى را دارد و در اثر شناخت و اعتقاد توحيدى، توجه كامل او به خداوند است و هر زيبايى را اثر جمال حق مى داند و دائم بنده واسير حق تعالى است. اهل حيات طبيعى و دنيا اهل احساس اند و عشقشان نيز احساسى و جسمانى است و چون حيات عقلانى را در خويش احيا نكرده اند، توان عبور از اين عشق و راهيابى به عشق حقيقى را ندارند، اما اهل دل و عرفان چون از حيات عقلانى عبور كرده اند و عقلانيت خويش را احيا نموده اند، توان تبديل هر عشقى را به عشق محبوب عالم دارند، براى آنها كه به توحيد راه يافته اند، عشق نيز وحدت مى يابد و هر عشقى به عشق خداوند باز مى گردد. عشق مجازى بايد به عشق حقيقى بر گردد تا ارزش پيدا كند و عاشق از رهگذر كمالات محسوس به كمال مطلق رهنمون گردد. و اگر در همان متوقف گردد جز انحراف هيچ نخواهد بودو سد راه كمال آدمى مى گردد. زيرا عشق ما بر معشوق راستين متمركز است و به هر آن چه كه از اوست و بوى او را مىدهد و نشانه اوست عشق مىورزيم. ازاينرو توقف در اين عشق هر چند بهتر از نداشتن عشق است، ولى نتايج عشق حقيقى و راستين را ندارد. هر عشق و محبتى كه از اين دو مقوله خارج باشد عشق نيست بلكه شهوت و غريزه زيستى است در واقع آفتى است كه به رنگ عشق درآمده و زايل شدنى است. به طورى كه در برههاى از عمر انسان(۲) اين عشق بعد از سپرى شدن آن دوره رخت برمىبندد و بر زير خاكسترهاى آن خرابى و فساد شديدى باقى خواهد ماند. جداى از مورد عشق كاذب و دروغين اين امكان هست كه در يك انسان، هم عشق مجازى باشد و هم عشق حقيقى، اما چينش و نحوه قرارگيرى اين دو، به صورت طولى مىباشد، يعنى توجه اولى به عشق مجازى است ولى هدف نهايى متوجه عشق حقيقى (خداوند متعال) است و همان طور كه ذكر شد درنگ و توقف در عشق مجازى رهزن و بازدارنده از رشد و تعالى مىباشد. تنها آن عشق مجازى كه در دل جاى دارد، مىتواند پلى براى رسيدن به عشق الهى باشد. عاشق بايد به منشأ كمال و حسن معشوق توجّه كند و ديدگاه خود را به آن معطوف دارد و معشوق مجازى را «نمادى» از معشوق حقيقى خويش تلقى كند و او را جلوهاى از جمال و كمال او بداند. اگر در عشق مجازى، عاشق همواره به اين حقيقت واقف شود كه معشوق او «مجازى» است و تنها براى راهبرى او به «عشق برتر و برين» است، مىتواند از اين عشق گذر كرده و به عشق حقيقى و الهى برسد امّا اگر نگاه خويش را بر همان معشوق مجازى محدود سازد و جان و دلش محدود و مسخر و مقيد وى گردد، هيچگاه نمىتواند از او گذر كند و به معشوق حقيقى دست يابد. علاوه بر اين همواره بكوشد و دقّت نمايد كه هنگام برخورد با معشوق مجازى، به ياد معشوق حقيقى افتد و با نگاه او، هجران معشوق اصلى را ياد آورد مانند عشق يعقوب به پسرش يوسف: هرگاه كه يعقوب، يوسف را به «چشم سر» مىديد، به «چشم سرّ» در مشاهده حق بود و چون مدتى مشاهده يوسف از وى دريغ شد، مشاهده حضرت حق نيز از دل وى در حجاب گرديد. از اين رو آن همه جزع و فزع يعقوب در فراغ يوسف، بر فوت مشاهده حق بود نه بر فوت مصاحبت يوسف و آن زمان كه دوباره به ديدار يوسف موفق شد، به سجده افتاد كه دلش معشوق اصلى را ديد.(۳) به هر روى، زمانى مىتوانيم عشق مجازى را به عشق الهى و حقيقى مبدل سازيم كه از آن گذر كنيم و به منشأ و منبع اصلى و سبب اصيل آن روى آوريم. چشم دريا ديگر است و كف دگر كف بهل وز ديده دريانگر كف همى بينى و دريا نى عجب تيره چشميم و در آب روشنيم آب را ديدى، نگر در آبِ آب روح را روحى است كو مىخواندش نامگذارى «عشق»، بر عشق دروغين، خيانت به محتوا و عمق اين واژه پاك است. پيروان عرفان و عشق حقيقى، از آنجا كه جهان هستى، از جمله انسان را مظهر، آيات و نشان حضرت حق مىدانند عشق به مظاهر و آفريدههاى او را «عشق مجازى» و در طول عشق به ذات پروردگار- كه عشق حقيقى است- مىدانند. به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست (۵) عشق مجازى همچون نردبان، پل و مسير ورودى به عالم عشق حقيقى است. عشق مجازى، ريشه در عشق حقيقى دارد زيرا عشق ما بر معشوق راستين، متمركز است و به هر آنچه كه از او است و بوى او را مىدهد و آيت او است، عشق مىورزيم. موضوعات مرتبط: عرفان شناسی برچسبها: عرفان شناسی [ جمعه یازدهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||