
امنیت بیان
در آیات قرآن بیان از الطاف الهی است: «الرحمن. علّم القرآن. خلق الإنسان. علّمه البیان» الرحمن/1ـ4 قلم به عنوان وسیله ای برای بیان افکار و اندیشه ها به اندازه ای ارزش و اهمیت دارد که خداوند بدان سوگند می خورد: «ن و القلم و ما یسطرون» قلم/1 هرچند قلم و بیان در آیات، قرب و منزلت یافته و جایگاهی بس بلند داشته اما هر نوشتاری و گفتاری پسندیده نیست. سخنی شایسته است که ویژگی های زیر را در خود داشته باشد: 1. حق باشد؛ «یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله وقولوا قولاً سدیداً» احزاب/70 «ولاتقولوا علی الله إلاّ الحقّ» نساء/171 2. حسن خوانده شود؛ «ادع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن» نحل/125 «ولکن لاتواعدوهن سرّاً إلاّ أن تقولوا قولاً معروفاً» بقره/235 3. نسبت دروغ به خدا نباشد؛ «قل إنّما حرّم ربّی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الإثم والبغی بغیر الحقّ و أن تشرکوا بالله ما لم ینزّل به سلطاناً و أن تقولوا علی الله ما لاتعلمون» اعراف/33 «وقالوا لن تمسّنا النار إلاّ أیاماً معدودة قل أتخذتم عندالله عهداً فلن یخلف الله عهده أم تقولون علی الله ما لاتعلمون» بقره/80 «ومن أظلم ممن افتری علی الله کذباً أو قال أوحی إلی و لم یوح إلیه شیء و من قال سأنزل مثل ما أنزل الله الیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تقولون علی الله غیر الحقّ و کنتم عن آیاته تستکبرون» انعام/93 هرچند بر اساس آیات یاد شده، بیان باید حق، عدل، حسن و… باشد، وگرنه ارزشی نخواهد داشت و چه بسا مستوجب کیفر اخروی نیز خواهد بود؛ اما اگر گفتار و نوشته ای این ویژگیها را نداشت آیا می توان گوینده و نویسنده آن را بازخواست کرده زیر فشار قرار داد و امنیت او را خدشه دار ساخت؟ آیات قرآن ما را به این حقیقت رهنمون می سازد که نظریه پردازان در امنیت کاملند و افراد و گروه ها وحکومت ها حق تهدید، اعمال فشار و تحریم بر آنها را ندارند. آیات قرآن نشان از آن دارد که خداوند نسبت به آفریده های خود بنده نوازی می کند و صاحبان عقیده و آنان را که سخنانی ناشایست و شرک گونه و کفر مانند می گفتند کیفر نمی دهد و بازخواست نمی کند. وقتی خداوند از آفرینش انسان خبر می دهد فرشتگان با خاطری آسوده و با احساس امنیت کامل ابراز عقیده می کنند که انسان را فاسد و خونریز معرفی نموده و آفرینش خدا را به پرسش می گیرند. آنها از طرح این عقیده هیچ هراسی به خود راه نمی دهند و خداوند نیز ایشان را تهدید نمی کند، بلکه به زیباترین شکل به آنها پاسخ می گوید که: «قال إنّی أعلم ما لاتعلمون. و علّم آدم الأسماء کلّها ثمّ عرضهم علی الملائکة فقال أنبئونی بأسماء هؤلاء إن کنتم صادقین. قالوا سبحانک لاعلم لنا إلاّ ما علّمتنا إنّک أنت العلیم الحکیم» بقره/30ـ32 آنان که خدا را صاحب فرزند (کهف/4)، فقیر (آل عمران/18 و 185)، ناتوان (مائده/64) و قابل دیده شدن می خواندند (نساء/153)، و گفتار و نوشتار خویش را به خدا نسبت می دادند (بقره/80 ، آل عمران /57 و 169 و اعراف/33) و تثلیث را باور داشته و تبلیغ می کردند (نساء/171)، در امنیت کامل قرار داشتند و خداوند ایشان را عذاب دنیوی نکرده و نشانی از عذاب دنیوی این عده در قرآن دیده نمی شود، بلی کیفر ایشان در آخرت محفوظ خواهد بود. اگر در برخی آیات نیز نشانه ای از عذاب پیشینیان دیده می شود، به نظر می رسد به دلیل ایجاد ناامنی برای پیامبران و پیروان ایشان بوده است، نه فقط بیان باورها و عقایدی که خوشایند پیامبران و پیروان ایشان نبوده است. دلیل درستی این برداشت، وجود آیاتی است که نشان می دهد عذاب امتهای پیشین به علت آزارها و شکنجه ها و قتل و غارتهایی است که انجام می دادند، نه صرف بیان عقیده و باور؛ برای نمونه، عذاب فرعونیان از آن جهت بود که فرعون و فرعونیان در پی نابودی بنی اسرائیل و کشتن موسی (ع) بودند (مؤمن /29و45، اعراف/127) و بنی اسرائیل را اذیت و آزار می دادند (اعراف/129و141). عذاب قوم صالح به آن جهت بود که آنها ناقه صالح را پی کردند با اینکه صالح از آنها خواسته بود که ناقه را آزار نرسانند تا خدا آنها را عذاب نکند (هود/64)، اما ایشان با پی کردن ناقه عذاب وعده داده شده را خواستار شدند (اعراف/77). عذاب قوم شعیب نیز به دلیل تهدید و ستم ایشان و اخراج شعیب و پیروان وی از سوی ایشان بود (هود/91ـ92 و 94، عنکبوت/36 و اعراف/88). و عذاب قوم عاد، ثمود، قارون، هامان و فرعون نیز به جهت رفتارهای زشت و ناروای ایشان فرود آمد (عنکبوت/34،36، 38و39، اعراف/82). همچنین عذاب گروهی از منافقان به جهت اقدام ایشان به ترور پیامبر بود (توبه/74). خویشتن داری در برابر حرمت شکنان و نظریه پردازان مشرک و کافر، مخصوص خداوند نیست؛ بلکه پیامبران نیز در برابر سخنان ناشایست دیگران درباره خدا خویشتن داری کرده و چنان که خدا از ایشان خواسته است تنها انذار می کنند و برخورد با نظریه پردازان را توصیه نمی نمایند و خشونت طلبان را پاداش نمی دهند. برای نمونه وقتی گروهی خدا را صاحب فرزند می خوانند، خداوند از پیامبر تنها انذار ایشان را می طلبد و چیزی بیش از آن نمی خواهد: «و ینذر الذین قالوا اتخذ الله ولداً» کهف/4 عیسی (ع) نیز در برابر کسانی که تثلیث را تبلیغ می کردند، خویشتن داری می کرد و خود را تنها مراقب و گواه می دانست. آن حضرت عفو و گذشت مبلغان تثلیث را با وجود کافر بودن ایشان (ر ک: مائده/17و73) خواستار شد و عفو و بخشش آنها را نشانه قدرت و حکمت خدا می دانست؛ هر چند سلب امنیت مبلغان، تثلیث و فروفرستادن عذاب را به اعتبار رابطه مولا و عبد حق خدا می خواند: «إن تعذّبهم فإنّهم عبادک… أنت العزیز الحکیم»، اما با این حال روشن نیست که این عذاب تنها برای تبلیغ تثلیث باشد. خویشتن داری پیامبران الهی تنها در برابر سخنان ناشایست نسبت به خدا نبود، بلکه آنها در برابر نسبتهای ناروا به خود و ابراز عقاید ناسازگار با آورده های خویش نیز از انذار فراتر نمی رفتند و گویندگان و نویسندگان را گرفتار ناامنی نمی ساختند و از تبعید، زندان، اعدام و… سخن نمی گفتند. برای نمونه عیسی (ع) کسانی را که معجزات و دلایل روشن آن حضرت را سحر می خواندند اذیت و آزار نکرد و با آنها برخورد قهرآمیز و خشونت بار نکرد. (بقره/110) حضرت شعیب نیز در برابر قومش که وی را افسون شده و دروغگو معرفی می کردند خشونت نشان نداد و تنها به پند و اندرز بسنده نمود (شعراء/185ـ186). و موسی (ع) نیز که قومش او را ساحر و گمراه گر و دیوانه معرفی می کردند خویشتن داری کرد و آنها را تهدید نکرد و در ناامنی قرار نداد (قصص/36و48 و دخان/14). چنان که نوح(ع) در برابر مسخره کردن قومش به تهدید نپرداخت و تنها گفت: اگر ما را مسخره می کنید ما نیز شما را همین گونه مسخره خواهیم کرد (هود/38)، و وقتی پیروان او را اراذل و ساده لوح خواندند نوح با مهربانی پاسخ گفت و تنها جمله تندی که به کاربرد این بود که شما را قومی جاهل می بینم(هود/27ـ29). پیامبر اسلام نیز در برابر مخالفان و آنان که سخنان ناشایست و کفرآمیز و شرک آلود می گفتند خویشتن داری می کرد و خواستار ناامنی مخالفان نبود. وقتی پیامبرستیزان، قرآن را منکر شدند و آن را سخن او معرفی کردند (هود/13و25 و یونس/38و بقره/23) و افسانه خواندند (انفال/61) و خود را دنباله رو پیشینیان خویش دانستند (بقره/170)، پیامبر ایشان را در ناامنی قرار نداد، بلکه آنها را به آوردن مانند قرآن فراخواند، خود را «اُذُن خیر» معرفی کرد و…. تا آنجا که وقتی گروهی گناه می نمایند و پیامبر را نافرمانی می کنند و عذاب خویشتن را خواستار می شوند خداوند بر آنان عذاب نمی فرستد بلکه می فرماید: جهنم برای ایشان کافی است (مجادله/8). سیره معصومین (ع) نیز که برگرفته از قرآن است نشان از درستی این برداشت دارد و امنیت نظریه پردازان را نتیجه می دهد. وقتی پیامبر در برابر کسانی قرار می گیرد که خود را ناسازگار با او نشان می دهند، بر خلاف او ابراز عقیده می کنند، افکار و باورهای خود را ترویج می دهند و در مناظره با مسلمانان شرکت می کنند خویشتن داری می نماید و اعدام، زندان، تبعید و شلاق آنان را خواستار نمی شود، بلکه در برابر خشونت طلبان امت خود موضع می گیرد و آنها را از برخورد تند با مخالفان بازمی دارد. امام علی(ع) نیز در برابر مخالفان صبر و تأمل می کند و ایشان را تهدید و ارعاب نمی کند و از زندان تبعید اعدام و… سخن نمی گوید. سخنان ناشایست و دشنامهای خوارج را می شنود و کوشش خوارج در گسترش و ترویج مخالفت با خودش را می بیند، اما در برابر ایشان مدارا می کند و فرستادگان چندی در چند نوبت برای بازگرداندن خوارج به نهروان می فرستد. اما وقتی خوارج امنیت داخلی را خدشه دار و راه ها را ناامن می سازند و دوستان و فرستادگان امام را شهید می کنند و تسلیم جنایت کاران را نمی پذیرند، امام دیگر تحمل نمی کند و با سپاهی بزرگ به جنگ با آنان روانه می شود. دیگر معصومین(ع) نیز در برابر ابراز عقیده مخالفان به تهدید و ارعاب نمی پردازند و آنها را تحمل می کنند و از مدارا و تسامح با ایشان سخن می گویند. امام صادق(ع) در برابر سخنان نادرست و ناشایست ابن ابی العوجاء درباره خدا، انکار قرآن، طعن قرآن، تحدی به آیات، انکار حج و طواف، ساخت حدیث و… تنها به پاسخ گویی می پرداخت و در برابر او شدت عمل و خشونت نشان نمی داد و در خور توجه آن که ابن ابی العوجاء نیز از امام جز این انتظار ندارد. وقتی یکی از اصحاب امام(ع) با او به تندی برخورد می کند ابن ابی العوجاء از برخورد شایسته امام سخن می گوید و اینکه بعید می نماید آن فرد از درس آموختگان امام باشد.14 از آنچه تاکنون گذشت نتیجه می گیریم که در نگاه قرآن، تمامی نظریه پردازان در امنیتند و نمی توان ایشان را ارعاب یا تهدید کرد. بنابراین اولاً: آیاتی که از عذاب سخن می گوید در قالب تفسیر موضوعی و با توجه به روح حاکم بر آیات قرآن و توجه به زمینه های تاریخی نزول و نظرداشت رویدادهای پیشین، ناظر به عذاب اخروی است و اگر در مواردی نشان از عذاب دنیوی در آیات دیده می شود گویا این عذاب به جهت رفتارهای زشت و امنیت ستیز است نه بیان عقاید و باورهای ناسازگار با ادیان. ثانیاً: اگر فهم برخی آیات قرآن با امنیت بیان سازگار نماید باید چنین فهمی را نادرست خواند، زیرا: 1. این فهم از مقدماتی شکل گرفته است که یقین آور نیست و ما را به فهم قطعی و یقینی رهنمون نمی سازد. 2. این فهم در تجربه و آزمون نمره منفی گرفته، اما دیدگاه امنیت بیان، در عرصه آزمون و خطا نمره مثبت گرفته است. 3. فهم ناسازگار با امنیت بیان، سیره را ناسازگار با خود می بیند، اما نظریه امنیت بیان، همخوان با سیره است و امضای معصوم را با خود دارد. لزوم تأمین امنیت برای تمام نظریه پردازان دیندار و بی دین، به قیاس اولویت نشان از ایمنی نظریه پردازان حوزه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و… دارد، چه اینکه وقتی قرآن و سیره، نشان از امنیت نظریه پردازان مخالف دین اسلام دارد و از امنیت ایشان سخن می گوید و آنها را در صورت عناد نورزیدن با مسلمانان و شمشیر نکشیدن در امان معرفی می کند، بنابراین سیاستمداران، اقتصاددانان، جامعه شناسان و… نیز که سر ستیز با اسلام ندارند به طریق اولی باید از امنیت برخوردار باشند و به جرم بیان باور و اندیشه خویش گرفتار ناامنی نشوند. البته این امنیت به میزان پایبندی فرد به حقوق و حیثیت افراد دیگر اجتماع، حفظ نظم عمومی و امنیت ملی، سلامت اخلاق عمومی بستگی دارد. افزون بر این، حکومت نیز در شرایط اضطراری و خاص می تواند بر پایه مصالح مشخص شده و با رعایت موازین مقرر این امنیت را محدود سازد و هر سخنی را بر نتابد و نویسندگان و گویندگان را بازخواست کند. هر چند در بیشتر موارد حکومتها از این امتیاز و موارد خاص سوء استفاده می کنند و امنیت بیان را بسیار محدود می کنند.
موضوعات مرتبط:
امنیت شناسی
برچسبها:
امنیت شناسی