|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
بندة حق شناس بزرگی با غلامش که بسیار مؤدّب بود، در باغ گردش می کرد. خیارهای سبز و شادابی در بوته ها دید و با دست خویش خیاری چید و به غلام داد، او هم با کمال ادب و احترام آن را گرفت و بدون معطلی پوست کند و مشغول خوردن شد. آقا هم اظهار میل کرد که مقداری از خیار تناول کند. غلام فوراً برشی از آن جدا کرد و به دست آقا داد. او تا به دهانش گذاشت، دید بسیار تلخ است، از دهانش بیرون ریخت و رو به غلام کرد و گفت: تو چطور این خیار تلخ را با رغبت تمام خورده ای؟ او هم با کمال ادب و احترام گفت: مولای من! در طول مدت غلامی و بندگی ام، لقمة چرب و شیرین فراوانی از دست شما خورده ام، حال این کمال بی حرمتی و حق ناشناسی است که به یک لقمة تلخ که از دست شما رسیده رو تُرش کنم و قیافه در هم کشم! آن بزرگوار از این همه ادب و شایستگی غلام خوشش آمد؛ هم انعام فراوان به او بخشید و هم او را آزاد کرد.[37] دعای امام سجاد (ع) در عجز و ناتوانی از شکر «اللهم ان احدا لایبلغ من شکرک غایة الا حصل علیه من احسانک مایلزمه شکراً و لایبلغ مبلغاً من طاعتک و ان اجتهد الا کان مقصرا دون استحقاقک بفضلک، فاشکر عبادک عاجز عن شکرک و اعبدهم مقصراً عن طاعتک؛[38] خدایا! هیچ کس را یارای آن نیست کز عهدة شکرت به درآید، جز آن که بر اثر احسان [دیگر] تو، شکر دیگری بر او لازم آید. و در اطاعت و بندگی ات، هر چند که بکوشد، به جایی نمی رسد، جز آن که در برابر استحقاق تو به سبب فضل و احسانت، کوتاهی ورزیده است. پس سپاس گزارترین بندگانت، در ادای حق سپاس گزاری از تو، ناتوان اند و پرستنده ترین ایشان در طاعت گزاری تو، خطا کار.» دعای امام حسین(ع) در روز عرفه «پس حمد و ستایش مخصوص توست و شکر و ستایشِ دائم تو را سزاست. ای خدای من، به گناهانم مقرّ و معترفم، پس تو به کرمت از من درگذر. من آن بنده ام که بد کردم، من همانم که خطا کردم، من همانم که اهتمام به عصیان کردم، من همانم که نادانی کردم، من همان هستم که غفلت ورزیدم، من همانم که سهو کردم، من همانم که به خود اعتماد کردم و من همانم که عهد کردم، من همانم که وعده کردم، من همانم که مخالفت کردم، من همانم که عهد خود شکستم، من همانم که اقرار کردم، و من همانم که اعتراف به نعمت و عطایت بر خود کردم.»[39] با بررسی این مطالب می توانیم درک کنیم که یک فرد شاکر در همه حال شکرگزار خداست، چه هنگامی که خوشی بیند و چه هنگامی که رنجی از ناحیة خدا بیند، زیرا می دانیم که: هرچه از دوست رسد نیکوست. هر که در این بزم مقرّب تر است جام بلا بیشترش می دهند
پس خداوند با بلاها و نعمت ها افراد را آزمایش می کند و هیچ احتیاجی به شکر و سپاس گزاری بندگان ندارد. این بنده است که به خداوند نیاز دارد. پس فرد با شکر و سپاسش، خود را به خدا نزدیک می کند و به درجات بالاتری می رسد. کسی که می خواهد بندگی کند از رنج ها و غم ها نیز لذت می برد، زیرا امید دیدار پروردگار را دارد. گر ز شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور فاطمه وطن خواه، شمارة اشتراک 16590، از خراسان شمالی، فاروج اسباب و انگیزه های ناسپاسی بزرگ ترین دلایلی که سبب ناسپاسی مردم می شود عبارت اند از: الف) نادانی و غفلت از نعمت ها: بسیاری از نعمت هایی که اطراف ما را گرفته اند ناشناخته اند و ما از آن ها غافلیم و وقتی به وجود این نعمت ها پی می بریم که آن ها را از ما بگیرند. ب) غفلت از طریقه شکر گزاری: بسیاری از مردم فقط به مرتبة زبانی شکر اکتفا کرده و تصور می کنند که شکر کردن یعنی گفتن «الحمدلله» و نمی دانند که شکر مراتبی دارد. یکی از آن ها، شکر عملی است و به این معناست که نعمت را در مسیری صرف کنی که منعِم می خواهد؛ چنان که حکایت شده شخصی از تنگ دستی خود نزد یکی از ارباب هایش شکایت برد و شدت اندوه خود را اظهار کرد. وی گفت: آیا خوش حال می شوی که کور باشی و تو را ده هزار درهم بدهند؟ پاسخ داد: نه. گفت: دوست داری لنگ باشی و ده هزار درهم داشته باشی؟ پاسخ داد: نه. گفت: می خواهی دست ها و پاهایت بریده باشد و بیست هزار درهم داشته باشی؟ پاسخ داد: نه. گفت: می خواهی دیوانه باشی و تو را ده هزار درهم باشد؟ پاسخ داد: نه. گفت: آیا شرم نمی کنی که از مولایت شکایت می کنی در حالی که پنجاه هزار درهم کالا از او نزد توست.[40] ابن سمّاک بر یکی از خلفا وارد شد در حالی که خلیفه کوزة آبی در دست داشت و از آن می آشامید. خلیفه به او گفت: مرا موعظه ای کن، پاسخ داد: اگر شربت آب را به تو ندهند جز به این که همة مملکت خود را بدهی، آیا پادشاهی را رها می کنی؟ پاسخ داد: آری، گفت: پس به سلطنتی که به شربت آبی نمی ارزد شادمان نباش.[41] بنابراین اگر نعمت هایی را که خداوند به ما داده با نعمت های دیگران مقایسه کنیم، در می یابیم که وضعیت ما بهتر از دیگران است و حاضر نیستیم وضعیت خود را با دیگران مبادله کنیم و این اندیشه و تأمل باعث روحیة شکرگزاری می شود. امام صادق(ع) می فرماید: «از کسی که نعمتی به تو می بخشد تشکر کن و به کسی که از تو شکر می کند نعمت بیشتری ببخش.»[42] تشکر از مخلوق در واقع تشکر از خداست، زیرا مخلوقات، واسطه ای برای انتقال نعمت خداوند هستند. در یکی از سفرها امام حسن(ع) و امام حسین (ع) و عبدالله بن جعفر از قافله عقب مانده و در بیابان تشنه بودند. از دور خیمة چادرنشینی توجه آن ها را جلب نموده، به طرف آن رفتند. پیرزن تنهایی را دیدند و او آن ها را سیراب کرد و گوسفندش را برای تغذیة آن ها آماده ساخت. هنگام خداحافظی به پیرزن فرمودند: اگر به مدینه آمدی به سراغ ما بیا، شاید بتوانیم گوشه ای از محبت تورا جبران کنیم. اتفاقاً خشک سالی شدیدی در بیابان های اطراف مدینه به وجود آمد. پیرزن به مدینه رفت و در کوچه های آن تقاضای کمک کرد. امام حسن(ع) او را دید و پول زیاد و گوسفندان فراوانی به او بخشید و سپس او را نزد امام حسین (ع) فرستاد و آن حضرت نیز عطایای بسیاری به پیرزن بخشیدند. در پایان روایت آمده است که او یکی از ثروت مندترین مردم شد.[43] سجاد جعفری سیریزی، شمارة اشتراک 2816، از زرند ـ سیریز در روزگاران پیش، قوم «سبأ» در سرزمین یمن زندگی می کردند. آن ها شهر و دیار بسیار زیبایی داشتند. سرزمین یمن مانند سایر نقاط عربستان فاقد نهر است و در موسم باران، سیل های فراوانی به راه می افتد و پس از خرابی بسیار، در ریگ زارها فرو می رود و چون فصل باران تمام می شود مردم دچار خشکی و بی آبی می گردند. از این رو مردم سبأ به فکر ساختن سدی افتادند تا سیلاب های کوهستان را در مخزن های بزرگ و محکم، ذخیره کند و از آن همه خسارت و ویرانی جلوگیری کنند. قوم سبأ، سد بزرگی معروف به سد مآرب یا سد عِرم را ساختند. مردم این دیار در کشاورزی مهارت فوق العاده ای داشتند و با ساختن این سد، آب را ذخیره نموده و باغ ها و بوستان ها و زمین های سرسبزی را به وجود آوردند. علّت خرابی سد مآرب قرآن علت ویرانی سد مآرب را پس از احداث باغستان ها و وفور نعمت و امنیت، اعراض و روی گردانی از خدا و ناسپاسی در برابر نعمات الهی، شهوت طلبی، عیاشی، اختلاف و تفرقه ذکر می کند. «خداوند نیز آنان را مورد غضب قرار داد و سیل عِرم را به ویرانی سد عظیم مآرب فرستاد و سرانجام آن همه بوستان های پر نعمت شان به صحرایی سوزان تبدیل گشت و از آن همه درختان جز چند درخت سدر و شوره گز باقی نماند.»[44] این کیفر کفران آن ها بود، چرا که خداوند با لطف و مرحمتی که نسبت به بندگانش دارد تا کسی کفران نعمت نکند، مجازاتش نخواهد کرد: «ذلک جزینهم بما کفروا و هل نجازی الا الکفور».[45] دهستان مآرب، امروزه در شمال شرقی شهر صنعا، پایتخت کشور یمن واقع شده است. زینب خانی، شمارة اشتراک 8302، از اصفهان پی نوشت ها:
موضوعات مرتبط: نعمت شناسی برچسبها: نعمت شناسی [ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:6 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||