ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

سرزمین های رودخانه ای

حال برای کامل کردن طرحمان در زمینه‌ی جغرافیایی نخستین تمدن‌ها که در سرزمین‌های رودخانه‌ای رشد کردند، لازم است که تلاش کنیم آن‌ها را در همان حالت طبیعی‌ای که نخستین ساکنان، آن‌ها را یافتند تجسم کنیم نه در وضعیت امروزیشان. گفته‌ی معروف هرودوت که «مصر هدیه‌ی نیل است». اگرچه حقیقت آشکاری در خود دارد. اما می‌تواند گمراه کننده هم باشد؛ زیرا مصر تاریخی به همان اندازه حاصل تلاش انسان‌ها هم بوده است. امروزه مانند همان دوران رومیان، مصر طبیعتی کاملاً «انسانی شده» دارد؛ چرا که طی دورانی بسیار طولانی با فعالیت‌های انسانی تغییرات اساسی کرده است. همین طور حاصلخیزی هلال - خصیب نتیجه‌ی فعالیت‌های خستگی ناپذیر «سکونت گزینی» بوده است. سرزمین‌های رودخانه‌ای چنان‌که به نظر نخستین مهاجمان از بیابان‌ها با ارتفاعات مجاور هم می‌رسید، در معرض خطر خشک‌سالی و سیل قرار داشتند. در آن‌ها به ویژه در دلتاها ناحیه‌های وسیعی از باتلاق‌های خطرناک و شاید پر از آفت و عوامل بیماری‌زا وجود داشت. نواحی بسیاری از آن‌ها هم پوشیده از نی‌های بلند و انبوه بود و از یک پوشش جنگلی بقایایی مانده بود و حیوانات ساکن آن در طی دوران بارانی پیش از 6000 ق.م. پدید آمده بودند.

شواهد بسیاری وجود دارد که اثبات می‌کند طی پنج هزاره‌ی پیش از میلاد مسیح میزان بارندگی در سرزمین‌های رودخانه‌ای اگرچه کمتر از دوران بارانی پیشین بوده، اما از میزان بارش امروزی نسبتاً بیشتر بوده است. این حقیقت که مصر و بیابان‌های اطرافش می‌توانستند میزبان حیوانات و گیاهانی باشند که اکنون تنها در عرض‌های جغرافیایی پایین‌تر - در شمال نوبیا- یافت می‌شوند نشان می‌دهد که در گذشته میزان بارندگی بیشتر و پوشش گیاهی غنی‌تر از امروز بوده است. نخستین ساکنان مصر در آنجا نه تنها با اسب‌های آبی، تمساح، گراز وحشی و تعداد زیادی از انواع ماکیان روبه‌رو شدند، بلکه در واحه‌های مجاور فیل و غزال هم یافتند. در دوران سلسله‌ها- پس از 3400 ق.م. - انواع گوناگونی از حیوانات از جمله، شیر، بز کوهی، آهو، شترمرغ، گوره خر و گوسفند شمال آفریقایی در آنجا وجود داشتند. ناپدید شدن این حیوانات در مصر و بیابان‌های شمال آفریقا نشان دهنده‌ی خشک شدن مداوم واحه‌ها است - البته عامل انسانی هم در این میان نقشی داشته است (13). همچنین در روزگاران کهن انواع بیشتری از درخت‌ها نسبت به امروز در مصر وجود داشتند (انجیر مصری، دو گونه‌ی خرما، اقاقیا و گز) به علاوه، ریشه‌های یافت شده‌ی درخت‌ها و زغال‌های چوب یافت شده در فیوم (14) و بدری (15) نشان می‌دهد که در نخستین مراحل استقرار، برخی از درخت‌ها برای تهیه‌ی الوار مناسب بودند و بوته‌هایی در حاشیه‌ی زمین‌های آبرفتی می‌روییدند که استفاده‌های مختلفی از آن‌ها می‌شد ولی امروزه خشک شده‌اند. همچنین متخصصان نشان داده‌اند که سطح آب دریاچه‌ی موریس در فیوم بین 6000 تا 3000 ق. م. اگرچه در حال پایین رفتن بود، اما از سطح امروزی آن بالاتر بود. هنگامی که شواهد به دست آمده از بلوچستان و دره‌ی سند را در نظر می‌گیریم، آشکار می‌شود که میزان بیشتر بارندگی صرفاً به خاطر شرایط محلی نبوده است: شواهدی از روستاهای بزرگ و شکوفایی یافت شده که در آن‌ها کشاورزی رواج داشته است و آثاری از سدهای بزرگ در جنوب بلوچستان یعنی ناحیه‌ای که امروزه چنان خشک است که تنها می‌تواند شیوه‌ی زندگی بیابان‌گردی را در خود بپذیرد، دیده شده است. بحت منطقی ارائه شده درباره‌ی این موضوع این است که میزان بارندگی در بلوچستان و دشت سند که چندان هم زیاد نبود یا به صورت یکنواختی در طول سال توزیع نشده بود، حاصل این حقیقت بود که در آن دوران موسمی‌ها ظاهراً در مناطق وسیع تری فعال بودند. این توضیح بسیار منطقی است؛ زیرا به نظر می‌رسد که موسمی‌ها تغییرات حاشیه‌ای مشابهی داشته‌اند. از سوی دیگر باید بارندگی‌های کمربند بیابان استپی افریقایی-آسیایی را در آن زمان مربوط به توفان‌های باران‌زای اقیانوس اطلس بدانیم که هنگام رسیدن به بلوچستان، به ویژه به شمال غرب هند احتمالاً از شدت آن‌ها کاسته می‌شد.

در نتیجه‌ی این بارندگی کم که نیاز به آبیاری را از بین نمی‌برد و این حقیقت را نمی‌پوشاند که شرایط اقلیمی نسبت به گذشته بسیار خشک‌تر شده است، سرزمین‌های رودخانه‌ای در پیدایش تمدن، پوشش گیاهی و جانوری غنی‌ای داشتند. این امر برای سکونت‌گزینان پیش‌گام هم مزیت و هم یک مانع بود؛ زیرا آن‌ها ناچار بودند با حیوانات مبارزه کنند، زمین‌ها را از نیزارها و جنگل‌ها پاک کنند و باتلاق‌ها را بخشکانند. می‌توانیم شرایط محیطی آن زمان را این طور خلاصه کنیم که طبیعت موهبت‌های خودش را با قیود یکسانی می‌بخشید یا دریغ می‌داشت. اگرچه مصر، سند، دره‌ی سند و بین‌النهرین سفلا (مکان‌هایی که عده‌ای آن‌ها را محل باغ عدن می‌دانند) مناطقی بودند که منابع غذایی در آنها به وفور یافت می‌شد، اما این یک موهبت طبیعی نبود بلکه نتیجه‌ی تلاش‌های هماهنگ و هدایت شده‌ای بود که برای سازگاری و بهره‌برداری از مواهب طبیعی انجام می‌شد بیایید به اسناد باستان‌شناسی نگاه کوتاهی داشته باشیم تا دریابیم که انسان‌ها در چه مراحلی و با چه مهارت و خلاقیتی توانستند بر سرزمین‌های رودخانه‌ای مسلط شوند و از آن‌ها بهره برداری کنند. همچنین باید به یاد داشته باشیم حوادثی که در آن زمان و در آن سرزمین‌ها رخ داده‌اند در تاریخ بشری بسیار تأثیر گذار بوده‌اند.

کهن‌ترین اکتشافات مربوط به عصر نوسنگی در مصر و عیلام که هم مرز بین‌النهرین هستند انجام شده است. البته می‌توان اطمینان داشت که به کشفیات مشابهی در دره‌ی رود سند خواهیم رسید. حدود 5000 ق.م. ساکنان شوق در عیلام چرخ کوزه‌گری و پارچه را اختراع کردند. آن‌ها تبرهای مسی و ابزارهایی از سنگ چخماق داشتند و اگرچه عمدتاً از راه شکار امرارمعاش می‌کردند ولی احتمالاً با کشاورزی هم آشنا بودند. تپه‌ها یا «تل»های بسیاری که از روی هم جمع شدن بقایای روستاهایی به وجود آمده‌اند که از کلبه‌های گل و نی هستند و بالاتر از سطح دشت قرار دارند، نشان دهنده‌ی محوطه‌های روستایی متوالی نوسنگی مانند شوش هستند. بنابراین در هزاره‌ی پنجم پیش از میلاد نخستین انقلاب فرهنگی در مصر رخ داد. ویژگی‌های این انقلاب عبارتند از: ظهور زندگی روستایی، کشاورزی، ذوب و کار روی مس و ساخت کاشی و سفال. اگر به سرعت در طول تاریخ پیش برویم و شرایط را 3000 ق.م. را بررسی کنیم در ساختار اجتماعی و اقتصادی با پیشرفت‌های بسیاری روبه رو می‌شویم و می‌بینیم که دومین انقلاب رخ داده است: به جای روستاهای کوچک و خودکفا با مردمی که عمدتاً شکار می‌کردند، شهرهایی وسیعی را می‌یابیم که ساکنانشان نه تنها کشاورزی می‌کنند بلکه در صنایع و تجارت خارجی هم ماهر شده‌اند. ساختمان‌های عظیم یادبود – عمدتاً معابد – از آجرهای پخته ساخته شده و با ساخت سدها و حفر ترعه‌ها آبیاری عملی شده و استفاده از نقره، سرب، طلا، و لاجورد معمول شده است. سومریان هم یک تقویم خورشیدی اختراع کرده‌اند و با خط تصویری بر لوحه‌های گلی می‌نویسند. به علاوه، تعدادی از حیواناتی مثل گاو و گوسفند و الاغ را هم اهلی کرده‌اند – البته این احتمال هم هست که این حیوانات توسط همسایگان کوه‌نشین یا ساکن استپ آن‌ها اهلی شده باشند. آشکار است که تمدن سومری به تجارت خارجی نیاز داشته است یا حداقل به وارد کردن برخی از محصولات سرزمین‌های دوردست (مس از عمان، صدف از خلیج‌فارس، لاجورد از افغانستان، نقره و سرب احتمالاً از کوه‌های توروس در جنوب شرقی آسیای صغیر و الوار از کوه های زاگرس). همچنین، به نظر می‌رسد محصولات خاصی از صنایع سومری به شهرای دره‌ی سند رسیده باشند. در پایان باید اشاره کنیم که دستاوردهای فرهنگی بین النهرین سفلا تحت یک سازمان دولت- شهری به دست آمدند. یک دولت منطقه‌ای به وسعت هلال خصیب توسط سارگون در حدود 2300 ق.م. ایجاد شد؛ کاری که حدود پانصد سال بعد به شکل مؤثرتری توسط حمورابی تکرار شد. در مصر کهن‌ترین استقرارهای شناخته شده‌ی نوسنگی که ممکن است قدمتشان به چند قرن پیش از 5000 ق. م برسد، در حاشیه‌ی شمالی دریاچه‌ی موریس در منطقه‌ی فیوم در جنوب غربی قاهره دارد. آنچه در فیوم کشف شده بسیار جالب توجه است:

«به نظر می‌رسد در انبارهای غله‌ی نوسنگی فیوم که 117 مورد از آن‌ها را کشف کردیم، کهن‌ترین شواهد پرورش غلات را که تاکنون شناخته شده است، یافته باشیم. البته اینکه این مردم دانش کاشت و بذرهای گندم و جو را از کدام ناحیه به دست آورده‌اند؛ همچنان مبهم باقی می‌ماند» (16).

نشانه‌هایی از یک تمدن مشابه در ناحیه بدری در چند سده بعد هست که از حاشیه های بیابان در دشت آبرفتی تا رود نیل امتداد دارد. مردم بدری که در میان آن‌ها یک نژاد سیاه‌پوست هم کشف شده است، کم و بیش یک جانشین بودند (آن‌ها جو و گندم سرخ می‌کاشتند، پارچه می‌بافتند، از مس و صدف‌های دریای سرخ استفاده می‌کردند). نکته‌ی حائز اهمیت این است که استقرارهای آن‌ها نزدیک وادی‌هایی قرار داشت که به دشت آبرفتی می‌ریختند (17). مدت‌ها بعد- یعنی حدود 3500 ق.م- سرزمین‌های دره‌ای و دلتایی مصر در قالب یک پادشاهی با هم متحد شدند و ممفیس درست بالای دهانه‌ی دلتا، جایی که عبور از نیل آسان بود به عنوان پایتخت تثبیت شد (تصویر3 ). در حکومت شاه منس (18) (حدود 3400ق.م.) برای سنجش ارتفاع سیلاب های نیل از نیل‌سنج (19) استفاده می‌شد و گزارش‌های این سنجش‌ها ثبت می‌شد. آشکار است که کشاورزی شکوفای مصر مانند بین‌النهرین سفلا که جمعیت انبوهی را تأمین می‌کرد، امکان انباشت سرمایه، تخصصیابی در صنایع و حرفه‌های گوناگون و تجارت خارجی فعال را فراهم می‌کرد. سنگ آهک و گرانیت در مصر به دست می‌آمد و در امتداد نیل حمل ونقل می‌شد. همچنین مس یا فیروزه (نمی‌دانیم کدام) از معادنی از بیابان سینا آورده می‌شد. چوب کاج، سرو، صنوبر و سندروس هم از کوه‌های لبنان از طریق بندر بیبلوس (20) در سوریه به مصر می‌رسید و طلا و ادویه از نوبیا وارد می‌شد.

موهنجودارو

در دره‌ی رود سند (هم در موهنجودارو (21) و هم در‌‌هاراپا (22)) که دوران پیش از تاریخ آن کمتر شناخته شده، تمدنی کشف شده که قابل مقایسه با مصر و بین‌النهرین سفلا است (تصویر 4)، آثار یافت شده از شهرهای این ناحیه تا 2500 ق.م تاریخ‌گذاری شده‌اند. از وجود استقرارهای کهن‌تری هم در آنجا اکنون خبر داریم. موهنجودارو شهر بزرگی با مساحتی معادل یک مایل مربع (حدود 2/5 کیلومترمربع) بود که دو برابر مساحت لندن در زمان رومیان است. صنایع تخصصی بسیاری در آن وجود داشت و مجسمه سازی به حد اعلایی از مهارت هنری رسیده بود. گندم، جو، خرما و گونه‌ی خشنی از پنبه در آنجا کاشت می‌شد، اما نمی‌دانیم که آیا این گیاهان بومی ناحیه بودند یا خیر، حیواناتی هم چون خوک، گوسفند، گاو، گاو کوهان‌دار و بوفالوی آبی اهلی شده بودند. سرزمین‌های رودخانه‌ای سند و پنجاب یک منطقه‌ی فرهنگی را تشکیل می‌دادند، اما نمی‌دانیم که آیا هیچ وقت دولتی واحد در بین آنها ایجاد شد یا خیر. کالاهای مختلفی از ناحیه‌های دیگر به این سرزمین وارد می‌شد. چوب سدر و سرو هیمالیایی از کوه‌های هیمالیا می‌آمد و ماهی خشک شده از ساحل دریا و بسیاری از مواد معدنی و سنگ‌های گران‌بها از مکان‌های بسیار دورتری می‌آمدند. اشیای دست‌ساز خاصی هم به ویژه مهرهای مربعی از شهرهای سند به روستاهای بلوچستان و حتی به شهرهای سومر فرستاده می‌شدند.

در حال حاضر بحث درباره‌ی اینکه تمدن‌های بین النهرین، مصر و دره‌ی سند تا چه حد ناشی از پیشرفت‌های مستقل محلی بودند ناممکن است. اعتقاد فعلی بر این است که این تمدن‌های شهری از یک مرکز به مرکزی دیگر پیوند زده نشده‌اند، بلکه این پیشرفت‌ها از نوع ارگانیکی بودند و در خاک خود ریشه داشتند. ولی با وجود فاصله‌های زیاد این سرزمین‌ها از هم – چه از راه دریا و چه از راه خشکی - بازهم نمی‌توان گفت که آنها شباهت‌های فرهنگی چندانی باهم نداشتند و با یکدیگر تعاملی برقرار نکردند.

در پایان به پرسش دوممان بازمی‌گردیم تا چه اندازه ماهیت طبیعی سرزمین‌های رودخانه‌ای می‌تواند توضیح دهد که چرا تمدن در این مناطق و در آن زمان پدید آمد؟ بگذارید از همان ابتدا روشن کنیم که ما سعی نداریم پیدایش تمدن را به عنوان نتیجه‌ی گزیرناپذیر شرایط طبیعی محیط تفسیر کنیم. توین بی توجه مردم را به دیگر سرزمین‌های رودخانه‌ای مشابه جلب می‌کند که در آنها تمدنی معاصر دیگر تمدن‌ها ظهور نکرد و اگرچه مثال‌هایی که او ارائه می‌کند چندان از لحاظ جغرافیایی مشابه نیستند اما به راحتی تفسیر فوق را رد می‌کنند. به علاوه او اظهار می‌کند که دشواری محض محیطی در سرزمین‌های رودخانه‌ای نخستین ساکنانش را به چالش واداشت و الهام بخش پاسخی شگرف در این مناطق شد. نخستین ساکنان که به وسیله‌ی خشکی، سیل، باتلاقها و حیوانات وحشی برانگیخته شده بودند (البته وحشت زده نبودند) به کمک خلاقیت و فعالیت‌های خود، بر محیط دشوارشان غلبه و هنرهای زندگی متمدن را در آنجا روان کردند. به طور اختصار، براساس گفته‌های توین بی « هرچه راحتی محیط بیشتر باشد، الهام بخشی آن به سوی تمدن ضعیف‌تر است». این دیدگاه همچون دیدگاه محیط‌شناسان، افراطی است و از بسیاری از جهات رضایت بخش نیست. همچنین نوین بی توضیح نمی‌دهد که چرا در برخی از نواحی انسان‌ها چالش‌های طبیعی را پذیرفتند اما در جاهای دیگر آن را نادیده گرفتند. بدیهی است که هر سرزمینی برای هر گروهی از انسانها متفاوت جلوه می‌کند، اما اینکه انسان‌ها تا چه حد و به چه شیوه‌های با محیط طبیعی خود سازگار می‌شوند با حقایق طبیعی موجود تعیین و تعریف می‌شود. اگر همانطور که به نظر می‌رسد، انسانها برای نخستین بار به عنوان مهاجر در سرزمین‌های آبرفتی ساکن شده باشند و خشکی فزایندهای مرغزارها آنها را از کمربند افریقایی-آسیایی رانده باشد، در این سرزمین‌ها هم با مزایا و دشواریهای طبیعی مواجه شدند. از یک سو مشکلاتی چون خشکسالی، سیل و باتلاق بر سر راهشان بود ولی از سوی دیگر خاکهای غنی آبرفتی، سیلابهای ناگزیر رودخانه، دوره‌ی طولانی رشد، راه رودخانه‌ای و گیاهان و حیوانات بومی بودند که همگی می‌توانستند به خوبی مورد استفاده قرار گیرند. همان‌طور که سی، ای، پی بروکس (23) می‌گوید، جای این بحث هنوز باز است که آیا سرزمین‌های رودخانه‌ای در نیم کره‌ی شمالی از بهترین شرایط اقلیمی در پیدایش تمدن بهره‌مند بودند یا نه؟ هر چند که ما نشان داده‌ایم این سرزمین‌ها به اندازه‌ی امروز خشک نبودند. به علاوه این نکته هم بسیار حائز اهیمت است که این سرزمین‌ها از طرف با محیط‌های متضادی احاطه شده بودند (بیابان، کوه یا دریا) و مردمی که به این سرزمین‌ها وارد می‌شدند با شیوه‌های دیگری از زندگی و تفکر و محصولات آشنا بودند. از آن جا که ارتباط و تعامل با مردم مختلف به نوعی الهام بخش تفکر و فعالیت‌های خلاق است، مردم سرزمین‌های رودخانه‌ای از این مزیت جغرافیایی بهره می‌بردند. این احتمال هم وجود دارد که تمدن آنها فقط محصول خلاقیت خودشان نبوده، بلکه حاصل ترکیب و انباشته شدن اختراع‌ها و تجربه‌های مردم همسایه بوده است.

نویسنده: ویلیام گوردون ایست

برگردان: حسین حاتمی‌نژاد و حمیدرضا پیغمبری

پی نوشت ها:
1. A J. Toynbee, A Study of History, vol. ii (1934).
2. C. E. P. Brooks, The Evolution of Climate (1922).
3. Beled.
4. Hit.
5. در حال حاضر بحث از تأثیر عوامل دیگری در پیدایش حکومت (origin of state) در میان است و نظریه‌های چندملیتی هم وجود دارند ولی برخی از نظریه‌ها هنوز بر محور بحث مذکور استوارند. م.
6. Emmer.
7. Aswân.
8. Etesian winds.
9. Nubia.
10. Atbara.
11. یعنی پیش از 3400 ق.م.
12. Thar.
13.برای مثال به نظر می‌رسد که ورود شتر به شمال افریقا توسط اعراب، سبب رانده شدن شیر به سمت جنوب شده باشد؛ چرا که شتر چراگاه‌های موجود را برای بزهای کوهی و دیگر حیواناتی که شیر از آنها تغذیه می‌کرد محدود می‌کرد.
14. Faiyum.
15. Badari.
16. Miss G. Caton - Thompson and Miss E. W. Gardner, 'Recent Work on the Problems of Lake Mœris,' The Geographical Journal, vol. lxxiii (1929), pp. 40-1.
17. هنوز مشخص نیست که آیا آن‌ها در دشت آبرفتی کشاورزی می‌کردند یا خیر؛ زیرا آبرفت احتمالاً شواهد مربوط به سکونت را پوشانده است.
18. Menes.
19. Nilometer.
20. Byblos.
21. Mohenjo-Daro.
22. Harappa.
23. C.E.P. Brooks.

منبع مقاله :
گوردون ایست، دابلیو؛ (1392)، تاریخ در بستر جغرافیا، ترجمه‌ی حسین حاتمی‌نژاد، حمیدرضا پیغمبری، تهران: انتشارات پژوهشکده‌ی تاریخ اسلام، چاپ اول.


موضوعات مرتبط: تمدن شناسی
برچسب‌ها: تمدن شناسی
[ شنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب