|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
زمینیکی دیگر از پدیدههای کیهانی، کره زمین است. قرآن برای زمین، ویژگیهایی ذكر میکند كه بیشتر ناظر به منافعی است که زمین برای انسان دارد. به همین دلیل بحث درباره این آیات دو جنبه دارد: 1. جنبه تدبیر جهان که به ربوبیت الهی مربوط میشود؛ 2. جنبه تدبیر انسان و بیان منافع این پدیدهها برای او. 1. تسخیر خورشید و ماه و سایر پدیدهها در آیات بسیاری مطرح شده است. برای اطلاع بیشتر ر.ک: یادداشت شمارة 2 همین درس. 2. «سخَرته بمعنی سخَّرته ای قهّرته وذللته. قال الله: وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَر، ای ذللهما... وسخّره تسخیرا: کلّفه عملا بلا اجرة» (محمدبنمکرمبنمنظور، لسان العرب، مادة سخر)؛ «التسخیر: سیاقة الی الغرض المختص قهرا» (حسینبنمحمد راغب اصفهانی، المفردات، مادة سخر)؛ «سخّره: کلّفه ما لا یرید وقهّره» (ابراهیم انیس و دیگران، المعجم الوسیط، مادة سخر). البته باید به تفاوت معنای کلمه تسخیر در فارسی و عربی توجه داشت و از خلط معنای آنها پرهیز کرد. تسخیر در عربی به معنای رام کردن و بهکار گماردن، و در فارسی بیشتر به معنای دراختیار گرفتن است. 3. ر.ک: مصطفی زمانی، پیشگوییهای علمی قرآن؛ جعفر سبحانی، مربی نمونه، ص159ـ160. یعنی این مباحث ازیکسو مربوط به شرایط و ویژگیهایی میشوند که خداوند در زمین بهعنوان یک پدیدة کیهانی قرار داده است، و ازسویدیگر این امور به انسان و حیات او در روی زمین پیوند میخورند و در واقع بیانگر گوشهای از تدبیر امور انسان ازسوی خداست که اینك بهطور فشرده و فهرستوار، این آیات را طرح و بررسی میکنیم. ازجمله ویژگیهای ذکرشده در این آیات، «فِراش» بودن زمین است: الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِراشا (بقره:22)؛ «آنكه زمین را برای شما بسترِ (آرامش) قرار داد». فراش یعنی بستر، جای راحتی و استراحت انسان.(1) این تعبیر اشاره دارد به اینكه خداوند زمین را چنان آفریده است كه انسان بتواند بهراحتی در آن زندگی كند؛ نه اینکه پیوسته در آن حوادث غیرمنتظره رخ دهد و موجب اختلال و سلب آسایش زندگی انسان شود. قرآن در برخی آیات دیگر، زمین را «مهد» و «مهاد» توصیف کرده است: الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ مَهْدا (طه:53)؛ «آنكه زمین را برای شما جای آرامش و راحتی قرار داد»؛ ألَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهادا (نبأ:6)؛ «آیا ما زمین را برای شما جای آسایش قرار ندادیم؟» مهد و مهاد نیز معنایی همانند فراش دارند.(2) برخی گفتهاند میتوان از این دو كلمه دریافت كه زمین همچون گاهواره، دارای حركت است؛(3) اما این ادعا چندان پذیرفتنی 1. «فرشت البساط وغیره فرشا...: بسطته، وافترشته فافترش هو، وهو الفراش» (احمدبنمحمد فیومی، المصباح المنیر، مادة فرش)؛ «فرش: أصل صحیح یدلّ علی تمهید الشیء وبسطه» (احمدبنفارس، معجم مقاییس اللغة)؛ «الفراش واحد الفرش» (اسماعیلبنحماد جوهری، الصحاح، مادة فرش). 2. «المهد: الموضع یهیأ لینام فیه الصبی، والمهاد اسم أجمع من المهد، كالأرض جعلها الله مهادا للعباد، وجمع المهاد: مهد» (خلیلبناحمد فراهیدی، العین، مادة مهد). 3. ر.ک: سیدمحمدحسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج17، ص298؛ محمد صادقی طهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج30، ص15؛ محمدجواد نجفی خمینی، تفسیر آسان، ج18، ص21؛ نیز بانوی اصفهانی در تفسیر مخزن العرفان، ج14، ص287 این قول را به برخی مفسران نسبت داده است. نیست؛ زیرا در این صورت خواهند گفت پس نوع حركت زمین هم باید گاهوارهای، یعنی بهصورت رفت و برگشت، باشد؛ درحالیكه چنین نیست. بنابراین آیه به جای استراحت و آرامش بودن زمین اشاره دارد، همچنانكه نوزاد در گاهواره آرامش مییابد. در بعضی آیات هم از تعابیری چون «قرار» و «بساط» و «ذلول» برای بیان ویژگیهای زمین استفاده شده است: الله الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ قَرارا (مؤمن:64)؛ «خداست آنكه زمین را جای استقرار شما كرد»؛ وَاللهُ جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ بِساطا (نوح:19)؛ «و خداست كه زمین را [زیر پای شما] گسترد». بساط یعنی فرش؛ چیزی که زیر پا گسترده میشود. هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَناكِبِها (ملك:15)؛ «اوست آن كه زمین را برای شما رام کرد؛ پس به نواحی آن(1) روان شوید». نكتهای كه در این آیه، بر آن تكیه شده است، رام بودن زمین زیر پای آدمی، همچون مركبی راهوار است. بعید نیست از این آیه بتوان دریافت كه زمین دارای حركت انتقالی است؛ زیرا «ذلول» به معنای شتر راهوار است. پس معنای آیه میتواند این باشد كه زمین با آنكه حركت میكند، شما را نمیآزارد و شما روی آن راحت هستید و آن چون مركبی راهوار، به حركت خود ادامه میدهد. در آیه دیگری زمین با صفت «کِفات» وصف شده است: ألَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ كِِفاتا (مرسلات:25)؛ «آیا زمین را جایگاه گرفتن و جذب قرار ندادیم؟» «كِفات» موضعی است كه اشیا در آن جمعآوری میشود و معنای آن در اصل گرفتن و ضمیمه كردن (قبض و ضم) است.(2) از این معنای لغوی میتوان استفاده کرد كه زمین، اشیا را به خود جذب میكند و میگیرد و بعید نیست كه این اشاره به نیروی جاذبة زمین 1. منكب یعنی قسمت برآمدة بدن انسان؛ جایی كه بازو و كتف به هم میرسند. بنابراین مناكب ارض یعنی نواحی زمین، یا بلندیهای آن. (م) 2. «والکفات: الموضع الذی یضم فیه الشیء ویقبض؛ وفی التزیل: أَلَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ كِِفاتاً» (محمدبنمکرمبنمنظور، لسان العرب، مادة کفت). باشد. یعنی با توجه به سرعت حركت زمین، اگر این نیروی جاذبه نبود، همه اشیای روی زمین، در فضا پراكنده میشدند. «كِفات» معنای دیگری نیز دارد. عربها میگویند: «كَفَتَ الطّائرُ، أی أسْرَعَ فِی الطَّیَرانِ؛(1) پرنده بهسرعت پرید». با توجه به همین معنا، برخی گفتهاند این آیه اشارهای است به حركت انتقالی زمین؛(2) اما ظاهراً این احتمال از احتمال نخست هم ضعیفتر است؛ زیرا كِفات معنای مصدری دارد؛ پس طبق این معنا، ترجمة آیه چنین میشود: «آیا زمین را سرعت قرار ندادیم!» نه اینكه زمین سرعت دارد؛ مگر آنكه مصدر را به معنای صفت بگیریم كه این نیز خلاف ظاهر آیه است. آنچه برشمردیم، اوصاف زمین در قرآن معظم بود و از هریك میتوان نكتههایی دریافت كه شاید با مطالب علمی نیز مطابقت داشته باشد. موضوعات مرتبط: جهان شناسی برچسبها: جهاد شناسی [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||