|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
شریعت شریعت یا قانون الهی، مرکزیتی اساسی در دین اسلام دارد. به عبارتی میتوان گفت مسلمان کسی است که حقانیت شریعت را میپذیرد ولو آنکه نتواند به همة احکام و تعالیم آن عمل کند. بنابر اصول و آموزشهای موثق اسلامی، شریعت عبارت است از تجسم عینی مشیت خداوند برای جامعه بشری. فقط خداوند است که قانونگذار یا شارع نهایی؛ یعنی خالق قانونها و شرایع است و تنها قانونها یا شرایع اوست که به نحو نهایی در زندگی بشر الزامآور و ماندگار میباشد. البته این سخن مانع از آن نمیشود که شریعت بر مقتضیات و اوضاع و احوال متفاوت منطبق گردد و «رشد» کند. قرآن مجید، منبع اصول شریعت است. اما فقط اصول و کلیات شریعت در قرآن آمده و طبعاً برای دست یافتن به تفاصیل و جزئیات آن بیش از هر چیز لازم است که به احادیث و سنت پیامبر اکرم(ص) رجوع شود. نخستین معلم بزرگ شریعت امام صادق(ع) است که دو فرقة شیعه و سنّی به او احترام میگذارند. او، معلم امام ابوحنیفه بود که مؤسس یکی از چهار مکتب فقهی اهل سنّت تا روزگار ماست. امام جعفر صادق(ع)، که در قرن دوم هجری زندگی میکرد، در عین حال خود مؤسس فقه مذهب شیعة امامیه یا اثنیعشری بود که تا این زمان به فقه جعفری مشهور است. پس از امام صادق(ع) فقها، به تدریج شریعت را در میان تسنن و تشیع بسط دادند که از آنها پنج مکتب جعفری، مالکی، حنفی، حنبلی و شافعی باقی ماندند. البته مکاتب فقهی دیگری مثل ظاهریه، زیدی و اسماعیلی نیز بهوجود آمدند. محتوای شریعت محتوای شریعت به موضوعات مربوط به «عبادات» و «معاملات» تقسیم میشود. عبادات، بر اعمال اصلی عبادی در اسلام مبتنی میباشد که عبارت است از: نمازهای روزانه، روزه، حج، زکات و در صورت لزوم جهاد. معاملات جنبهای عمده از شریعت است که به تعالیم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مربوط است.[51] بنابراین، نگرش اسلام به روابط فرد و جامعه، روابط خانوادگی، روابط اقتصادی و سیستم سیاسی، در قسمت «معاملات» مورد بحث قرار میگیرد. اصول فرهنگ اسلامی اصول دین اسلام؛ یعنی توحید، نبوت و معاد، باعث شدهاند که اصولی هم بر فرهنگ اسلامی حاکم باشد که همان انعکاس اصول دین است. درواقع، پنج اصل توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت از هم مستقل نیستند، بلکه بازگشت همة آنها به توحید است. بنابراین، فرهنگ اسلامی هم از «توحید»، که قلب دیانت اسلام است، تغذیه میشود.[52] لذا اصول حاکم بر فرهنگ اسلامی نیز نشأتگرفته از توحید آن است که آن اصول را میتوان اینگونه برشمرد: 1ــ وحدت و یکپارچگی فرهنگ اسلامی: نخستین شالودة فرهنگ اسلامی «خداشناسی» است. بر همین اساس بین تمام ذرات جهان هستی ارتباط محکم و ناگسستنی وجود دارد و لذا فرد و اجتماع با پروردگار عالم مربوط و متصل هستند.[53] اسلام بنایی است که بر پایة یک ستون استوار است و آن ستون «اعتقاد به خداوند» میباشد. میتوانیم بگوییم که کل دایرة مفاهیم اسلامی، شعاعهایی است که از مرکز توحید تشعشع یافته و پرتوافکن شده است. وقتی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت را به عنوان اصول دین و مذهب میشماریم این پنج اصل از هم مستقل نیستند، بلکه بازگشت همه آنها به توحید است، اگر ما در «محضر اسلامی»، «علم اسلامی»، «فلسفه اسلامی» و حتی «کشورداری اسلامی» دقت کنیم، میبینیم که همه اینها از «توحید»، که قلب دیانت است، تغذیه میشود.[54] جهان هستی، هماهنگ و یکنواخت است و تمام موجودات جهان همراه و همنوا آفریدگار را تسبیح میکنند. بنابراین در فرهنگ اسلامی هر کوشش فرهنگیای که در یکی از جوانب آن تحقق پذیرد باید با سایر جوانب هماهنگ و یکنواخت باشد.[55] 2ــ ابدیت فرهنگ اسلامی: همانگونه که گفته شد، اسلام به یک معنا از ابتدای خلقت بشریت وجود داشته است. آدم ابوالبشر که به وحدانیت خدا شهادت داد، مسلمان بود. سلسلة انبیا به عمیقترین معنا مسلمان به شمار میآورند؛ زیرا در مقابل «الله» تسلیم بودند. از طرف دیگر اسلام دین نهایی یا خاتم ادیان است. پیشتر ذکر شد که اسلام، از یکسو دینی است ازلی و سرمدی و از سوی دیگر دین نهایی و خاتم زنجیرة طولانی دعوت انبیا. لذا با توجه به این ویژگی و به علت ارتباط فرهنگ اسلامی با قدرت پایانناپذیر الهی و آفریدههای وسیع او، این فرهنگ، فرهنگ ابدی، باثبات و جاویدان خواهد بود و هیچگاه این بنای محکم دستخوش تغییر و تحول نخواهد شد.[56] 3ــ جامعالطراف بودن فرهنگ اسلامی: عقیدة اسلامی عقیدهای فراگیر است؛ زیرا تمامی افراد بشر و بلکه تمامی ابعاد وجود آدمی، اعم از عقل، روح و وجدان، را در بر میگیرد. اسلام دین ملت یا طبقهای خاص نیست و به اشرافی که عنان حیات ضعفا را در دست دارند اختصاص ندارد؛ چنانکه به ضعفا نیز که دستخوش ارادة اقویا هستند محدود نمیشود. اسلام رسالتی است که همة نژادها، آیینها و طبقات را دربرمیگیرد. فراگیری عقیده در پدیدههای فردی و اجتماعی مزیتی است که به اسلام اختصاص دارد. این مزیت همان چیزی است که «کلّیت» را در گوش آدمی نجوا میکند و بدینترتیب انسان مسلمان از تقسیم عقیدة خود که وجدانش را به دو پاره تقسیم کند رهایی مییابد؛ زیرا در صورت پذیرش عقیدهای جز اسلام، از یکپارچه کردن وجدان خود ناتوان خواهد ماند. چنین به نظر میرسد که امتیاز فراگیری و اشتمال اسلام، نوعی ویژگی عمیق و پنهانی است که حتی برای کسی که از نزدیک شاهد آن است رخ نمینماید. مسلماً درک چنین شمولی از نظر علمی بدون پژوهش کافی و مقایسة عمیق و دقیق میان وجوه اتفاق و اختلاف ادیان، به ویژه بررسی شعائر و مراسمی که مؤمنان هر مذهبی را در جوامع خودشان گرد میآورد، ممکن نیست. اسلام، شیوهای کامل دارد که برقراری جامعهای خدایی در زمین را هدف خود میداند و به همین سبب اسلام تعالیم جامعی در خصوص سیاست، اقتصاد، اجتماع و تعلیم و تربیت دارد. و همة آنها را در قالب و اصولی کلی ریخته است. بدین ترتیب، این تعالیم توانسته است ویژگی خلود و بقا، تکامل، شمول و هماهنگی را برای خود فراهم کند.[57] 4ــ تحرک و سازندگی فرهنگ اسلامی: انسان، «جانشین پروردگار» در روی زمین است و این مقام و موفقیت را از روی علم و اراده احراز نموده است. مفهوم «جانشین» این است که با استقلال، اراده و اختیار، آرا و منویّات شخص را طبق برنامة ترسیمشده همراه با اعتماد به شناسایی مخصوص و تصرفات حکیمانه تنفیذ و اجرا کند. لذا تحقق «جانشینی» باید همراه با آزادی کامل در تصرفات باشد و آزادی هنگامی فضیلت خواهد بود که در راه خیر و صواب باشد و تشخیص خیر و صواب ممکن نخواهد بود؛ مگر اینکه انسان دارای علم، دانش و آگاهی باشد. لذا انسان با علم خود میتواند در راه شناسایی حقانیت و اکتشاف قوانین طبیعت گام بردارد و این هدف مقدسی است که برای انسان آماده گردیده است تا به درجة نهایی کمال برسد. بنابراین، فرهنگ اسلامی، فرهنگی سازنده و متحرک است و دائماً انسان را در راه پیشرفت در همة جوانب تشویق میکند و هر اکتشاف جدید و شناسایی رمزی از رموز طبیعت را جز خلقت انسان و کمال او میشناسد و پردهبرداری از اسرار طبیعت در فرهنگ اسلامی، راهی به سوی شناسایی پروردگار دانسته میشود.[58] تمایزهای فرهنگ اسلامی با توجه به جهانبینی فرهنگ اسلامی و اصول حاکم بر آن، جا دارد که به تمایزات فرهنگ اسلامی اشاره گردد. برای فهم فرهنگ اسلامی و تفکیک آن از سایر فرهنگها باید به این سؤال هم پاسخ داده شود که چه وجه یا وجوهی از فرهنگ اسلامی آن را از دیگر فرهنگها متمایز میکند. نخستین تفاوت فرهنگ اسلامی با فرهنگهای دینی و الهی دیگر این است که اسلام دین توحید است و فرهنگ آن نمودار تجلی اصل وحدت میباشد. توحید را میتوان در تمامی مظاهر فرهنگ و تمدن اسلامی، از فضای یک مسجد و خانه تا وحدت علوم مختلف، مشاهده کرد.[59] در بحثهای قبلی، تا حدی دربارة جایگاه توحید در فرهنگ اسلامی صحبت شد. اما گروهی «توحید» را نشانة تفاوت اسلام با دیگر ادیان نمیدانند و میگویند که توحید محور مشترک ادیان است و امر جداکنندة ادیان، شریعت پیغمبر است که در اسلام این شریعت از قرآن و سنّت سرچشمه میگیرد. سنّت به معنی خاص اسلامی به معنای سنّت پیامبر میباشد، بنابراین هر تمدن برای خود سنّتی دارد که به پیغمبر آن تمدن برمیگردد.[60] اما توحید در فرهنگ اسلامی، ویژگی مخصوص دارد و آن جمع بین عقیده، قانون و اخلاق در کلیّتی کامل و برقراری ارتباط میان آنهاست؛ به گونهای که نمیتوان این مفاهیم سهگانه را تجزیه کرد. به همین سبب، اسلام عقیده را به عنوان عبادت، و شریعت را به عنوان قانون، و اخلاق را به عنوان چارچوبی که همة ارزشها را در خود دارد، از یکدیگر جدا نکرده است.[61] از طرف دیگر در توحید اسلامی واسطة بین انسان و خدا از بین رفته است، و انسان مسلمان در هر جایی میتواند با خدا ارتباط برقرار کند بدون اینکه به واسطهای احتیاج داشته باشد. در حالی که دین پیش از اسلام در انحصار کاهن و مختص به معبد بود و همواره بر شعائر و مراسم دروغین تکیه داشت. اسلام در زمانی ظهور کرد که کهانت و مراسم آن حاکمیت یافته بود. اسلام، بتپرستان و اهل کتاب را (که در بزرگداشت تصاویر، مجسمهها و تکیه بر معبد و کاهن به بتپرستان شباهت یافته بودند)، مورد خطاب قرار داده بود. در قرن هفتم میلادی مردم چنین تصور میکردند که تمامی دین فقط در معبد و در اختیار کاهن است و افراد متدیّن قطعات متفرقی هستند که حتی یک روز نمیتوانند زندگی روحی مستقلی داشته باشند. بتپرستان و اهل کتاب، طی نسلهای متوالی؛ یعنی تا پس از قرن هفتم، نمیتوانستند بدون معبد، کاهن و تمثال، دیندار تلقی شوند! مسلمانان در چنین وضعیتی با حضور خود ثابت کردند که هرکدام در دین خویش یک واحد کامل هستند هرکجا بخواهند نماز میگذارند و رستگاری ایشان متوقف بر خواست هیچ کاهنی نیست. او هر کجا که باشد با خداست «فأینما تولّوا فثَّم وجهالله» (بقره/ 115).[62] و به همین دلیل است که میگویند: بارزترین ویژگی اسلام از میان برداشتن وساطت بین خدا و انسان و مستحکم کردن تفاوت میان خدا و پیامبر است.[63] ممیزة دیگر اسلام وجود «معرفت» در فرهنگ اسلامی میباشد. اگر ما اسلام را با مسیحیت و یهودیت مقایسه کنیم، میبینیم آن تکیه و تأکیدی که در اسلام بر معرفت، تفکر و شناخت وجود دارد در مسیحیت، یهودیت و سایر ادیان نیست. در اسلام، مدرک و محور دعوت، معرفت است. اگر دقت کنیم، میبینیم که پیام این دین از روز اول در قالب یک کتاب بیان شده که اولین آیة آن، با «بخوان» شروع گشته است. این همه توصیه و تأکیدی که در اسلام و قرآن به تفکر و تدبر و علم و استدلال و برهان میشود یکی از امتیازات و خصوصیات اسلام است. این مفهوم، تأثیر خود را بر فرهنگ و تمدن اسلامی نیز گذاشته است. اگر میبینیم که اسلام این اندازه در بهرهمندی از دستاوردهای دیگران موفق بوده و با گشادهرویی و سخاوت با دیگران رفتار کرده، ناشی از «معرفت» بوده است. در دینی که اساس آن «معرفت» باشد و این امر هیچگاه مردود شناخته نشود، طبعاً هر دستاوردی که از جنس معرفت باشد برای پیروانش عزیز خواهد بود. اما با توجه به مرکزیت و سلطة «توحید» در اسلام، تساهل و مدارای مسلمانان باعث نمیشود که در فرهنگها، ادیان و اقوام دیگر محو شدند؛ زیرا توحید معیار اخذ و اقتباس دستاوردها و مواریث دیگران بوده است. لذا هر وقت چیزی با حقیقت توحید تصادم میکرد، مسلمانان آن را کنار میگذاشتند. میبینیم که مسلمانان فلسفة ارسطو، علم اسکندریه، و علم و ریاضیات یونانی را فرا گرفتند؛ اما اساطیر یونانی را به فرهنگ اسلامی وارد نکردند؛ در حالی که این علوم نیز در دسترس مسلمانان بودند.[64]
ممیزة دیگر فرهنگ اسلامی این است که اسلام دین «اعتدال» است؛ یعنی دینی است به دور از هرگونه افراط و تفریط که هر چیزی جای شایسته و مناسب خود را دارد و لذا، فرهنگ و تمدن اسلامی نشاندهندة نظم و اعتدال نظام خلقت است که در آن هر ذرهای جایگاه خود را دارد.[65] به همین دلیل در اسلام میان دنیا و عقبی و معاش و معاد تعادل و توازن برقرار شده است. دنیا و عقبی به هم وابسته و لازم و ملزوم یکدیگرند و هر دو به یک اندازه مهم هستند. به عبارت دیگر سعادت اخروی، مستلزم ترک دنیا و نفی و تغییر خواستههای دنیوی نیست. اسلام هم به عالم درون توجه کرده است و هم به محیط بیرون؛ یعنی بر خلاف ادیان شرق دور که بیشتر پیروان خود را به سر در گریبان بردن و تصفیه و تهذیب نفس را وجهة همت خود قرار دادن، دعوت میکردند؛ اسلام هر دو جهت را لحاظ کرده است؛ هم به عالم درون، تصفیة باطن و ایمان و تقوی توجه کرده است و هم به تصرف در محیط بیرون و تأسیس حکومت؛ یعنی اصلاح امور خلق و تصدی امور اجتماعی.
«اجتماعی و سیاسی بودن» خصوصیت دیگر فرهنگ و تمدن اسلامی است. یکی از اسرار گسترش اسلام در سراسر جهان نیز هم همین بوده است که مسلمانان بر تأسیس حکومت همّت کرده و برای زندگی اجتماعی احکام و برنامه داشتهاند؛ یعنی یک مسلمان اعتقادش بر این است که بدون تأسیس حکومتی که بتواند اسلام را از نظر اجتماعی مستقر و محقق کند، نمیتواند به آرمان عالی توحیدی نزدیک شود.[66]
پیروان یک دین، بیش از آنکه متأثر از تعالیم نهایی دین باشند، از ساختار ایدئولوژیکی، اخلاقی، عبادی و فقهی آن دین متأثرند. لذا این ساختار در تکوین خصوصیات ایدئولوژیکی و روانی و اجتماعی پیروانش اهمیت دارد. اصولاً همین ویژگیهای ساختاری است که مسیر و شکل تحولات تاریخی، فکری و اجتماعی یک دین را تعیین میکند. اسلام دین گسترده و جامعی است که در هر مورد، خصوصاً اگر به زندگی روزمره ارتباط پیدا کند، ضابطه و قانونی دارد. این قوانین از ذات اسلام نشأت میگیرد و ازاینرو اعتبار و اهمیتی همسنگ اصول آن دارد. در حالی که در مورد مسیحیت داستان چنین نیست. سلسله قوانین و دستوراتی که این آیین را به صورت دینی درآورده که ادارة امور فردی و جمعی جامعه را در قرون وسطی متکفل شود. عمدتاً نشأتگرفته از ذات آن نبود، بلکه مرهون اجماع کلیسائیان بود؛ و طبعاً این بخشها نمیتوانست اعتباری همطراز اصول و مبانی خود داشته باشد. لذا، فرد مسیحی میتوانست به کمک اصول و مبادی اولیه مسیحیت، مسیحی بماند، ولی قوانین تدوینشده توسط کلیسا را نادیده بگیرد. این در حالی است که یک مسلمان نمیتواند چنین کاری انجام دهد. او تا زمانی که مسلمان باشد، مجبور است اسلام را در کلیّتش بپذیرد که بخشی از آن همین قوانین اجتماعی و سیاسی اسلام است. دقیقاً به همین علت در طی تاریخ معاصر در قلمرو اسلامی، جنبشهای فراوانی میتوان سراغ گرفت که در اعتراض به بیاعتنایی به قوانین اسلامی به وقوع پیوسته است. حال آنکه به سختی میتوان نمونههای مشابهی را در قلمرو مسیحی نشان داد.[67] امتیاز دیگر اسلام همان «جهان برادری و کامل کردن اخلاق» میباشد؛ که این برادری جهانی خود را براساس قانون اخلاقی فراگیر و واحدی استوار ساخته است.[68] محققان و مورخان تمدن و فرهنگ اسلامی نوشتهاند که یکی از عوامل پیشرفت سریع اسلام رعایت اصول اخلاقی و رفتار انسانی و عادلانة مسلمانان بوده است. ما در بسیاری از جاها شاهد هستیم که مغلوبان اسلام خودشان مبلغ این فرهنگ شدند، که این امر در مورد ایران خودمان هم مصداق دارد. توماس آرنولد در کتاب «الدعوة الی الاسلام» نوشته است: «هنگامی که لشگریان اسلام وارد اردن شدند، مسیحیان اردن نامهای برای آنان به این مضمون نوشتند: ای مسلمانان شما نزد ما از رومیان محبوبترید، اگرچه آنها همکیش ما هستند، ولی شما نسبت به ما عادل و نیکو رفتارید.»[69]
گوستاو لوبون در کتاب «تمدن اسلام و عرب» چنین آورده است: «اخلاق مسلمین صدر اسلام از اخلاق امتهای روی زمین، خاصه ملتهای نصرانی، به طور نمایانی بهتر و برتر بوده است. آنان در عدالت، میانهروی، مهربانی، گذشت و سهلانگاری نسبت به اقوام مغلوب و نیز در وفای به عهد و بلندی همت معرف و مشهور بودند و رفتارشان با دیگر ملتهای اروپایی به ویژه آنهایی که در زمان جنگهای صلیبی بودهاند، متفاوت است.»[70] ممیزة دیگر اسلام و فرهنگ آن تاریخی بودن آن است؛ بدین معنا که اسلام در روشنی تاریخی ظهور کرد. تاریخ نزول تمامی آیات و سور قرآن و حتی شرایط خاص نزول آیات دقیقاً معلوم است. زندگی و کارهای روزانة پیامبر اکرم، لااقل بعد از بعثت کاملاً روشن است. همچنین زندگی و کارهای اصحاب و نزدیکان و اعضای خاندان او از زمان حیات آن حضرت و بعد از رحلت ثبت شده است. این خاصیتی است که در هیچ یک از ادیان بزرگ زندة جهان دیده نمیشود. این خاصیت تاریخی بودن اسلام آن را تا آخرین حد ممکن از انحراف و دور افتادن از اصول بنیادی حفظ میکند.[71]
همانگونه که پیش از این ذکر شد، قرآن، اصلیترین منبع فرهنگ اسلامی است که خداوند تبارک و تعالی خود تعهد کرده است آن را حفظ کند. از همین روی، از تحریف مصون مانده و دستخوش هیچ تغییری نگشته است.[72]
عادات و افعال پیامبر اکرم(ص) (سنّت) و اصوال او (حدیث) نیز، که دومین منبع فرهنگ اسلامی محسوب میشود، از لحاظ تاریخی روشن است؛ زیرا اقوال و اعمال ایشان را محدثان ثبت کردهاند.[73]
با توجه به تعریفی که ارائه شد و با توجه به اصول و ویژگیهای فرهنگ اسلامی میتوان تعریفی از فرهنگ اسلامی ارائه کرد. البته این تعریف یک نظر شخصی است. بنا به این تعریف: فرهنگ اسلامی عبارت است از مجموع اعتقادات، اندیشهها، اخلاقیات، ارزشها، الگوهای رفتاری، سنن، آداب و رسوم و عادتهایی که ریشه در قرآن و سنت پیامبر و پیروان راستین آنها دارد.
پینوشتها [1]ــ داریوش آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، تهران، مرکز اسناد فرهنگی آسیا، 1357، صص8 و 7
[2]ــ همان، صص 17ــ15
[3]ــ «فر» علاوه بر پیشوند، اسم نیز هست و به معنی شکوه، درخشندگی و بزرگی در ادبیات به کار رفته است.
[4]ــ محمود روحالامینی، زمینه فرهنگشناسی، تهران، عطار، 1365، ص11
[5]ــ داریوش آشوری، همان، صص17ــ15
[6]ــ زبانهایی که از زبان لاتین جدا شدهاند مانند پرتقالی، اسپانیایی، فرانسه، ایتالیایی، رومانیایی و جز آن.
[7]ــ همان، صص28ــ26
[8]ــ علیقلی محمودی بختیاری، زمینه فرهنگ و تمدن ایران، تهران، پاژنگ، چاپ چهارم، 1368، ص37
[9]ــ داریوش آشوری، همان، صص 71 و 32
[10]ــ همان، صص 30 و 31
[11]ــ آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمة باقر ساروخانی، تهران، کیهان، چاپ دوم، 1370، ص77
[12]ــ داریوش آشوری، همان، ص33
[13]ــ آلن بیرو، همان، صص 77 و 76
[14]ــ بیوک محمدی، «الگوهای فرهنگی»، نشریه فرهنگ، ش642 (تابستان 1370)، ص170
[15]ــ محمدعلی اسلامی ندوشن، فرهنگ و شبه فرهنگ، تهران، توس، 1354، صص30ــ24
[16]ــ همان، ص78
[17]ــ محمود روحالامینی، همان، صص 24 و 25
[18]ــ تیبیباتامور، جامعهشناسی، ترجمة سیدحسن حسینی و حسن منصور، تهران، امیرکبیر، چاپ چهارم، 1370، صص136 و 135
[19]ــ نعمتالله اکبری، «نقش اندیشة دینی در فرایند توسعه»، نشریة علمی خبری دانشگاه شاهد، زمستان 73، ص35
[20]ــ محمدحسین پژوهنده، «تقابل فرهنگها و تهاجم فرهنگی»، اندیشه حوزه، ش 4 (بهار 1375)، ص91
[21]ــ محمدعلی اسلامی ندوشن، همان، صص80ــ79
[22]ــ علیقلی محمودی بختیاری، همان، ص44
[23]ــ محمدحسین پژوهنده، همان، صص93ــ91
[24]ــ محمدعلی اسلامی ندوشن، همان، ص80
[25]ــ علیقلی محمودیبختیاری، همان، ص45
[26]ــ محمدعلی اسلامی ندوشن، همان، ص81
[27]ــ علیقلی محمودیبختیاری، همان، ص45
[28]ــ فردریک م. بارنارد، «نظریههای فرهنگ و تمدن در عصر جدید»، ترجمه محمدسعید حنایی، نامه فرهنگف ش14 و 15، ص75
[29]ــ محمدحسین پژوهنده، همان، صص94 و 93
[30]ــ فردریک م. بارنارد، همان، ص81
[31]ــ سیدحسین نصر، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه مرتضی اسعدی، تهران، طرح نو، 1373، صص11ــ7
[32]ــ موسی صدر، همان، صص49 و 48
[33]ــ سیدحسین نصر، همان، صص57ــ56
[34]ــ موسی صدر، همان، ص146
[35]ــ سیدحسین نصر، همان، ص77
[36]ــ همان، ص44
[37]ــ موسی صدر، همان، ص51
[38]ــ سیدحسین نصر، همان، ص47
[39]ــ موسی صدر، همان، ص51
[40]ــ سیدحسین نصر، همان، ص79
[41]ــ موسی صدر، همان، صص149ــ148
[42]ــ سیدحسین نصر، همان، صص86ــ84
[43]ــ همان، صص89ــ87
[44]ــ همان، صص16 و 15
[45]ــ انور جندی؛ اسلام و جهان معاصر، ترجمه حمیدرضا آژیر، مشهد، آستان قدس رضوی، 1371، ص124
[46]ــ سیدحسین نصر، همان، صص16 و 15
[47]ــ «میزگرد فرهنگ و تمدن اسلامی»، نامه فرهنگ، ش12 (زمستان 1372)، صص13 و 12
[48]ــ انور جندی، همان، ص124
[49]ــ سیدحسین نصر، همان، صص16 و 15 و 24ــ18
[50]ــ همان، صص32ــ24
[51]ــ همان، صص70ــ67
[52]ــ «میزگرد فرهنگ و تمدن اسلامی»، همان، ص16
[53]ــ موسی صدر، همان، ص64
[54]ــ «میزگرد فرهنگ و تمدن اسلامی»، همان، ص16
[55]ــ موسی صدر، همان، ص78
[56]ــ همان، ص67
[57]ــ انور جندی، همان، ص17
[58]ــ موسی صدر، همان، صص77ــ74
[59]ــ «میزگرد فرهنگ و تمدن اسلامی»، همان، صص12 و 11
[60]ــ «گفتگو درباره اسلام، فرهنگ و تمدن»، نامه فرهنگ، ش12، ص38
[61]ــ انور جندی، همان، ص146
[62]ــ عباس محمود عقاد، همان، صص28 و 27
[63]ــ انور جندی، همان، ص13
[64]ــ «میزگرد فرهنگ و تمدن اسلامی»، همان، ص16
[65]ــ همان، صص16ــ11
[66]ــ همان، ص17
[67]ــ احمد مسجدجامعی، «اسلام، مسیحیت و تمدن نوین»، نامه فرهنگ، ش12، صص48 و 47
[68]ــ انور جندی، همان، ص12
[69]ــ «میزگرد فرهنگ و تمدن اسلامی»، همان، ص24
[70]ــ به نقل از همانجا.
[71]ــ همان، صص13 و 12
[72]ــ انور جندی، همان، ص124
[73]ــ سیدحسین نصر، همان، ص24 موضوعات مرتبط: فرهنگ شناسی برچسبها: فرهنگ شناسی [ شنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||