|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
مراد از كمال(1)پیش از آنكه به بررسی تفصیلی آیهها بپردازیم، باید به یك نكته توجه كرد و آن اینكه: گاهی منزلت انسان به عنوان یك امر تكوینی مورد ملاحظه قرار میگیرد و به اصطلاح امروز، جنبة «ارزشی» ندارد و گاهی به عنوان یك مفهوم اخلاقی و ارزشی ملاحظه میشود. گرچه برخی پنداشتهاند كه مفهوم كمال و فضیلت، مطلقاً مفهومی است ارزشی و در میان مفاهیم حقیقی چیزی به نام كمال یا فضیلت وجود ندارد؛ ولی این توهم درست نیست. با صرفنظر از معیارهای اخلاقی میتوانیم موجودات را با هم مقایسه كنیم و بگوییم این موجود كاملتر از آن دیگری است. مثلاً جماد را با نبات یا نبات را با حیوان مقایسه كنیم و بگوییم ـ فرضاً ـ حیوان كمالی دارد كه نبات ندارد. كلمه «كمال» در امور تكوینی معنای ارزشی ندارد، بلكه در اینجا مراتب وجود در نظر است. هستی، در یكجا بارورتر است و آثار بیشتری دارد و در جایی كمتر. به اصطلاح 1. ر.ك: مرتضی مطهری، تكامل اجتماعی انسان، ص 129؛ عبدالله جوادی آملی، انسان در اسلام، ص 32؛ همو، تفسیر موضوعی قرآن كریم، ج 10، ص 51. فلسفی، وقتی بین موجودات از جهت مرتبة وجودی تفاوت قائل میشویم، آنجا مفهوم ارزشی را در نظر نمیگیریم و صرفاً امری تكوینی و حقیقی مورد نظر است. مثلاً در مقایسة نبات و جماد، آن دو در حجم، وزن، مقاومت و... اشتراك دارند؛ اما نبات چیزی بیشتر دارد كه در جماد نیست و آن تولید مثل و نیز رشد و نمو است؛ به این لحاظ میگوییم نبات كاملتر است. به همین گونه، حیوان نسبت به نبات دارای كمالِ «حركت ارادی» و «درك» است كه در نبات نیست. اما گاهی مقام و منزلت انسان را به عنوان ارزش اخلاقی بررسی میكنیم. وقتی میگوییم این انسان كاملتر است یا شرافت دارد، منظور مفاهیمی است كه دارای ارزش اخلاقی است.(1) با توجه به این مقدمات، وقتی آیات قرآن را بررسی میكنیم، میبینیم بسیاری از اختلافات ظاهری كه در آیات هست، به همین جا برمیگردد. وقتی خدا میفرماید: وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ؛(2) «ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم»، در مقام مقایسه با سایر آفریدهها چیزهایی را ذكر میفرماید كه ارزش اخلاقی ندارد. یك سلسله نعمتها را بیان میکند كه به انسان داده و به موجودات دیگر نداده است. در نتیجه، انسان دارای بهرة وجودی بیشتر میشود و در دنبال آیه میفرماید: وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ؛«و آنها را در خشكی و دریا (بر مركبهای راهوار) حمل كردیم و از انواع روزیهای پاكیزه به آنان روزی دادیم». این دو جمله میتواند تفسیری برای آن كرامت باشد. در برخی تفسیرها آمده است كه منظور از تكریم انسان، مستویالقامه بودن اوست كه حیوانات دیگر چنین برتریای را ندارند. چنانكه از آیة وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ نیز همین برتری تكوینی برمیآید؛ در 1. ر.ك: محمدتقی مصباح یزدی، خودشناسی برای خودسازی، ص 13ـ 18. 2. اسراء (17)، 70. حالی كه حیوانات با نیروی خود باید طی مسافت كنند، ولی انسان از خود حیوانات هم برای این كار میتواند استفاده كند. در قرآن روی همین مسئله نیز تكیه شده است: وَتَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَّمْ تَكُونُواْ بَالِغِیهِ إِلاَّ بِشِقِّ الأَنفُسِ؛(1)«آنها بارهای سنگین شما را به شهری حمل میكنند كه جز با مشقت زیاد، به آن نمیرسیدید». وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِینَةً وَیَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛(2)«و اسبها و استرها و الاغها را آفرید، تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایی میآفریند كه نمیدانید». برتری و بهرهگیری انسان از موجودات، منحصر به حیوانات نیست؛ بلكه جمادات و كشتی را نیز در اختیار انسان قرار داده است كه در اختیار حیوان نیست. به همین گونه است جملة وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ كه علاوه بر اینكه نوع غذای انسان از طیّبات است، انسان میتواند مواد غذایی را تركیب كند و انواع غذاهای لذیذ ترتیب دهد؛ برخلاف حیوانات كه غذای سادهای از موجودات طبیعی دارند. و سرانجام میفرماید: وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً؛(3) «انسان را بر بسیاری از مخلوقات، برتری دادیم» كه ظاهراً این برتری هم تكوینی است. اما آنجایی هم كه در مقام مذمت انسان است و صفات و خصلتهای ناپسندی(4) را برای او ذكر میکند، این «ناپسند» گاهی از نظر اخلاقی باید بررسی شود و گاهی از جنبة تكوینی. وقتی میفرماید: وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِیفاً؛(5) و (6) «و انسان ضعیف آفریده شده است»، طبعاً یا در مقام مقایسه با موجوداتی است كه این ضعفها را ندارند، مانند فرشتگان كه 1. نحل (16)، 7. 2. نحل (16)، 8. 3. اسراء (17)، 70. 4. گرچه این صفات نیز در مقام ارتباط و پیوستگی با سایر صفات و خصلتها میتواند زمینة تكامل انسان را فراهم كند. 5. ابوجعفر محمد الطوسی، التبیان، ج 3، ص 177. 6. نساء (4)، 28. دارای نیروهایی بیش از انسان هستند، یا احیاناً در برابر قدرت خداوند، ضعف انسان گوشزد میگردد تا مغرور نشود؛ یعنی ای انسان! اگر كمالی داری، ضعف نیز داری و همة قدرتها و نیروهای تو در برابر قدرت الاهی، چیزی به حساب نمیآید. آیاتی هم هست كه در آنها كرامت یا مذمت انسان را تنها از دیدگاه اخلاقی باید بررسی كرد. اختیار و مدح و ذمّ اخلاقی(1)میدانیم اصولاً ارزش اخلاقی در سایة اختیار معنا مییابد. اگر اختیار نباشد، ارزش اخلاقی هم وجود ندارد. ستایش یا نكوهش اخلاقی در حق كسانی رواست كه با اختیار و گزینش خود، كار پسندیده یا ناپسندی انجام میدهند. اگر انسانی مجبور به رفتن راه صحیحی است، از نظر اخلاقی جا ندارد كه ستایش گردد. چنانكه اگر فرض شود كه انسانی مجبور به ارتكاب جنایتی شود، باز سزاوار نكوهش نخواهد بود. اختیاری كه در اینجا مطرح میشود دارای دو طرف است: این راه یا آن راه، یا دستكم اختیار انجام دادن فعل یا ترك آن. اینك میپرسیم آیا موجودی كه دو یا چند راه در پیش دارد و مختار است، آیا قبل از اِعمال اختیار، مستحق مدح اخلاقی است؟ خیر، تا پیش از اِعمال اختیار، كاری كه موجب ستایش باشد از او سر نزده است؛ همینطور است در جهت منفی. حال میپرسیم: آیا صحیح است كه همة انسانها بدون توجه به 1. ر.ك: عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن كریم، ج 10، ص 130 و محمدتقی مصباح یزدی، خودشناسی برای خودسازی، ص 17 ـ 27. راهی كه انتخاب میکنند، مورد ستایش اخلاقی قرار گیرند؟ گفتیم: خیر، پیش از انجام دادن كار خوب یا بد، جای ستایش و نكوهش نیست؛ بعد از انجام دادن فعل هم، برخی ارزش مثبت دارد و برخی منفی. از اینجاست كه دو گونه ارزش مطرح میشود: ارزش مثبت برای آنان كه كار خوب کردهاند و ارزش منفی برای آنان كه بد کردهاند. آیات قرآن كاملاً به این مطلب توجه دارند؛ مثلاً بعد از آیة ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ؛(1) میفرماید: إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ؛(2)«مگر كسانی كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند». إِنَّ الإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا...؛(3)«راستی که انسان حریص و بسیار كمطاقت آفریده شده است»، ...إِلاَّ الْمُصَلِّینَ...؛(4)«مگر نمازگزاران». خلاصه آنكه یك دسته آیات قرآنی ناظر به كرامت تكوینیِ انسان است و در واقع هدف مدح در آنها، مدح فعل خداست. اگر انسان فضیلتی هم دارد، به اعتبار این است كه متعلق تكریمهای الاهی است وگرنه با نظر دقیق باید گفت این كرامتها از آنِ خداست. اما جایی كه پای افعال اختیاری به میان آید، دیگر جای كرامت عمومی و همگانی نیست. پس پاسخ ما به این سؤال كه آیا انسان از دیدگاه ارزشی بر همة موجودات مزیت دارد و آیا همة انسانها در این زمینه مساویاند، این است: نه همة انسانها بهتر از همة حیواناتاند و نه همه پستتر. برخی آن قدر تكامل مییابند كه فرشتگان در برابرشان سجده میکنند و برخی چندان تنزل مییابند كه از حیوانات هم پستترند. 1. تین (95)، 5. 2. تین (95)، 6. 3. معارج (70)، 19. 4. معارج (70)، 22. یادآوری این نكته شایسته است كه مفاهیم ارزشی از واقعیات جدا نیستند. مفاهیم ارزشیِ اخلاقی در سایة ارتباط افعال اختیاری انسان با كمال حقیقیِ حاصل از همان افعال مطرح میگردد؛ یعنی نتیجة ارزشهای اخلاقی، كمالات تكوینیِ روحی برای خود انسان است. از این رو، واقعاً انسانی كه دارای ارزش اخلاقی مثبت است، از نظر وجودی كاملتر است و صرفاً یك قرارداد و اعتبار محض نیست. بنابراین، گرچه ارزشهای اخلاقی مفاهیمی است كه در سایة فعل اختیاری انسان معنا مییابد و از این دیدگاه انسان نباید با موجودات غیرمختار مقایسه شود؛ ولی به لحاظ نتایج واقعی این ارزشها و حصول كمالات حقیقی برای انسان، باز مقایسه درست است. پس آیات گاه انسان را با توجه به افعال اختیاری او و ارزشهای اخلاقیاش ستایش میكنند و گاه نكوهش. آنانی كه دارای مراتب عالی میشوند، به مغفرت و رحمت و جوار الاهی میرسند: فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیكٍ مُّقْتَدِرٍ؛(1)«در جایگاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر». تا جوار الاهی بالا میروند، به تعبیر بهتری كه قرآن از قول همسر فرعون نقل میکند: رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ؛(2)«پروردگارا خانهای برای من نزد خودت در بهشت بساز». بنا به مبانی اعتقادی ما، این قرب (عند) جسمانی نیست. این مقام، همسایگی خداست و در این مرتبه، فرشتگان خدمتگزاران اویند، به استقبال او میآیند و به او خوشآمد میگویند: سَلاَمٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ؛(3)«سلام بر شما، گوارایتان باد. داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید». 1. قمر (54)، 55. 2. تحریم (66)، 11. 3. زمر (39)، 73. اما گاه میتواند چندان تنزل یابد كه «شرّ الدّواب» گردد؛ از هر كرم و میكروبی پستتر! لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛(1)«آنان دلها (عقلها)یی دارند كه با آن (اندیشه نمیكنند و) نمیفهمند و چشمانی كه با آن نمیبینند و گوشهایی كه با آن نمیشنوند. آنها همچون چهارپایاناند، بلكه گمراهتر. اینان همان غافلاناند». إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ؛(2)«بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالی هستند كه اندیشه نمیكنند». فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛(3)«چراكه چشمهای ظاهر، نابینا نیست؛ بلكه دلهایی كه در سینههاست كور است». إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ؛(4)«بهراستی بدترین جنبندگان نزد خدا، كسانی هستند كه كافر شدند و ایمان نمیآورند». در مقابل میفرماید: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ؛(5)«گرامیترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست». این كرامت غیر از كرامتِ وَلَقَدْ كَرَّمْنَا است. پس چنانكه چند بار اشاره كردیم، آیات قرآن ناظر به دو نوع كرامت است: كرامت تكوینی، و كرامتی كه در نتیجه افعال اختیاری به دست میآید. شاید دستة میانهای هم وجود داشته باشد و آن در مورد 1. اعراف (7)، 179. 2. انفال (8)، 22. 3. حج (22)، 46. 4. انفال (8)، 55. 5. حجرات (49)، 13. كسانی است كه امكان تشخیص راه صحیح یا پیمودن آن برای آنها نبوده است (البته فرض انسانی كه به كلی فاقد شناخت باشد، مشكل است مگر مجانین)؛ اینان «مستضعفانِ از حیث شناخت» نام دارند و دستة میانهاند، نه دارای ارزش مثبتاند و نه منفی: إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَلاَ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً؛(1)و (2)«مگر مردان و زنان و كودكان ناتوان شمرده كه (به راستی تحت فشار قرار گرفتهاند)؛ نه چارهای دارند، و نه راهی مییابند». 1. ر.ك: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 5، ص 50 و محسن فیض كاشانی، الصافی، ج 1، ص 454. 2. نساء (4)، 98. خلاصه* خلیفه یعنی جانشین و از مجموع آیات میتوان دریافت كه خداوند انسان را جانشین خود بر روی زمین قرار داده است. * از مجموع آیات و روایات به دست میآید كه ملاك خلافت و جانشینی انسان، داشتن علم جامع است. * ملائك برخی اسما را میدانستند. * مراد از اسما هم اسمای خدا و هم مخلوقات است. * خلافت ویژه حضرت آدم(علیه السلام) نبوده، و هر انسان نیكسرشت، راستجوی و حقمدار همانند پیامبران و امامان(علیهم السلام) نیز دارای چنین مقامی است. * انسان كامل تا پایان خلقت، جانشین خدا بر روی زمین خواهد بود؛ زیرا غرض اصلی آفرینش تحقق خلافت الاهی روی زمین بوده است. * دربارة كرامت انسان سه دیدگاه وجود دارد: الف) هر انسانی بر هر موجودی كرامت و شرافت دارد؛ ب) انسان كامل بر هر موجودی شرافت و كرامت دارد؛ ج) انسان از هر موجودی پستتر است. * مكتب اومانیسم طرفدار آن است كه هر انسانی از هر موجودی شریفتر و برتر است و انسان، محور هستی است. * آیات قرآن دربارة كرامت انسان متفاوت هستند و از جنبههای گوناگون دربارة انسان مطالبی بیان شده است. * مفهوم كمال، هم میتواند مفهومی حقیقی و وجودشناختی باشد، هم میتواند مفهومی ارزشی باشد. * برخی فضیلتها یا كاستی و ناپسندها كه قرآن برای انسان قائل شده است جنبة تكوینی دارد، نه ارزش اخلاقی. * ارزش اخلاقی انسان در پیوند با اختیار مطرح میشود. پرسش1. مراد از جانشینى انسان در زمین و ملاك این جانشینى چیست؟ 2. آیا خلافت و جانشینى الهى بر زمین مخصوص حضرت آدم(علیه السلام) بوده است؟ چرا؟ 3. دیدگاههاى گوناگون دربارة كرامت انسان را بیان كنید. 4. مكتب اومانیسم را به اختصار شرح دهید و كاستىهاى آن را بیان كنید. 5. مفهوم كمال را بیان كرده، انواع آن را توضیح دهید. موضوعات مرتبط: انسان شناسی برچسبها: انسان شناسی [ پنجشنبه پنجم آبان ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||