ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

نفخ روح(3)

قرآن كریم پس از ذكر مراحل آفرینش انسان از نطفه و علقه و مضغه و عظام و لحم، به نفخ روح اشاره می‌فرماید؛ یعنى پس از آنكه ساختمان جسمى جنین كامل شد، عنصر دیگرى به آن افزوده می‌شود و مرتبة وجودى تازه‌اى مى‌یابد كه قرآن از آن مرحله با نفخ روح یاد می‌کند. در برخى آیات نیز، با اشاره و ابهام می‌فرماید آفرینش دیگرى نیز به انسان دادیم:

ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ...؛(4)«سپس او را در آفرینشی دیگر پدید آوردیم...».

در پنج آیه، نفخ روح به كار رفته است. دو مورد دربارة حضرت آدم(علیه السلام) می‌باشد كه


1. ر.ك: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 367.

2. مؤمن (40)، 67.

3. ر.ك: مرتضی مطهری، معاد، ص 109؛ محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج 3، ص 17؛ جعفر سبحانی، اصالت روح از نظر قرآن، ص 9 ـ 46 و محمود رجبی، انسان‌شناسی، ص 85 ـ 105.

4. مؤمنون (23)، 14.

بر سایر انسان‌ها نیز صادق است؛ و مورد سوم ظاهراً در مورد مطلق انسان است؛ گرچه احتمال مى‌رود آن هم دربارة حضرت آدم(علیه السلام) باشد و دو مورد آخر دربارة حضرت مریم(سلام الله علیها) است.

نفخ روح و انسان

موردى كه ظاهراً عام و شامل همة انسان‌هاست، آیة ذیل می‌باشد:

الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنسَانِ مِن طِینٍ ٭ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلاَلَةٍ مِّن مَّاء مَّهِینٍ ٭ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مَّا تَشْكُرُونَ؛(1)و (2)«(خدا) همان كسی است كه هرچه را آفرید نیكو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز كرد. سپس نسل او را از عصاره‌ای از آب ناچیز آفرید. سپس او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید، و برای شما گوش و چشم و دل‌ها قرار داد، اما كمتر (نعمت‌های او را) سپاس می‌گزارید».

اینكه مى‌گوییم «ظاهراً»، بدین جهت است كه ممكن است ضمیر سوّاه به نوع انسان برگردد، یا به نخستین انسان كه مصداق بَدَأَ خَلْقَ الإِنسَانِ (آغاز خلقت انسان) است. اما به نظر مى‌رسد كه اگر به مطلق انسان بازگردد با سیاق آیه مناسب‌تر است؛ زیرا ابتدا خلقتِ انسانِ نخستین را می‌فرماید و سپس خلقت نسل انسان را كه از «ماءٍ مهین» است و سپس حكم كلى را كه شامل انسان نخستین و نسل اوست، بیان مى‌دارد و می‌فرماید سوّاه، یعنى «و انسان را موزون و به‌هنجار كرد، خواه انسان نخستین را و خواه نسل او را»؛ یعنى همه آفرینششان كامل می‌شود و بعد از اینكه جنین همة انسان‌ها كامل شد، یا آفرینش انسان نخستین كامل گشت، در آنها از روح خود مى‌دمد. به نظر مى‌رسد این


1. ر.ك: حسین الخزاعی النیشابوری، روض الجنان و روح الجنان، ج 15، ص 313؛ ملافتح‌الله كاشانی، منهج الصادقین، ج 7، ص 258 و محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 16، ص 262.

2. سجده (32)، 7 ـ 9.

احتمال قوى‌تر است و بر پایة آن، این مورد یگانه آیه‌اى است كه در آن، دربارة همة انسان‌ها تعبیر «نفخ روح» به كار رفته است.

نفخ روح و آدم

آیه‌هاى زیر ویژة حضرت آدم(علیه السلام) است:

إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ؛(1)«من از گل خشكیده‌ای كه از گل بدبویی گرفته شده، بشری می‌آفرینم، پس هنگامی كه او را موزون ساختم و در او از روح خود دمیدم، برای او سجده كنید».

إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِینٍ * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ؛(2)«من از گِل بشری می‌آفرینم. هنگامی كه آن را موزون ساختم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید».

پیش‌تر گفتیم كه بشر، در آیات مورد بحث، با وجود حضرت آدم تحقق مى‌یابد و چون با قرائن خارجى، سجده نیز ویژة حضرت آدم بوده است؛ پس می‌توان گفت كه این آیات مخصوص حضرت آدم است. خواه از آن ‌رو كه آدم نماد همة انسان‌ها بوده و خواه به واسطة آنكه نور انبیا و اولیا در وجود او بوده است.

نفخ روح و حضرت مریم

آیات نفخ روح مربوط به حضرت مریم(سلام الله علیها) هم بدین قرار است:

وَالَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آیَةً لِّلْعَالَمِینَ؛(3)و (4)


1. حجر (15)، 28، 29.

2. ص (38)، 71، 72.

3. ر.ك: ابوجعفر محمد الطوسی، التبیان، ج 7، ص 276.

4. انبیاء (21)، 91.

«و آن زن (مریم) را به یاد آور كه دامان عفت خود را پاك نگه داشت، پس ما از روح خود در آن دمیدیم و او و فرزندش را نشانة بزرگی برای جهانیان قرار دادیم».

وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا؛(1)«و مریم دختر عمران كه دامان عفتِ خود را پاك نگه داشت، و ما از روح خود در آن دمیدیم».

بى‌گمان، این نفخ روح همان است كه موجب پیدایش عیسى شد و نه آنكه موجب حیات مریم شده باشد؛ چراكه او پیش از آن هم زنده بوده است.

اینك ببینیم اصولاً خود روح از دیدگاه قرآن چیست.

موارد كاربرد واژة روح در قرآن(2)

واژة روح در قرآن بسیار به كار رفته كه از جهت موارد استعمال و چگونگى كاربرد متفاوت‌اند. در سه مورد، تعبیر «روح‌القدس» در مقام تأیید حضرت عیسى آمده است:

وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ؛(3)و (4)«و به عیسی پسر مریم دلایل روشن دادیم، و او را با روح‌القدس تأیید كردیم».

إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسى ابْنَ مَرْیَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِی عَلَیْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ؛(5)«و به یاد آور آنگاه را كه خدا فرمود: ای عیسی بن مریم! نعمتم را بر تو و مادرت به خاطر داشته باش، آنگاه که با روح‌القدس تو را تأیید کردم».


1. تحریم (66)، 12.

2. ر.ك: عبد علی العروسی الحویزی، نور الثقلین، ج 1، ص 98.

3. ر.ك: جعفر سبحانی، اصالت روح از نظر قرآن، ص 25ـ27 و مرتضی مطهری، معاد، ص 129.

4. بقره (2)، 87، 253.

5. مائده (5)، 110.

چنانكه مى‌بینیم، آیات از موجودى نام مى‌برند كه وسیلة تأیید حضرت عیسى بوده است.

در یك مورد نیز از كسى به همین نام یاد شده كه قرآن را به قلب مقدس پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نازل كرده است:

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ؛(1)«بگو روح‌القدس آن (قرآن) را از سوی پروردگارت به حق فرود آورده است».

در برخى آیات آمده است كه «روح»، مؤمنان را تأیید می‌كند:

وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ...؛(2)«و آنان را با روحی از جانب خودش تقویت فرمود».

در برخى موارد به خود حضرت عیسى(علیه السلام) روح اطلاق شده است:

وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ؛(3)«و كلمة اوست، كه او را به مریم القا كرد...».

پسر خدا نبود، بلكه كلمة خدا و روحى از خدا بود و شاید منشأ اینكه حضرت عیسى «روح‌الله» نامیده می‌شود، همین باشد. مناسبت این لقب براى او نیز شاید این باشد كه پیدایش وى، چون دیگران بر اساس قوانین مادى و این‌جهانى نبوده است؛ یعنى عوامل طبیعى در آفرینش او نقش مهمى نداشت. پس می‌توان گفت قوام او به همان روحی است كه خدا به مریم(سلام الله علیها) القا كرد. به این اعتبار، روح نامیده شدن، نوعى عنایت به اوست و تعبیرى مجازى است نه حقیقى، و در واقع، اشاره به روحانیت و معنویت اوست كه با وجودِ داشتنِ جسم، روح نامیده می‌شود.


1. نحل (16)، 102.

2. مجادله (58)، 22.

3. نساء (4)، 171.

در یك مورد نیز در قرآن تعبیرى هست كه احتمالاً به خود قرآن روح اطلاق شده است:

وَكَذَلِكَ أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا؛(1) «همان ‌گونه به فرمان خود روحی را بر تو وحی كردیم».

در مواردی، روح و فرشتگان را با هم آورده است:

یُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ؛(2)«فرشتگان را با روح از سوی خدا نازل می‌کند».

تَنَزَّلُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم؛(3)«در شب قدر فرشتگان و روح فرود می‌آیند».

تَعْرُجُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ؛(4)«فرشتگان و روح به سوی خدا عروج می‌کنند».

جای سؤال است كه آیا این روح از سنخ فرشتگان است یا برتر از آنان و یا پایین‌تر از ایشان؟

در برخی روایات آمده است كه: الرّوح خلق اعظم من جبرئیل؛ «روح مخلوقی بزرگ‌تر از جبرئیل است».

شاید از برخی روایات دیگر نیز برآید كه نام یكی از فرشتگان بزرگ، روح است. از این رو، این عطف و این همراهی روح و فرشتگان، از نوع «ذكر خاص بعد از عام» است: فرشتگان را همراه با یكی از آنان كه سرپرست یا فرمانده آنان است، ذكر می‌کند. چنان‌كه در مورد جبرئیل جای دیگر یاد كرده است كه فرمانده فرشتگان است: مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ؛ در عالم بالا، جبرئیل مطاع و فرمانده است. اگر مصداق روح در آیة مورد نظر ما جبرئیل باشد، به همین خاطر، یعنی فرماندهی اوست، و ذكر خاص بعد از عام است.


1. شورى (42)، 52.

2. نحل (16)، 2.

3. قدر (97)، 4.

4. معارج (70)، 4.

نیز احتمال دارد كه روح، موجودی بزرگ‌تر از فرشتگان و حتی جبرئیل باشد. به هر حال، حقیقت ملك و حقیقت روح را نمی‌دانیم؛ ولی موجودی است كه با فرشتگان سنخیت دارد و با آنان نزول و عروج دارد.

مورد دیگر كاربرد روح:

فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا؛(1)و (2) «ما روح خود را به سوی او فرستادیم و در شكل انسانی بر مریم ظاهر شد».

روحی كه در این آیه آمده است، در همان حال كه به شكل و صورت انسان برای حضرت مریم(سلام الله علیها) ظاهر شده، از سنخ موجودات فرابشری و فرشتگان و شاید خود فرشته یا حتی جبرئیل است و روحِِ انسان نیست و همان روحی نیست كه عیسی شد؛ بلكه می‌گوید: من رسول پروردگارم: أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لأَهَبَ لَكِ غُلاَماً زَكِیّاً و پس از اجرای رسالت خود به مقام خویش باز می‌گردد.

پس آنچه مسلّم و متیقّن است، روح در قرآن دو مورد استعمال حقیقی دارد:

1. در مورد روح انسان؛

2. در مورد موجودی كه از سنخ فرشتگان است.

یك آیه نیز هست كه در آن مشخص نیست منظور روح انسان است یا فرشته:

وَیَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی؛(3)و (4)«و از تو دربارة روح می‌پرسند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است».

ممكن است روحی كه از آن پرسش شده است، همان روحی باشد كه به عنوان نازل كنندة قرآن مطرح شده بود و نیز ممكن است روح انسان باشد.


1. ر.ك: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 14، ص 34.

2. مریم (19)، 17.

3. ر.ك: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 13، ص 208.

4. اسراء (17)، 85.

روح، مشترك معنوی یا لفظی

اكنون دربارة استعمال كلمة روح این پرسش مطرح است كه آیا روح در این دو مورد با معنای واحد به كار رفته یا مشترك لفظی است؟ آنچه از موارد استعمال روح برمی‌آید این است كه بی‌گمان اطلاق روح بر فرشتگان و موجود همسنگ فرشته، با اطلاق روح به روح انسانی وجه مشتركی دارد. این وجه مشترك، بدین معناست كه لفظ یا برای همان وجه اشتراك وضع شده و مشترك معنوی است، یا اگر مشترك لفظی باشد، دست‌كم به همان مناسبت (وجه اشتراك)، از یك معنا به معنای دیگر منتقل شده است.

توضیح آن مناسبت (وجه اشتراك) این است كه در همة موارد مذكور، روح بر موجودی اطلاق می‌شود كه حیات و شعور دارد و موجودی است مخلوق و بر موجودات فاقد شعور اطلاق نمی‌گردد؛ همچنین بر خداوند كه خالق همة هستی از جمله روح است اطلاق نمی‌‌شود.

معنای انتساب روح به خدا

انتساب روح به خدا در تعابیری چون:

مِن رُّوحِی؛(1)«از روح خودم»؛ مِن رُّوحِنَا؛(2) «از روحمان» و مِن رُّوحِهِ؛(3) «از روحش» یعنی چه؟ و این اضافه چگونه اضافه‌ای است؟

از روایات برمی‌آید كه در صدر اسلام و در زمان ائمه(علیهم السلام) این توهم برای برخی پیش آمده بود كه ناگزیر چیزی از خدا در انسان وجود دارد؛ گویی در ذهنشان می‌گذشته است كه جزئی از خدا جدا شده و به درون انسان آمده است. كم یا بیش در برخی مكاتب فلسفی چنین گرایش‌هایی به چشم می‌خورد. گاهی بیان می‌شود كه انسان از دو عنصر الاهی و شیطانی شكل یافته است و چه‌بسا وجود همین اندیشه در عمق ذهن


1. حجر (15)، 29.

2. انبیاء (21)، 91.

3. سجده (32)، 9.

گویندگانِ آن، موجب شده است كه بپندارند انسان در تكامل خود، سرانجام خدا خواهد شد! از امام معصوم(علیه السلام) در برخی روایات پرسیده‌اند: هل فیه شیءٌ من جوهریّة الرّب؛ «آیا چیزی از جوهریّت خداوندی در انسان وجود دارد؟»

اصطلاح «جوهریّت» می‌تواند نشانة آن باشد كه این سؤال‌ها وقتی مطرح شد كه كسانی از مذاهب غیراسلامی با مسلمانان ارتباط فرهنگی برقرار كردند و این ‌گونه اصطلاحات (جوهر، عرض و...) كم‌كم در بین مسلمانان، به‌ویژه متكلّمان، رواج یافت.

در این روایات به شدت با این افكار مبارزه شده و در پاسخ آمده است كه این حرف‌ها كفر است و آن كس که این سخن‌ها را بر زبان آورَد، از دین خارج شده است. روح انسان مخلوق خداست؛ از «امر» خداست و خدا جزء ندارد. خدا بسیط است، چیزی از خدا كم نمی‌شود و بر او افزون نمی‌گردد و كسی كه با این‌ گونه مسائل كه ضروری‌ترین مسائل اعتقادی اسلام در مورد خداست آشنا باشد، نباید چنین توهمی بكند.

پس منظور از «مِنْ روحنا» و امثال آن، این نیست كه چیزی از خدا جدا شده باشد و از قبیل اضافة جزء و كل نیست؛ بلكه اضافه‌ای ا‌ست كه ادبا آن را اضافة تشریفی می‌نامند. در اضافه، كمترین مناسبت كافی است و در همة زبان‌ها نیز رایج است؛ مثلاً در فارسی، خدای ما، عالَم ما، آسمانِ ما... این قبیل اضافات ملكیّت و جزئیت را نمی‌رساند، بلكه نوعی اختصاص كه از كمترین مناسبت به هم می‌رسد، برای ادای آن بسنده است.

ممكن است سؤال شود اگر چنین است، پس چرا خدا به جای «روح ما» نفرموده است «بدن ما»؟ مگر بدن نیز مانند روح، مخلوق خدا نیست؟

در پاسخ می‌توان گفت: در اضافة «روحنا»، چیزی بیش از رابطة خالق و مخلوق را

لحاظ كرده است؛ چنان‌كه دربارة كعبه می‌فرماید: بیت‌الله. چرا؟ مگر نه آن است كه همه چیز با خدا نسبت مخلوقیت دارد، پس چرا برخی از چیزها را به‌ویژه به خود نسبت می‌دهد؟ این به دلیل شرافت آن چیزهاست؛ یعنی انتساب بدن به خدا و انتساب روح به خدا، با هم برابر نیست. اگرچه از جهت مخلوقیت مساوی‌اند، ولی روح از جهت شرافت به خدا نزدیك‌تر است.

پس، از این اضافه و نسبت نباید تصور كنیم كه چیزی از خدا به انسان منتقل شده و یك عنصر خدایی در انسان وجود دارد. حتی در شعر نیز ادب اسلامی اقتضا می‌کند كه هرگونه تشبیه و تعبیری را در مورد خداوند ـ جلّ جلاله ـ به كار نبریم. انسانِ مخلوق باید نسبت به خدای خالق، حریمی قائل شود. فهم ما بدانجا نمی‌رسد كه خدا را بشناسیم و حقیقت اوصاف و افعال الاهی را درك كنیم. پس چه بهتر كه در تعبیرات خویش، در حد تعبیرات كتاب و سنت اكتفا كنیم، مگر به عنوان اطلاق و وصفی كه ناگزیر باشیم در مقام بیان لفظی به كار ببریم. نتیجه اینكه اجمالاً از قرآن برمی‌آید كه در آدمی، جز بدن، چیزی بسیار شریف نیز وجود دارد، ولی مخلوقِ خداست نه جزئی از خدا و تا آن چیز شریف در انسان به وجود نیاید، آدمی انسان نمی‌شود و چون در حضرت آدم به وجود آمد، شأنی یافت كه باید فرشتگان در برابر او خضوع كنند. البته شرطِ كافی نیست، شرطِ لازم است. تا این نباشد انسان صلاحیت مسجود واقع شدن نمی‌یابد؛ اما آیا چیز دیگری می‌خواهد یا نه، این را باید از كتاب و سنت دریافت.

در درس نهم دربارة وجود، بقا و تجرد روح از دیدگاه قرآن به تفصیل بحث خواهیم كرد.

خلاصه

* برخی آیات به مراحل گوناگون آفرینش انسان اشاره دارد.

* بیان قرآن دربارة منشأ آفرینش انسان گوناگون است: گاه از آب جهنده، گاه از گِل، گاه از نطفه، گاه از گِل خشك شده و گاه از گِل چسبنده به عنوان مادة اولیة آفرینش انسان نام برده است.

* میان این منشأهای گوناگون تعارضی وجود ندارد، بلكه هریك به مرحله‌ای خاص اشاره دارد و برخی نیز مخصوص حضرت آدم(علیه السلام) است.

* در آیات قرآن پنج بار به نفخ روح اشاره شده است.

* روح در قرآن كاربردهای متنوع و گوناگونی دارد؛ نظیر روح‌القدس، روح‌الامین، روحٌ منه و روح.

* آنچه مسلّم است روح در قرآن دو كاربرد حقیقی دارد: یكی در مورد روح انسان؛ دیگری در مورد موجودی كه از سنخ فرشتگان است.

* اطلاق روح بر فرشتگان و موجود همسنگ فرشته، با اطلاق روح به روح انسان، وجه مشتركی دارد. وجه اشتراك عبارت است از مخلوقی دارای حیات و شعور.

* در تعبیرهایی نظیر «من روحی» اضافه شدن روح به «یاءِ» نسبت، اضافة تشریفی است، نه اضافة ملكی یا اختصاصی.

پرسش

1. منشأ آفرینش انسان از دیدگاه قرآن چیست؟ توضیح دهید.

2. چند نمونه از كاربردهاى روح در قرآن را بیان كنید و تفاوت آنها را شرح دهید.

3. دو كاربرد حقیقى روح در قرآن را بیان كنید.

4. وجه مشترك مفهومى در كاربردهاى گوناگون روح كدام است؟

5. اضافه شدن روح به «یاءِ» نسبت در تعابیرى نظیر «من روحى» بیانگر چیست؟


موضوعات مرتبط: انسان شناسی
برچسب‌ها: انسان شناسی
[ پنجشنبه پنجم آبان ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب