
بین النهرین
با وجود محوطههای متعدد تاریخی و پیش از تاریخی و همهی آنچه محققان آشکار کردهاند، جنوب بینالنهرین در شرایط کنونی خود نشان چندانی از نقش برجستهای که زمانی در تاریخ جهان ایفا کرده است ندارد. این ناحیه تقریباً معادل کشور کنونی عراق است که امروزه به سبب وجود منابع نفتش اهمیت دارد نه به علت کشاورزی بخش سفلای بینالنهرین بخش جنوبی ناحیهای را تشکیل میدهد که باستانشناسان آن را «هلال خصیب» نامیدهاند؛ یعنی سرزمین کم ارتفاعی که از فلسطین تا خلیج فارس، هم مرز با بیابانهای عربستان امتداد دارد (تصویر 2). امروزه بخش بزرگی از بینالنهرین سفلا به سبب بی توجهی فرمانروایان ترک در طى سدهها به سرزمینهای بی درخت و بی آب و بی حاصل یا باتلاقهایی تبدیل شده که خشک نشدهاند. اما اطلاعات مکتوب و باستان شناختی جمعآوری شده گواه حاصلخیزی آن در گذشته و تمدن پیشگام آن است که در حدود چند هزاره پیش از میلاد مسیح پدید آمد.

تصویر 2. مصر و بینالنهرین
بخش سفلای بینالنهرین دشت آبرفتی وسیعی است که تقریباً به اندازهی انگلستان وسعت دارد و در کرانهی شرقی بخش سفلای رود فرات و هر دو کرانهی رود دجلهی سفلا واقع شده است. این دشت از شمال تا بلد (3) بر کرانهی دجله و هیت (4) بر کرانهی فرات امتداد مییابد؛ جایی که بستر رودخانه از سنگ آهک پوشیده میشود و امکان کشتیرانی را از بین میبرد. از نظر ساختاری، بینالنهرین سفلا یک «سرزمین فرونشسته» است. این سرزمین به موازات لبهی گسل خوردهی پوسته در زمانی که چین خوردگی کوههای زاگرس در دورهی تِرِشیاری پدید آمد در بیابان عربستان تشکیل شد. سپس گودال عظیمی پدید آمد که با تودههای انباشته شد که آوار دجله و فرات و سیلابهای بهاری که از زاگرس جاری میشدند، با خود میآوردند. ماسههایی که باد با خود از بیابان عربستان میآورد هم به این موارد اضافه میشد. به علاوه آبرفت فراوانی در مصب رودهای دجله و فرات انباشت میشد که ناحیهی وسیعی از زمینهای باتلاقی را پدید میآورد و به خلیج فارس صدمه میزد. این خلیج از پیدایش تمدن تا کنون شاید حدود 150 مایل (تقریباً 240 کیلومتر) به سمت دریا عقب نشینی کرده باشد (تصویر 2). برخی از کهنترین محوطههای پیش از تاریخ مانند اور و اریدو که اکنون بسیار دور از ساحل هستند، در اصل در حاشیهی خلیج فارس قرار داشتند. در نتیجه این سرزمین از رسوب موادی به وجود آمد که از نواحی همسایه به آن منتقل شده بود. نخستین ساکنان بینالنهرین هم عمدتاً از سمت بیابان و کوه و دریا به آن وارد شده بودند. رودهای فرات و دجله آب فراوانی را از حوضههای آبریز خود در کوههای ارمنستان میگیرند؛ جایی که در آن آب شدن برفها با بارش باران همراه میشود. دجله دو شاخاب دیگر هم از کوههای غرب ایران میگیرد. بینالنهرین سفلا تقریباً بی باران است؛ برای مثال بغداد در سال نوزده روز بارانی آن هم به شکل بارندگیهایی پراکنده و عمدتاً در زمستان دارد که سالانه بالغ بر 23 سانتیمتر میشود. بنابراین سیلابهای بهاری برای کشاورزی در بینالنهرین سفلا ضروری بود. البته ممکن بود این سیلابها بسیار شدید و حتی فاجعهبار شوند و بسیار محتمل است که توفان نوح که در سفر پیدایش آمده است، در سومر یعنی بخش پایین دست بینالنهرین رخ داده باشد. سیلابهای دجله و فرات در زمانی متفاوت با سیلابهای نیل روان میشوند و شکل متفاوتی از آبیاری را ضروری میکنند. در مصر سیلابهای نیل در ماه ژوئن آغاز میشوند، در جولای و آگوست به سرعت افزایش مییابند و در سپتامبر همچنان در اوج باقی میمانند؛ در نتیجه در این ناحیه آنچه «آبیاری حوضه» مینامند در گذشته ضرورت مییافت. مردم آن زمان هم اجازه میدادند که سیلابها در سطح دشت آبرفتی پخش شود و بعد دوباره به رود نیل بازگردد. پس از این مرحله میشد بذرپاشی کرد (حتی بدون اینکه نیازی به شخم زدن باشد) و خاک در طول دورهی رشد به اندازهی کافی مرطوب باقی میماند. از سوی دیگر در بینالنهرین سفلا، سیلابها در مارس، آوریل و میرخ میدادند و تابستانهای بی باران و سوزانی را در پی داشتند. پس از سیلابها امکان رشد محصولات وجود نداشت - مگر با توسل به آبیاری. در نتیجه باید کاری شبیه به آبیاری همیشگی که امروزه در مصر و سند انجام میشود – البته در سطحی ابتدایی – انجام میشد. برای چنین کاری باید امکان ذخیره و توزیع آب فراهم میشد و این امر به نوبهی خود به اقدامات منظم و سازمان دهی شده و مهارت فنی نیاز داشت. (5) اما اگر این کارها انجام میشدند، حتی در ناحیههای کوچکی از دشت در سال دو محصول به دست میآمد و تلاشها به خوبی به ثمر مینشست؛ زیرا زمستانها در این سرزمین معتدل و تقریباً بدون سرما بودند و خاک این سرزمین از بهترین نوع خاک آهکی و سرشار از مواد مغذی برای گیاهان بود. به علاوه آبهای آبرفت گذار فرات و به ویژه دجله به حاصلخیزی مجدد خاک کمک میکردند. – البته سیلابها موادی را در این رودها انباشت میکردند که از آبرفتهای نرم نیل، خشنتر و درشتتر بودند.
ارزش فرات و دجله به عنوان راههای آبی بسیار محدود بود. با اینکه موانع صخرهای موجود بر سر راه این رودها در بلد و هیت مانع کشتیرانی در آنها میشد ولی حداقل به ذخیرهی آب کمک میکرد و این مخازن طبیعی آب در زمانهای بسیار کهن توسعه یافتند و به کار گرفته شدند. پس از این موانع هر دو رود قابل کشتیرانی بودند، اما حرکت به سمت بالادست در آنها بسیار دشوار بود؛ زیرا جریان آب به ویژه جریان آب دجله نیرومند بود و کرانههای این رودها برای یدککشی مناسب نبودند. خرما بومی بینالنهرین بود و گندم سرخ (6) (گونهای از گندم وحشی که با جو در این ناحیه به صورت وحشی رشد میکرد) بی تردید از حدود هزارهی پنجم ق. م. در آنجا کشت میشد. چوب، سنگ و قیر طبیعی که در دشت آبرفتی وجود نداشت، از نواحی اطراف به دست میآمد. چوب و سنگ از عیلام – ناحیهای کوهپایهای در شرق سومر - به دشت حمل میشد و قیر طبیعی از هیت به بخش پایین دست فرات آورده میشد. دیگر محصولات هم از قبیل شراب، روغن و مواد معدنی به ویژه مس و ادویه به وسیلهی تجار به بینالنهرین وارد میشد. برخی از استقرارهای کهن مانند اور و اریدو در حاشیهی بیابان سومر واقع بودند و احتمالاً نقش «بنادر» بیابان را ایفا میکردند. حیوان بارکشی که به ساکنان اولیه خدمت میکرد الاغ بود. شتر یک کوهانه و اسب تا اواخر دوران پیش از تاریخ به بینالنهرین وارد نشدند.
موضوعات مرتبط:
تمدن شناسی
برچسبها:
تمدن شناسی