ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

عکس و متن تبریک عید مبعث رسول اکرم (ص) ۱۴۰۰

إِنّا أَوْحَیْنا إِلَیْكَ كَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ... (نساء:163)؛ ما همچنان‌ كه به نوح و پیامبران پس از او وحی كردیم، به تو [نیز] وحی كردیم.

چنان‌كه در درس پیشین گذشت، قوام نبوت پیامبران به «وحی» است؛ زیرا آنان از این راه به غیب دست می‌یابند و احكام و معارف الهی را دریافت می‌كنند. وحی سنگ بنای ادیان متن‌محور، به‌ویژه اسلام، است و ازهمین‌رو، بحث از وحی در كتاب‌های آسمانی و نزد اندیشوران دینی از جایگاه خاصی برخوردار است. وحی، بدین معنا، دریافتی اختصاصی و خارج از مجاری عادی فهم بشر (مانند حس و عقل) است(1) كه از میان انسان‌ها تنها پیامبران از آن بهره‌مندند. حقیقت وحی برای بی‌بهر‌گان از آن پوشیده است؛ اما می‌توان از قرآن و روایات ویژگی‌های آن را دریافت.

1. مفهوم لغوی وحی

واژه‌شناسان برای كلمة «وحی»، كاربردهای متعددی برشمرده‌اند؛ مانند نوشتن، اشاره، پیام، الهام، كلام مخفی،(2) نوشته و كتاب.(3) ابن‌فارس در باب ریشة وحی می‌نویسد:


1. ر.ك: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص87 و ج2، ص154، 157.

2. خلیل‌بن‌احمد فراهیدی، ترتیب كتاب العین، ج3، ص1932.

3. اسماعیل‌بن‌حماد جوهری، الصحاح، ج3، ص2519.

«وحی ریشه‌ای است كه به القای پنهانی (و یا آشكار) دانش بر دیگری دلالت می‌كند و همة استعمال‌های واژة وحی به این ریشه برمیگردد».(1) راغب اصفهانی بر آن است كه معنای اصلی وحی، «اشارة سریع» است. به همین دلیل است كه می‌گویند: أَمر ٌوحیٌّ؛ یعنی امری سریع.(2)

چنان‌كه خواهد آمد، در تمام كاربردهای قرآنی وحی، نه انتقال سریع، بلكه انتقال پنهانی منظور است. اگر معنای اصلی وحی اشارة سریع بود، بایستی در تمام كاربردهای آن لحاظ می‌شد. پس می‌توان گفت اشارة سریع را نیز بدان‌ جهت وحی می‌گویند كه به‌وسیلة آن، مطلبی به‌صورت پنهانی انتقال می‌یابد. بنابراین در واژة وحی یك نوع القای پنهانی لحاظ شده است.(3)

2. گونه‌های كاربرد وحی در قرآن

قرآن كریم وحی را در معنای لغوی و اعم از وحی نبوی به ‌كار می‌برد. واژة «وحی» و مشتقات آن 72 بار در قرآن كریم تكرار شده است. فرستندة وحی گاهی خدا، گاهی انسان، و گاهی شیطان است. گیرندگان وحی نیز در طیفی از اشرف مخلوقات تا انواعی از جمادات قرار می‌گیرند؛ به ‌گونه‌ای كه در آن طیف پیامبران الهی، انسان‌هایی از غیرپیامبران، زنبور عسل، آسمان و زمین به ‌چشم می‌خورد. در همة این كاربردها، طبق معنای لغوی وحی، مطلبی به‌طور پنهانی منتقل شده است. گونه‌های كاربرد وحی به ‌لحاظ معنایی در قرآن عبارت‌اند از:


1. احمد‌بن‌فارس، معجم مقاییس اللغة، ج6، ص93.

2. حسین‌بن‌محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، مادة «وحی».

3. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج12، ص312. مولوی نیز آورده است:

پس محل وحـی گـردد گوش جان وحــی چبود؟ گفتـن از حس نهان

(جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت 1461).

1ـ2. تقدیر الهی در نظام هستی

قرآن دربارة تقدیر امور عالم می‌فرماید: وَأَوْحی فِی كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها (فصلت:12)؛ «و در هر آسمانی امرش را وحی نمود».(1)

روایت نیز به ما می‌گوید كه «وحی» در این آیه ناظر به تقدیر الهی در هستی است.(2) شاید وجه كاربرد وحی در این معنا این باشد كه خداوند سنت‌ها و نظام مورد نظر خود را به ‌گونه‌ای در آسمان‌ها و زمین قرار داده است كه تنها با دقت و تأمل عالمانه می‌توان به آن پی برد؛ شاید هم منظور این باشد كه كیفیت تدبیر آنها به فرشتگان متصدی آن امور (فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً) وحی شده است.

2ـ2. هدایت غریزی

قرآن گاهی از القای برخی آگاهی‌ها به موجوداتی چون زنبور عسل سخن می‌گوید:وَأَوْحی رَبُّكَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمّا یَعْرِشُونَ (نحل:68)؛ «و پروردگارت به زنبور عسل وحی كرد كه از كوه‌ها، از درختان و از آنچه داربست می‏كنند، خانه‌هایی برگزین».

این وحی همان غریزه‌ای است كه خداوند در زنبور عسل قرار داده است؛ یعنی به آن فهمانده كه كجا خانه بسازد و چگونه شیرة گل را مكیده، آن را به عسل تبدیل كند. دلیل كاربرد وحی برای این نوع فهماندن، پنهانی بودن آن است.


1. در آیة دیگری آمده است: یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَی لَهَا» (زلزال:4ـ5)؛ «آن روز است كه ]زمین[ خبرهای خود را بازگوید كه پروردگارت بدان وحی كرده است».

2. ر.ك: علی‌بن‌ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج6، ص263. اقوال دیگری نیز در تفسیر آیه مطرح شده است؛ مثل اینكه منظور از آن، آفرینش موجودات آسمانی مانند فرشتگان، و یا وحی وظایف عبادی به اهل آسمان‌ها است (ر.ك: ابوعلی فضل‌بن‌حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج5، ص6).

3ـ2. القای شیطانی

قرآن گاهی وحی را در معنای لغوی‌اش برای اشاره به وسوسه‌های پنهان شیطانی به كار می‌برد:

وَكَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً (انعام:112)؛ «و بدین‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان‌های انس و جن قرار دادیم كه بعضی از آنان سخنانی آراسته به بعض دیگر القا می‌كنند تا آنان را بفریبند».

وَإِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ(انعام:121)؛ «به‌راستی شیطان‌ها به دوستان خود القا می‌كنند».

اطلاق وحی بر وسوسه‌های شیطانی ازآن‌روست كه این امر همواره پنهانی صورت می‌پذیرد. شیطان‌های بشری می‌كوشند به ‌گونه‌ای دیگران را گمراه كنند كه خودشان متوجه نشوند و شیطان‌های جن، بدون استفاده از الفاظ و به‌صورت پنهانی آنچه را می‌خواهند به دیگران انتقال می‌دهند.(1)

4ـ2. اشاره

آن هنگام كه حضرت زكریا علیه السلام مژدة میلاد یحیی را شنید، برای اطمینان نشانه‌ای طلبید. در پاسخ به این درخواست، زبانش سه روز بند آمد و تنها برای تسبیح خداوند گشوده می‌شد. ازاین‌رو او ناچار بود مقصودش را با اشاره به قوم خود برساند. قرآن كریم دراین‌باره می‌فرماید: فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحی إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِیًّا


1. ابوجعفر محمد‌بن‌حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص242؛ ابوعلی فضل‌بن‌حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج3ـ4، ص545. قرآن كریم دراین‌باره می‌فرماید: إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُم (اعراف:27).

(مریم:11)؛ «پس، از محراب بر قوم خویش درآمد و با اشاره به آنان فهماند كه صبح و شام [خدا را] تسبیح گویند».

خداوند در آیة دیگری در بیان این ماجرا، به‌جای واژة «وحی»، از واژة «رمز» استفاده كرده است:

قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قالَ آیَتُكَ أَلاّ تُكَلِّمَ النّاسَ ثَلاثَةَ أَیّامٍ إِلاّ رَمْزاً وَاذْكُرْ رَبَّكَ كَثِیراً وَسَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَالإِبْكارِ(آل‌عمران:41)؛ «گفت: پروردگارا، برای من نشانه‌ای قرار ده. فرمود: نشانة تو این است كه سه روز با مردم سخن نگویی، مگر با اشاره؛ و پروردگار را بسیار یاد كن و شامگاهان و بامدادان او را تسبیح گوی».

این آیه، قرینه‌ای است بر اینكه در آیة قبلی نیز وحی به‌معنای بیان رمزی و اشاره‌ای است؛ اشاره‌ای كه بیشتر با لب‌ها و گاهی با ابرو، چشم و یا دست انجام می‌گیرد و چون همه‌كس معنای این اشارات را درنمی‌یابند، قرآن آن را وحی خوانده است.(1)

5ـ2. الهام

قرآن كریم دربارة الهام به مادر حضرت موسی(2) علیه السلام می‌فرماید: وَأَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ(قصص:7)؛ «و به مادر موسی وحی كردیم كه اورا شیر ده؛ پس چون بیمناك شدی، او را در دریا[ی نیل] بیفكن».


1. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص178.

2. البته به‌جز الهام، احتمالات دیگری نیز در تفسیر این آیه بیان كرده‌اند: یكی اینكه به مادر موسی علیه السلام نیز وحی نبوی شده است (‌علی‌بن‌احمدبن‌حزم، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج3، ص187)؛ احتمال دیگر اینكه به‌واسطة پیامبری، مثلاً حضرت شعیب علیه السلام ، به مادر حضرت موسی علیه السلام وحی شده باشد و یا اینكه او در خواب دیده باشد كه باید طفل خود را به دست آب بسپارد (ر.ك: فخرالدین محمدبن‌عمر رازی، مفاتیح الغیب، ج22، ص51ـ52).

وحی آمد سوی زن زان باخبر كی ز اصل آن خلیل است این پسر

باز وحی آمد كه در آبش فكن روی در امید دار و مو مكن(1)

قرآن دربارة یاران حضرت عیسی علیه السلام نیز می‌فرماید: وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی قالُوا آمَنّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ (مائده:111)؛ «و به حواریان وحی كردیم كه به من و فرستاده‌ام ایمان آورید. گفتند: ایمان آوردیم و گواه باش كه ما مسلمانیم».

وحی در این آیه نیز به‌معنای «الهام» است؛ زیرا یاران حضرت عیسی علیه السلام هیچ‌یك پیامبر نبودند. برای این آیه معانی دیگری نیز بیان كرده‌اند،(2) ولی معنای مذكور با قراین و ظاهر آیه سازگار‌تر است.

6ـ2. پیام الهی به فرشتگان

قرآن گاهی سخن گفتن خداوند با فرشتگان را نیز با مادة وحی بیان می‌كند:‌ إِذْ یُوحِی رَبُّكَ إِلَی الْمَلائِكَةِ أَنِّی مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا (انفال:12)؛ «هنگامی كه پروردگارت به فرشتگان وحی كرد كه من با شما هستم، پس آنان را كه ایمان آورده‌اند استوار سازید».

7ـ2. فرستادن روح بر پیامبر

برخی از آیات قرآن از نزول و وحی یك «روح» بر پیامبر اسلامصلی الله علیه و آله سخن می‌گویند: وَكَذلِكَ أَوْحَیْنا إِلَیْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِی مَا الْكِتابُ وَلاَ الإِیمانُ وَلكِنْ جَعَلْناهُ


1. جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی)، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت 953 و 959.

2. ازجمله اینكه وحی به حواریان به‌واسطة حضرت عیسی علیه السلام بوده است (ر.ك: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص204؛ البته همو در ج6، ص225، این وحی را به‌معنای «الهام» می‌داند)؛ دیگر اینكه خداوند با ارائة نشانه‌های خود به حواریان، ایمان به خود و پیامبران را به آنان عرضه و تلقین كرد. (ر.ك: ابوجعفر محمدبن‌حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص57)؛ احتمال سوم اینكه حواریان پیامبر بوده‌اند و منظور از وحی در آیة بالا، وحی نبوی است (ر.ك: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص204).

نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا (شوری:52)؛ «و این‌گونه روحی از ]سنخ[ امر خودمان به‌سوی تو فرستادیم. تو نمی‌دانستی كتاب چیست و ایمان ]كدام است[؛ ولی آن را نوری قرار دادیم كه هركسی از بندگان خود را بخواهیم، به‌وسیلة آن راه می‌نماییم».

آیات و روایات دلالت دارد كه «روح» در آیة بالا و آیات مشابه، نه جبرئیل،(1) بلكه موجودی آسمانی است كه همراه جبرئیل بر پیامبر اكرمصلی الله علیه و آله نازل می‌شده است. چنان‌كه در قرآن می‌خوانیم: تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ(قدر:4)؛ «در آن [شب] فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان، برای هر كاری [كه مقدر شده است] فرود می‌آیند».(2)

خداوند در آیات دیگری نیز این روح را از سنخ امر الهی معرفی كرده است؛ مانند: یُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ(نحل:2)؛ «فرشتگان را با روح به فرمان خود بر هركس از بندگانش كه بخواهد نازل می‏كند».(3)

به تصریح برخی روایات، كه پاره‌ای از آنها ازلحاظ سندی صحیح‌اند، «روح» موجودی بزرگتر از جبرئیل است. در برخی دیگر این نیز آمده است كه این روح با پیامبر اكرمصلی الله علیه و آله بوده و پس از ایشان با امامان معصومعلیهم السلام است.(4) همچنین معصومان تصریح كرده‌اند كه «روح» از سنخ فرشتگان نیست. برای مثال، مرحوم كلینی با سند صحیح نقل می‌كند كه حضرت علی علیه السلام در پاسخ به این پرسش كه آیا روح همان


1. چنان‌كه در الجامع لاحكام القرآن و روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی ذیل آیة 52 شوری از ربیع نقل شده، و در مصابیح الانوار ذیل همین آیه به‌عنوان یكی از دو احتمال آمده است.

2. نیز، ر.ك: نحل (16)، 2؛ معارج (70)، 4؛ نبأ (78)، 38.

3. همچنین: ...قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی... (اسراء:85)؛ «...بگو روح از سنخ فرمان پروردگارم است...». نیز، ر.ك: غافر (40)، 15.

4. ر.ك: محمد‌بن‌یعقوب كلینی رازی، الاصول من ‌الكافی، ج1، كتاب الحجة، باب الرّوح التی یسدّد بها اللّه الائمةعلیهم السلام، ص272ـ273. در حدیث اول این باب، امام صادق علیه السلام دربارة «روح» می‌فرماید: خلقٌ اعظم من جبرئیل ومیكائیل... وهو من الملكوت.


موضوعات مرتبط: راهنما شناسی
برچسب‌ها: راهنما شناسی
[ پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب