
تلاش هاي علمي امام حسن عسكري(ع)
امام عسكري(ع) به حكم شرايط نامساعد و محدوديت بسيار شديدي كه حكومت عبّاسي برقرار كرده بود، موفّق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح كلّ جامعه نشد، ولي در عين حال با همان فشار و خفقان، شاگرداني تربيت كرد كه هر كدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان، نقش مؤثّر داشتند.
شيخ طوسي شمار شاگردان حضرت را بيش از يكصد نفر ثبت كرده است9 كه در ميان آنان چهره هاي روشن، شخصيّت هاي برجسته و مردان وارسته اي مانند: احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابوهاشم داود بن قاسم جعفري، ابوعمرو عثمان بن سعيد عمري، علي بن جعفر و محمّد بن حسن صفّار به چشم مي آيد كه شرح خدمات و كوشش هاي آن در منابع مرتبط موجود است. افزون بر تربيت اين شاگردان، گاهي چنان مشكلات و تنگناها براي مسلمانان پيش مي آمد كه جز حضرت عسكري(ع) كسي از عهدة حلّ آنها برنمي آمد. امام در اين گونه مواقع، در پرتو علم امامت، با تدبير فوق العاده اي، بن بست را مي شكست و مشكل را حل مي كرد. براي اين مطلب نمونه اي ذكر مي شود:
ابويوسف يعقوب بن اسحاق كِندي كه از فلاسفة اسلام و عرب به شمار مي رفت، كتابي به نام «تناقض القرآن» تأليف و براي تدوين آن، خانه نشين شد. روزي يكي از شاگردان او به محضر امام عسكري(ع) رسيد. حضرت به او فرمود: «آيا در ميان شما مردي رشيد و دانا نيست كه استادتان كندي را پاسخ گويد و از تعرّض به قرآن باز دارد؟» شاگرد كندي گفت: ما شاگردان او هستيم و نمي توانيم به اشتباه استاد اعتراض كنيم.
امام فرمود: «اگر مطلبي به شما بياموزم، به او مي رساني؟» عرض كرد: آري. حضرت فرمود: «نزد او برو و با ملاطفت و مهرباني، به او نزديك شو، سپس از او سؤال كن: آيا ممكن است گويندة قرآن از گفتار خود غير از آنچه شما پنداشتي اي، معني ديگري اراده كرده باشد؟
او به تو خواهد گفت: آري، اين احتمال وجود دارد؛ زيرا انسان هنگام شنيدن، بهتر متوجّه معاني مي شود و آنها را درك مي كند؛ چون اين سخن را گفت، به او بگو: شما چه مي داني شايد منظور گويندة كلمات قرآن غير از چيزي باشد كه شما تصوّر كرده اي و او الفاظ قرآن را در غير معاني خود به كار برده باشد.»
آن مرد نزد كندي رفت و مواردي را كه امام به او آموزش داده بود، اجرا كرد. كندي به او گفت: پرسش خود را يك بار ديگر تكراركن و او سؤال را تكرار كرد.
كندي با خود انديشيد و دريافت كه هم از جنبة لغت و هم از ديد علمي امكان چنين احتمالي وجود دارد، از اين رو، به شاگردش گفت: به من بگو اين سخن را از كجا آموخته اي؟ شاگرد گفت: اين مطلبي بود كه در دلم خطور كرد و آن را بر تو عرضه كردم.
استاد گفت: هرگز فردي چون تو به اين گفته راه نمي يابد و به اين مرتبه از سخن نمي رسد. به من بگو آن را از كه آموخته اي؟
شاگرد در نهايت پاسخ داد: حقيقت اين است كه ابومحمّد، امام حسن عسكري(ع) مرا با اين سؤال آشنا كرد. استاد گفت: اكنون واقع امر را گفتي. سپس افزود:
چنين سؤالي تنها زيبندة اين خاندان است و آنانند كه مي توانند حقيقت را آشكار كنند. سپس كندي دستور داد آتشي برافروختند و تمام نوشته هاي خود را در آتش افكند.10

ايجاد شبكة ارتباطي با شيعيان
در زمان امام عسكري(ع) تشيّع در مناطق مختلف و شهرهاي متعدّدي گسترش و در نقاط فراواني تمركز يافته بود. شهرها و مناطقي مانند «كوفه»، «بغداد»، «نيشابور»، «قم»، «خراسان»، «مدائن»، «يمن»، «ري»، «آذربايجان»، سامرّاء، «جرجان» و «بصره» از پايگاه هاي شيعيان به شمار مي رفتند.
گستردگي و پراكندگي مراكز تجمّع شيعيان، وجود سازمان ارتباطي منظّمي را ايجاب مي كرد تا پيوند شيعيان را با حوزة امامت از يك سو و ارتباط آنان را با همديگر را از سوي ديگر برقرار سازد و از اين رهگذر، آنان را از نظر ديني و سياسي رهبري و سازماندهي كند.
اين نياز از زمان امام نهم(ع) احساس مي شد و از آن زمان، شبكة ارتباطي وكالت و نصب نمايندگان در مناطق مختلف به منظور برقراري چنين سيستمي از آن زمان به مورد اجرا گذاشته مي شد. اين برنامه در زمان امام عسكري(ع) ادامه يافت و ايشان نمايندگاني از ميان چهره هاي درخشان و شخصيّت هاي برجستة شيعيان برگزيد و در مناطق متعدّد، منصوب كرد. ايشان با آنان در ارتباط بود و از اين طريق پيروان تشيّع را در همة مناطق زير نظر داشت.
نمايندگان امام، داراي سلسه مراتبي بودند و حوزة فعّاليت هر كدام از آنها مشخّص بود. در اين ميان، وجوه جمع آوري شده بايد در نهايت به دست وكيل اصلي امام برسد و او به امام برساند.11


حضور در خانة شيعيان
از جمله عنايات آن حضرت به شيعيان اين بود كه هرگاه مصلحت مي ديد، به شيعيان دستور مي داد كه پس از نماز عشاء، در خانة يكي از شيعيان كه از پيش معيّن شده بود، گرد هم آيند تا با آنان ديدار كند.
شيعيان به دستور حضرت در آنجا گرد مي آمدند و مشكلات و مسائل شرعي خود را با حضرت در ميان مي گذاشتند. اين در حالي بود كه تنگناهاي بسياري براي هرگونه ارتباط آن حضرت با شيعيان از جانب حكومت عبّاسي ايجاد شده بود.
امام در عصر خود، توجّه بسياري به حفظ و نگهداري شيعيان خود داشت؛ زيرا مي دانست آنان مورد خشم و غضب هستند و از ناحية حكومت، تحت پيگردند و در معرض كشتار و آوارگي قرار دارند. آن حضرت به شيوه هاي گوناگون آنان را از مكر و حيلة دشمنان و حكومت هاي ستمگر برحذر مي داشت.12
امام به ياران خود فرمان مي داد كه خاموشي اختيار و از فعّاليت [بر ضد حكومت] خودداري كنند تا كارها در مجراي خود افتد و حوادث رو به راه شود. حتّي امام وقتي يارانش در بند و زندان بودند، آنان را از شِكوه و تظلّم باز مي داشت.13

پيك نامه ها
افزون بر شبكة ارتباطي وكالت، امام از طريق اعزام پيك ها، با شيعيان و پيروان خود ارتباط برقرار مي كرد و از اين رهگذر [نيازهاي] آنان را مرتفع مي ساخت.
همچنين ايشان از راه مكاتبه با شيعيان ارتباط برقرار مي كرد و از اين رهگذر، آنان را زير چتر هدايت خويش قرار مي داد. 14
فعّاليت هاي سياسي پنهان
امام عسكري(ع) با وجود همة محدوديت ها و كنترل هايي كه از طرف دستگاه خلافت به عمل مي آمد، سلسله فعّاليت هاي سرّي سياسي را رهبري مي كرد كه با گزينش شيوه هاي بسيار ظريف پنهان كاري از چشم بيدار و مراقب جاسوسان دربار به دور مي ماند.
با اين حال، موضع آن حضرت در برابر حكمرانان و حكومت جور، مهم ترين معيار خواهد بود. حكومت عبّاسي كه از زمان امام رضا(ع) تلاش داشت با بهره مندي از نام امام، سود سياسي ـ اجتماعي به دست بياورد.
با اين سياست مزوّرانه دربار، امام حسن عسكري(ع) توانست امتيازهاي فراوان به دست آورد، ولي موضع و برخورد امام در برابر حكمرانان، مانند موضع پدر بزرگوارش در ارتباط با حكومت، محتاطانه بود، بي آنكه توجّهي را جلب كند يا در دستگاه حكومت وارد شود، بلكه رابطة ايشان به پيروي از خطّ پدرانش در برابر قدرت و دولت عبّاسي، رابطه اي ظاهري به شكل روابط روز بود. موضع منفي امام در برابر حكومت، احترام و منزلتي رفيع براي ايشان فراهم آورد. اين مسئله را از علاقة وزيران دستگاه به آن حضرت مي توان ديد.
امام عسكري(ع) دربارة برخي حوادث، سكوت اختيار مي كرد، بي آنكه به طور مثبت يا منفي دربارة آن نظري ابراز فرمايد. همان گونه كه با رهبر شورش «زنگ يا زنج» كه مدّعي بود به امام علي(ع) منسوب است، رفتار كرد و او را از اهل بيت ندانست. شورش صاحب زنگ برخاسته از برنامه و خطّ مشيّ اهل بيت نبود. كشتار مردمي بسيار و مصادرة اموال و آتش زدن شهرها و به اسارت بردن زنان، هيچ يك از آن كارها، حساب يا انگيزة ديني نداشت.
موضع امام دربارة رفتار شورشيان، به علّت كارهاي خلاف احكام اسلامي كه مرتكب شده بودند، قطعاً موضع مخالف و محكوم كننده بود. امام سكوت را ترجيح داد. از روش آنان عيب جويي نكرد و به تفاصيل آنها توجّه نفرمود. اگر چنين كرده بود، اين كار تأييد ضمني دولت به شمار مي رفت؛
زيرا شورش زنگ با توجّه به نقطه ضعف هاي فراوان و منفي آن، در نهايت براي ضعيف كردن حكومت عبّاسيان و در هم شكستن قدرت و نفوذشان با هدف هاي امام تطبيق مي كرد و آن امري بود كه شايستگي داشت كه امام براي مصالح نهضت و فعّاليت خود از آن استفاده كند. هر چند ميان معارضان اختلاف باشد، ولي همگي در مخالفت با دشمن واحد، منافع مشترك دارند.15

پشتيباني مالي از شيعيان
يكي ديگر از فعّاليت هاي امام عسكري(ع) حمايت و پشتيباني مالي از شيعيان، به ويژه ياران خاص و نزديك آن حضرت بود. با مطالعه در زندگي آن امام بزرگوار، اين مطلب به خوبي آشكار مي شود كه گاهي برخي ياران امام، از تنگناي مالي در محضر ايشان شكوه مي كردند و حضرت گرفتاري مالي آنان را برطرف مي كرد و گاه حتّي پيش از آنكه اظهار كنند، امام مشكل آنان را برطرف مي كرد. اين اقدام امام مانع مي شد كه آنان زير فشار مالي، جذب دستگاه حكومت ستمكار عبّاسي شوند.16
اين امام همام در همة مواردي كه احساس مي كرد، مي توان يارانش را با ارسال پول ياري داد، از اين امر خودداري نمي كرد. گفتني است براي امام از مناطق گوناگون اسلامي كه پايگاه هاي شيعيان آن حضرت بود، به وسيلة نمايندگان ايشان كه در آن مناطق پراكنده بودند، اموال بسيار برده مي شد و امام با دقّت بسيار و با روش هاي گوناگون مي كوشيد تا آن امر را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند.
مي توان ديد امام كه تحت نظر و زير فشار بود، چگونه پول ها را تحويل مي گرفت و به گونه اي كه صلاح مي دانست، به مصرف مي رساند، بي آنكه دستگاه جور از آن فعّاليت ها چيزي درك كند، بلكه ناتوان و دست بسته، در برابر امام به سر مي برد و با وجود كوشش بسيار، از كشف مسئله ناتوان بود و اگرگاهي دولت برخي اموال را كشف مي كرد، به اين علّت بود كه برخي اطرافيان امام، در انتخاب روش صحيح، سهل انگاري مي كردند.17
همچنين امام عسكري(ع) در مواردي كه صلاح مي ديد، رقم هاي قابل توجّهي در اختيار نمايندگان ويژة خود قرار مي داد تا طبق صلاح ديد خود ميان شيعيان و نيازمندان انفاق كنند و آنان را از گرفتاري هاي مالي رهايي بخشد. تأكيد دوباره بي راه نيست كه پرداخت چنين مبالغي با توجّه به محدوديت هرگونه فعّاليت امام، نبايد مورد ترديد يا انكار قرار گيرد؛ زيرا اين تحرّكات در پوششي كاملاً مخفي صورت مي پذيرفت.18
همچنين امام عسكري(ع) دربارة حفظ و نگهداري اموال مسلمانان و بيم از تباه شدن و از بين رفتن آنها، توجّه بسياري مي كرد. به همين دليل، در بيشتر مناطق شيعه نشين، براي دريافت حقوق شرعي از مردم و صرف آنها ميان نيازمندان و تهي دستان، نمايندگان و وكلايي تعيين فرموده بود تا شيعيان براي حلّ مشكلات شرعي و اجتماعي خود به آنها مراجعه كنند. آن بزرگوار به كارها و امور آنها رسيدگي مي كرد و كارها و رفتار آنان را زير نظر داشت و با گفتار و مكاتبه آنها را حمايت مي كرد.19
