ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

 استاد مطهری: مردم حرف‌های افراد را ملاک قضاوت قرار ندهند، عمل فرد را ملاک قرار دهند

استاد مطهری در واکنش به چنین اشکالاتی می‏نویسد:
من نمی‏توانم باور کنم یک نفر در یک کشور اسلامی زندگی کند و این اندازه از منطق اسلام بی خبر باشد، مگر قرآن هدف انبیا و مرسلین را بیان نکرده است؟ مگر ... قرآن، عدالت اجتماعی را به عنوان یک هدف اصلی برای همه‏ی انبیا ذکر (نمی کند). (مطهری، 1376 ، 112)
کثرت دین
کثرت و تنوع ادیان واقعیتی است که نمی‏توان آن را انکار کرد. در واکنش به این تکثر ادیان، سه دیدگاه عمده شکل گرفته است که عبارتند از: انحصارگرایی، شمول گرایی و کثرت گرایی دینی.
1 ) براساس انحصارگرایی دینی، رستگاری، حقانیت، کمال و هر چیز دیگری که هدف دین تلقی می‏شود، تنها در یک دین معین وجود دارد. ادیان دیگر هم، گرچه دارای برخی حقایق هستند، اما فقط یک دین حق وجود دارد.
2 ) شمول گرایان، از طرفی تنها یک دین معین را ارائه دهنده‏ی راه رستگاری و نجات می‏دانند، از طرف دیگر، معتقدند که لطف و عنایت خداوند در ادیان دیگر هم تجلی یافته است.
3 ) پیروان نظریه‏ی کثرت گرایی برآنند که حقانیت مربوط به یک دین معین نیست، بلکه همه‏ی ادیان می‏توانند مایه‏ی رستگاری و نجات پیروان خود شوند. بنابر این همه‏ی ادیان راه‏هایی به سوی حقیقت می‏باشند.
جان هیک مهم‏ترین کسی است که کثرت گرایی دینی را مطرح کرده است. از دیدگاه هیک، آموزه‏ها و اعتقادات دینی گوهر دین نیستند. گوهر دین چیزی است که شخصیت انسان‏ها را متحول می‏کند. به همین خاطر، وی تأکید می‏کند که آموزه‏های دینی، مانند تجسد، را نباید بیش از حد مورد تأکید قرار داد. آموزه‏های دینی را نباید مانند نظریه‏های علمی، صادق یا کاذب دانست. انسان‏ها پرسش‏هایی درباره‏ی حیات آدمی و تجربه‏ی الوهی دارند؛ عقاید و آموزه‏ها مادام که بتوانند دیدگاه‏ها و الگوهای ما برای زیستن را متحول سازند، صادق هستند. از همین رو اگر آموزه‏های ظاهرا متناقض ادیان گوناگون را حقایقی حاکی از تجربه‏ی زیستن بدانیم، این آموزه‏ها غالبا سازگار به نظر خواهند رسید. انسان‏هایی که به فرهنگ‏های گوناگون معتقدند، در قبال واقعیتی که با آن مواجه می‏شوند، واکنش‏های گوناگونی نشان می‏دهند. آن آموزه‏ها از این واکنش‏های گوناگون حکایت می‏کنند. (پیترسون، 1376 ، 458)
هیک برای تعمیم دیدگاه خود به همه‏ی ادیان، به تمایز کانت میان واقعیت فی نفسه (نومن) و واقعیت برای ما (فنومن) توسل می‏جوید. براین اساس، ایمان‏های دینی بزرگ عالم، از درون انواع عمده‏ی شیوه‏های فرهنگی انسان بودن، حاوی ادراکات و پندارها یا تصوراتی گوناگون، و متناظر با آن نیز دارای عکس‏العمل‏هایی متفاوت، نسبت به حقیقت مطلق یا وجود غایی می‏باشند، و نیز این که در داخل هر یک از این سنت‏های دینی، تبدیل و تحول وجود انسان‏ها از حالت خود محوری به حقیقت محوری به طور آشکار صورت می‏گیرد؛ و این صورت گرفتن، تا جایی که مشاهده‏ی بشری می‏تواند بیان کند، تا حدود زیادی مشابه می‏باشد. (هیک، 1378 ، 73)
همان گونه که دیدیم، هیک برای عقاید و اعمال دینی اهمیت ذاتی قائل نیست. آنچه به نظر او اهمیت دارد این است که فرد خدا محور شود، لذا ممکن است دو گروه از دینداران بر سر مجموعه‏ای از اعتقادات و اعمال توافق نداشته باشند، ولی همه‏ی آن اعتقادات و اعمال تحول آفرین باشند و شخص را به فردی خدا محور تبدیل کنند. اشکال سخن هیک در این است که باورها و اعمال دینی را صرفا شیوه‏هایی برای تحول به خدامحوری می‏داند. باورها و اعمال دینی علاوه بر اینکه شیوه‏های چنین تحولی هستند، خدامداری و حدود و ثغور آن را روشن می‏سازند. مشکل اصلی این است که ادیان مختلف با توجه به تعمیم هیک، نگرش‏های مختلفی نسبت به این خدا محوری دارند. سر نکته همان باورهایی هستند که معنای خدامحوری و حدود و ثغور آن را روشن می‏سازند. پس هیک همه‏ی این نگرش‏ها را حقیقتا خدامحور می‏داند. به عبارت دیگر، او چنین فرض کرده است که واقعا همه‏ی حدود و ثغوری که در ادیان مختلف برای خدا محوری تعیین کرده اند، حدود و ثغور خدامحوری هستند. اختلاف ادیان تنها در باورها، اعتقادات و اعمال دینی نیست. همه‏ی آنها بر سر خدا محوری اختلاف دارند. اما هیک چنین فرض می‏کند که خدا محوری، امر واحدی است که همه‏ی ادیان آن را ترسیم می‏کنند و باورها و اعمال گوناگون در ادیان مختلف تنها شیوه‏هایی برای رسیدن به این امر واحد مشترک هستند. اگر مفهوم و حدود خدامحوری در ادیان تفاوت می‏کند، نمی‏توان باورها و اعمال دینی را صرفا ابزار و شیوه‏هایی دانست که بعد از رسیدن به خدامحوری، دخالت موضوعی در آن ندارند. خدامحوری براساس این باورها و اعمال صورت می‏گیرد و دخالت موضوعی در آن دارند. (قائمی نیا، 1381 الف، 164)
گرچه بحث کثرت گرایی دینی، آن گونه که امروزه در محافل علمی و دین پژوهی مورد توجه قرار گرفته است، در زمان استاد مطهری مطرح نبود و ایشان بحثی را تحت عنوان کثرت گرایی دینی طرح نکرده است، اما در آثار استاد (به خصوص کتاب عدل الهی) مطالبی دیده می‏شود که ناظر به بحث تنوع ادیان و نسبت آن با حقانیت و نجات و رستگاری است. از دیدگاه استاد، شخصی و فردی شدن دین در غرب را می‏توان زمینه‏ی کثرت گرایی دینی برشمرد:
فرنگی‏ها که می‏گویند از نظر توحید و ایمان نباید مزاحم کسی شد، از این جهت است که فکر می‏کنند، این‏ها جزء امور خصوصی و سلیقه ای و ذوقی و شخصی است. انسان در زندگی به یک چیز باید سرگرم باشد که اسمش ایمان است. مثل امور هنری است. یکی از حافظ خوشش می‏آید، یکی از خیام خوشش می آید، یکی از فردوسی خوشش می‏آید، دیگر نباید مزاحم کسی شد که سعدی را دوست دارد که تو چرا سعدی را دوست داری؟ من حافظ را دوست دارم، تو هم حتما باید حافظ را دوست داشته باشی. می‏گویند دین هم همین جور است. یک کسی اسلام را دوست دارد؛ یک کسی هم هیچ یک از این‏ها را دوست ندارد. نباید مزاحم کسی شد. (مطهری، 1382 ، 251)
استاد مطهری در کتاب عدل الهی دو نظریه ای را که امروزه از آنها تحت عنوان کثرت گرایی و انحصارگرایی یاد می‏شود، مورد نقد و بررسی قرار داده و در ادامه نظریه‏ی سومی (که برگرفته از قرآن است) را مطرح می‏نماید. از دیدگاه ایشان، معمولا کسانی که داعیه‏ی روشنفکری دارند با قاطعیت می‏گویند:
هیچ گونه فرقی میان مسلمان و غیرمسلمان، بلکه میان موحد و غیرموحد نیست؛ هر کسی عمل نیکی انجام دهد، خدمتی از راه تأسیس یک مؤسسه‏ی خیریه و یا یک اکتشاف و اختراع و یا از راه دیگر انجام دهد، استحقاق ثواب و پاداش از جانب خداوند دارد. می‏گویند خداوند عادل است و خدای عادل میان بندگانش تبعیض نمی‏کند؛ برای خداوند چه فرقی می‏کند که بنده‏اش او را بشناسد یا نشناسد، به دین ایمان داشته باشد یا نداشته باشد، خداوند هرگز به خاطر این که یک بنده ای با او رابطه‏ی آشنایی و دوستی ندارد، عمل نیک آن بنده را نادیده نمی‏گیرد و اجر او را ضایع نمی‏گرداند و به طریق اولی اگر بنده ای خدا را بشناسد و عمل نیک انجام دهد، ولی فرستادگان او را نشناسد و با آنان رابطه‏ی آشنایی و پیمان دوستی نداشته باشد، خط بطلان روی عمل نیک او نمی‏کشد. در مقابل این عده (کثرت گرایان) کسان دیگری هستند که تقریبا همه‏ی مردم را مستحق عذاب می‏دانند و برای کمتر انسانی عمل مقبول و فرجام نیک معتقدند. این‏ها یک حساب ساده ای دارند، می‏گویند مردم یا مسلمانند و یا غیرمسلمان، غیرمسلمانان تقریبا سه ربع مردم جهان را تشکیل می‏دهند، به این جهت که مسلمان نیستند اهل دوزخند. مسلمانان نیز یا شیعه اند یا غیرشیعه، که تقریبا سه ربع مجموع مسلمانان را تشکیل می‏دهند و اینها به این دلیل که شیعه نیستند اهل دوزخند، شیعیان نیز اکثریتشان تنها اسم شیعه بودن را دارند و تنها اقلیتی از آنها به وظیفه‏ی خود عمل می‏کنند، بنابر این اهل نجات بسیار اندکند. (مطهری، 1374 ب، 279)
استاد پس از ذکر دو دیدگاه فوق، نظریه‏ی خودشان را چنین بیان می‏کنند:
در اینجا منطق سومی هست و آن منطق قرآن کریم است. قرآن کریم در این مسأله به ما فکری مغایر با آن دو می‏دهد که کاملا مخصوص قرآن است. نظر قرآن نه با اندیشه‏ی گزاف روشنفکر مآبان تطبیق دارد و نه با تنگ نظری خشک مقدسان ما. نظر قرآن بر منطقی خاص استوار است که پس از وقوف بر آن هر کسی اعتراف می‏کند که سخن صحیح جز آن نیست. (همان)
استاد مطهری، با الهام از آیات قرآنی، کفر را به دو گونه‏ی کفر جحود و کفر از روی جهالت تقسیم می‏کند. در مورد کافر معاند، دلایل قطعی عقلی و نقلی وجود دارد که آنها مستحق عذاب هستند، اما درباره‏ی کافر جاهل باید گفت که، اگر جهالت و نادانی از روی تقصیر کاری شخص نباشد، مورد عفو و بخشش پروردگار قرار می‏گیرد.
ایشان در ادامه به بیان مراتب سه گانه‏ی تسلیم (تن، عقل و دل) پرداخته و پس از آن میان اسلام واقعی و اسلام منطقه ای تفکیک قائل شده و می‏نویسد:
بسیاری از ما مسلمان تقلیدی و جغرافیایی هستیم، به این دلیل مسلمان هستیم که پدر و مادرمان مسلمان بوده اند و در منطقه ای به دنیا آمده و بزرگ شده ایم که مردم آن مسلمان بوده اند. آنچه از نظر واقع با ارزش است اسلام واقعی است و آن این است که شخص قلبا در مقابل حقیقت تسلیم باشد، در دل را به روی حقیقت گشوده باشد تا آنچه که حق است بپذیرد و عمل کند و اسلامی که پذیرفته است براساس تحقیق و کاوش از یک طرف، و تسلیم و بی تعصبی از طرف دیگر باشد. (مطهری، همان، 293)
از نظر استاد، کسی که دارای صفت تسلیم باشد، اما به خاطر علل و عواملی حقیقت اسلام بر او مکتوم مانده باشد و او در این باره مقصر نباشد، خداوند هرگز او را معذب نمی‏سازد. وَ ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً (اسرا / 15) ما چنین نیستیم که رسول نفرستاده (حجت تمام نشده) بشر را معذب کنیم.
استاد مطهری تصریح می‏کند که دین حق در هر زمانی یکی بیش نیست و بر همه کس لازم است از آن پیروی کند. بنابر این، این اندیشه که میان برخی از مدعیان روشنفکری، رایج شده است که می‏گویند همه‏ی ادیان آسمانی از لحاظ اعتبار در همه وقت یکسانند، اندیشه‏ی نادرستی است. (همان، 275) گرچه میان پیامبران خدا اختلاف و نزاعی وجود ندارد و همه‏ی پیامبران هدف واحد مشترکی دارند، اما این سخن بدین معنی نیست که در هر زمانی چندین دین حق وجود دارد. بلکه این سخن بدین معنی است که انسان باید همه‏ی پیامبران را قبول داشته باشد و بداند که پیامبران سابق مبشر پیامبران لاحق خصوصا خاتم و افضل‏شان بوده‏اند و پیامبران لاحق مصدق پیامبران سابق بوده‏اند؛ پس لازمه‏ی ایمان به همه‏ی پیامبران این است که در هر زمانی تسلیم شریعت همان پیامبری باشیم که دوره‏ی او است و قهرا لازم است در دوره‏ی خاتم به آخرین دستورهایی که از جانب خدا به وسیله‏ی آخرین پیامبر رسیده است عمل کنیم و این، لازمه‏ی اسلام، یعنی تسلیم شدن به خدا و پذیرفتن رسالت‏های فرستادگان او است. (همان)
از دیدگاه برخی از روشنفکران اسلامی، آیاتی از قبیل وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الآْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ (آل عمران / 85)، که در آنها لفظ «اسلام» به کار رفته است، اسلام را به معنای اعم آن که شامل همه‏ی ادیان می‏شود، گرفته‏اند. در این صورت هر کسی می‏تواند هر دینی را انتخاب کند. استاد در جواب می‏نویسد:
اگر گفته شود که مراد از اسلام خصوص دین ما نیست، بلکه منظور تسلیم خدا شدن است، پاسخ این است که البته اسلام همان تسلیم است و دین اسلام همان دین تسلیم است، ولی حقیقت تسلیم در هر زمانی شکلی داشته و در این زمان، شکل آن همان دین گرانمایه‏ای است که به دست حضرت خاتم الانبیا ظهور یافته است و قهرا کلمه‏ی اسلام بر آن منطبق می‏گردد و بس. به عبارت دیگر، لازمه‏ی تسلیم خدا شدن پذیرفتن دستورهای او است. روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد و آخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول او آورده است. (همان، 277)

 


موضوعات مرتبط: دین شناسی
برچسب‌ها: دین شناسی
[ چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب