
قلمرو دین
بحث از قلمرو و گسترهی دین، به دلیل نقش و اهمیتی که دین در زندگی انسانها دارد، همواره مورد توجه متفکران و متدینان بوده و هست، چرا که انسان از سویی پرسش گر است و میخواهد به امور مربوط به خود، آگاهی یابد و از سوی دیگر میکوشد، از هر چیزی در مسیر تکامل و رسیدن به اهداف خود بهره گیرد. با این حال، بحث از قلمرو دین، برخلاف آنچه در غرب گذشته است، میان اندیشمندان مسلمان قدمتی ندارد. (کریمی، 1382 ، 21) با این حال، با تأمل دراندیشه حوزه » شماره 58 (صفحه 44)منابع روایی و کتابهای متفکران پیشین مسلمان، میتوان مطالبی را دریافت که جزو قلمروشناسی دین است.
یکی از رویکردهایی که در تعیین و تبیین قلمرو دین میتواند مطرح شود، رویکردی است که برخی از حکیمان و متکلمان اسلامی در تبیین ضرورت بعثت انبیا و جهتگیری دعوت آنها ارائه کردهاند. بر همین اساس، دیدگاه استاد مطهری را مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
به طور کلی، برداشتهای گوناگونی از قلمرو پیام پیامبران و جهتگیری دعوت انبیا را میتوان به سه تصویر عمده ارجاع داد: (فرامرز قراملکی، 1376)
1 ) تصویر دنیاگرایانه: دیدگاهی که هدف پیامبران را در امور دنیایی و زندگی این جهانی میجوید.
2 ) تصویر عقباگرایانه: دیدگاهی که قلمرو پیام پیامبران را در مقولهی اخلاق و حیات آخرتی بشر میداند.
3 ) تصویر جامع گرایانه: نظریهای که جهتگیری دعوت انبیا را جامع و فراگیر نسبت به حیات دنیوی و آخرتی انسان معرفی میکند.
میتوان گفت، دیدگاهی که استاد مطهری در باب قلمرو دین و هدف بعثت انبیا دارد، دیدگاهی جامع گرایانه است. ایشان در آثار مختلف خویش، بارها بر گستردگی قلمرو دین تأکید کرده و اسلام را دینی جامع نگر میداند:
«اسلام» مکتبی است جامع و واقع گرا، در اسلام، به همهی جوانب نیازهای انسانی، اعم از دنیایی و یا آخرتی، جسمی یا روحی، عقلی و فکری یا احساسی و عاطفی، فردی یا اجتماعی توجه شده است. (مطهری، 1381 ، 63)
استاد، آموزههای دین اسلام را به سه بخش تقسیم میکند که بیانگر گستردگی قلمرو آن است. این سه بخش عبارتند از :
الف) اصول عقاید، یعنی چیزهایی که وظیفهی هر فرد کوشش دربارهی تحصیل عقیده دربارهی آنهاست.
ب ) اخلاقیات، یعنی خصلتهایی که وظیفهی یک فرد مسلمان است که خویشتن را به آن خصلتها و خوبیها بیاراید و خویشتن را از اضداد آنها دور نگه دارد.
ج ) احکام، یعنی دستورهایی که مربوط است به فعالیتهای خارجی و عینی انسان، اعم از فعالیتهای معاشی و معادی، دنیایی و آخرتی، فردی و اجتماعی. (همان، 63)
بدین ترتیب، از نظر استاد مطهری، جهتگیری دعوت انبیا، افزون بر این که شامل مباحث خداشناسی و اخلاقی میشود، عرصهی فقه و حقوق، یعنی مسایل فردی و اجتماعی، دنیایی و آخرتی را نیز در بر میگیرد.
ایشان در کتاب نبوت، ضمن بحث از نیاز به رسالت، این مسأله را طرح میکند که آیا در زندگی اجتماعی و دنیایی بشر نیازی به پیامبران هست؟ استاد پاسخ این سؤال را از قرآن جسته، میفرماید:
آیا در قرآن به این مسأله عنایتی هست یا قرآن فقط توجه به عالم آخرت دارد؟ ما میبینیم قرآن تنها مسألهی عالم آخرت را بیان نمیکند؛ مسألهی زندگی دنیا را هم از نظر هدف انبیا مطرح میکند؛ خیلی واضح و صریح، در آیهی معروف: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید / 25)؛ پیامبران خودمان را با دلایل و بینات فرستادیم کتاب و مقیاس همراه آنها فرستادیم تا در میان مردم عدالت برپا شود؛ پس معلوم میشود قرآن این را یک نیازی دانسته و برای این اصالتی قائل شده است، و در اینجا حتی آن هدف دیگر [شناخت خدا[ را هیچ ذکر نمیکند. در جاهای دیگر ذکر میکند، ولی در اینجا این هدف را ذکر نمیکند. شاید برای این که نشان بدهد که این هم اصالتی دارد و واقعا این جهت مورد نیاز است و باید باشد. پس قرآن که نظر داده است که از ضرورتهای زندگی بشر وجود عدالت است، وجود پیغمبران را برای برقراری عدالت لازم و ضروری میداند. (مطهری، 1373 ، 175)
چنان که دیدیم، استاد مطهری، تفسیری جامع گرایانه از دعوت انبیا ارائه میدهد، اما گاه در آثار و سخنان وی مطالبی دیده میشود که موهم این معناست که استاد، دیدگاهی دنیاگرایانه یا آخرت گرایانه از هدف بعثت دارند، که با اندک تأملی این توهم رفع میشود. استاد مطهری، در کتاب ختم نبوت، نبی را وسیلهی ارتباطی میان جهان انسانی و جهان غیبی میداند (مطهری، 1375 ج، 153)، که این تعبیر شاید از نظر برخی موهم این معنا باشد که استاد به نظریهی آخرت گرایانه معتقد است، در حالی که ایشان، رابطهی انسان با جهان غیب را یکی از دو هدف نبی (یعنی ظلم ستیزی و بسط عدالت و شناخت خدا) میداند. در واقع، استاد مطهری دو هدف اصلی را برای پیامبران قائل است؛ یکی سعادت دنیایی و دیگری سعادت آخرتی. بنابر این، استاد مطهری دیدگاهی جامع نگر در باب هدف بعثت دارد که براساس آن، آموزههای پیامبران همهی شؤون حیات بشری (حیات دنیایی و آخرتی) را در برمیگیرد. در این دیدگاه دنیا و آخرت در یک جهت و در تعامل با یکدیگر قرار دارند و در عین حال، از آخرت به صورت نشئهی مهمتر حیات یاد میکند. ایشان در کتاب وحی و نبوت، در یک نتیجهگیری، دو هدف ذیل را اصلیترین هدف پیامبران از دیدگاه قرآن میداند. (مطهری، 1381 ب، 175-176)
1 ) شناخت خدا و نزدیک شدن به او؛
2 ) برقراری عدل و قسط در جامعهی بشری.
دعوت به خدا و شناختن او و نزدیک شدن به او به معنای دعوت به توحید نظری و توحید عملی و فردی، اما اقامهی عدل و قسط در جامعه، به معنای برقرار ساختن توحید عملی اجتماعی است. استاد برای دو هدف مذکور، به دو آیه از قرآن کریم استدلال میکند:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً وَ داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً (احزاب / 45 و 46)؛ ای پیامبر ما تو را گواه [امت[ و نوید دهنده و اعلام خطر کننده و دعوت کننده به سوی خدا به اذن و رخصت خود، و چراغی فروزان فرستادیم.
به عقیدهی استاد، از میان همهی جنبههایی که در این آیه آمده، پیداست که «دعوت به سوی خدا» یگانه چیزی است که میتواند هدف اصلی به شمار آید.
از طرف دیگر، قرآن کریم دربارهی پیامبران خدا میگوید:
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید / 25)؛ ما پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و معیار فرود آوردیم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند.
از نظر استاد، این آیه با صراحت به پا داشتن عدل و قسط را هدف رسالت و بعثت پیامبران معرفی کرده است.
پرسشی را که میتوان دربارهی دیدگاه جامع گرایانه، و از جمله دیدگاه شهید مطهری مطرح کرد، این است که کدام یک از این دو هدف، بالذات و کدام یک بالعرض است. پاسخ این سؤال را میتوان به صورت ذیل بیان کرد. هدف بالذات انبیا، هدایت و معرفت الهی است، اما تحقق این هدف در جامعهی بشری مستلزم اتخاذ اهداف بالعرض دیگری مانند تأسیس حکومت و اصلاح نظام معیشتی است. پرداختن به اصلاح معیشت دنیوی، وظیفهی پیامبران است، اما وظیفهای بالعرض. بنابر این نباید گمان کرد که پرداختن به اصلاح دنیا و ظلم ستیزی در اهداف رسالت است، اما به قصد ثانوی. به همین لحاظ کسانی چون استاد مطهری، عدالت گستری را به منزلهی ملاک تمایز نبی و از ادلهی صدق گفتار او تلقی کردهاند. (فرامرز قراملکی، 1376 ، 121)
با توجه به مطالبی که دربارهی قلمرو پیام پیامبران از دیدگاه استاد مطهری بیان شد، روشن میشود که ایشان به وسعت قلمرو دین و جامعیت آن قائلاند. استاد در کتاب وحی و نبوت، جامعیت و همه جانبه بودن اسلام را از امتیازات آن، در مقایسه با ادیان دیگر، برمیشمارد و مینویسد:
از جمله ویژگیهای صورت کامل و جامع دین خدا نسبت به صورتهای ابتدایی، جامعیت و همه جانبگی است. منابع چهارگانهی اسلامی (کتاب، سنت، عقل و اجماع) کافی است که علمای امت، نظر اسلام را دربارهی هر موضوعی کشف نمایند. علمای اسلام هیچ موضوعی را به عنوان این که تکلیف است، تلقی نمیکنند. (مطهری، 1381 ب، 241)
ایشان در جای دیگر مینویسد:
اسلام از طرفی دعوی جاودانگی دارد... و از طرف دیگر در همهی شؤون زندگی، مداخله کرده است. از رابطهی فرد با خدا گرفته تا روابط اجتماعی افراد، روابط خانوادگی، روابط فرد و اجتماع، روابط انسان و جهان. اگر اسلام مانند برخی ادیان دیگر به یک سلسله تشریفات عبادی و دستورالعملهای خشک اخلاقی قناعت کرده بود، چندان مشکلی نبود، اما با این همه مقررات و قوانین مدنی، جزایی، قضایی، سیاسی، اجتماعی و خانوادگی چه میتوان کرد. (مطهری، 1373 ، 178)
با اثبات گستردگی قلمرو دین و جامعیت آن، دیگر بابی برای سکولاریسم باقی نمیماند. با این حال، گرچه سکولاریسم در دنیای مغرب زمین رشد کرد، اما طولی نکشید که دامنهی خود را گسترش داد و به سرزمینهای اسلامی نیز نفوذ کرد. استاد مطهری، با اشاره به پیشینهی این اندیشه در جهان اسلام، به دو علت مهم و اساسی اشاره میکند. (مزینانی، 1378 ، 252-255)
1 ) نشناختن درست اسلام و سنجش آن با مسیحیت: برخی از روشنفکران در جهان اسلام، با الگوگیری از متفکران غربی در مباحث تئوریک دینی، این مباحث را همان گونه که در غرب مطرح است، ترجمه کرده و میان مسلمانان آوردهاند. این کار از آنجا که در چشم برخی، حرکت نوگرایانهی اسلامی شناخته میشود، تشویق خام و دروغین این افراد را در پی داشته است. به عقیدهی ما، این فاجعهبارترین قیاس در تاریخ روشنفکری به جهان اسلام به شمار میآید.
استاد، در برخی از آثار خود، به این افراد هشدار میدهد که فرهنگ دینی اسلام با فرهنگ دین مسیحیت در بسیاری از زوایا ناهمخوانی دارد، از جمله:
الف - قرآن، بیشک، کلام خداست، اما کتاب مقدس مسیحیان، که از عهد عتیق و جدید تشکیل شده و هر کدام دارای چندین کتاب است، چنین نیست. خود مسیحیان هم چنین ادعایی ندارند.
ب - در کتابهای مقدس مسیحیان، گاه مطالبی آمده که با علم و عقل ناسازگار است و این خود بهترین دلیل بر تحریف سخنان خداست.
ج - کتابهای موجود مسیحیان، بیشتر، در بردارندهی احکام و ارزشهای عبادی و اخلاقی است و در آنها رهنمود و اصولی برای ادارهی جامعه دیده نمیشود.
با چنین وضعی، طبیعی است که در فرهنگ دینی مسیحیت موجود، جدایی دین از سیاست حاکم شود، و شؤون زندگی به دنیایی و آخرتی تقسیم شده، و بخشی به قیصر و بخشی نیز به کلیسا واگذار شود؛ چرا که در این صورت، حتی اگر دینداران تشکیل حکومت هم بدهند، باید جامعه را براساس عقل و علم اداره کنند. اما اسلام، هرگز دین و سیاست و دوگانگی دنیا و آخرت را نمیپذیرد و آموزش نمیدهد.
2 ) افزون بر این، این اندیشه، خاستگاه استعماری نیز دارد. استعمارگران و ایادی آنان القا کرده اند که دین متعلق به مسجد است و باید کار خود را در آنجا انجام دهد و نباید کاری به مسایل سیاسی و اجتماعی داشته باشد. انگیزهی آنان از نشر این گونه اندیشه ها، مسخ آموزههای حرکت آفرین اسلام، همچون جهاد و مبارزه با ستمگران، استقلال و آزادی خواهی و تشکیل حکومت اسلامی است. آنان با نشر این گونه سخنان سخیف در قالب آراء و اندیشه ها، برآنند که اسلام راستین را از صحنهی اجتماعی و مسلمانان، به ویژه عالمان و رهبران آنان را از دخالت در سیاست بازدارند. ایشان در انتقاد از سکولاریستها میگویند:
این اشخاص اشتباه اولشان این است که مسایل زندگی را مجرد فرض میکنند. خیر، زندگی یک واحد و همهی شؤونش توأم با یکدیگر است. صلاح و فساد هر یک از شؤون زندگی در سایر شؤون مؤثر است. ممکن نیست اجتماعی، مثلا فرهنگ یا سیاست یا قضاوت و یا اخلاق و اقتصادش فاسد باشد، اما دینش درست باشد و بالعکس. اگر فرض کنیم دین تنها رفتن به مسجد و کلیسا و نماز خواندن و روزه گرفتن است، ممکن است کسی ادعا کند که مسألهی دین از سایر مسایل مجزاست، ولی این مطلب فرضا دربارهی مسیحیت صادق باشد، دربارهی اسلام صادق نیست. (مطهری، 1380 ، 451-452)
بنا به گفتهی ایشان نسبت دیانت با سیاست، نسبت روح و بدن است؛ روح و بدن، مغز و پوست، باید به یکدیگر بپیوندند. فلسفهی وجودی پوست، حفظ مغز است، اگر پوست از مغز جدا باشد، مغز دچار آسیب میشود. (مطهری، 1381 الف، 32)
برخی از نویسندگان مدافع سکولاریسم معتقدند که رابطهی اسلام با حکومت، رابطه ای تاریخی است، نه ذاتی، و لذا اسلام با سایر ادیان، مثل مسیحیت، از این حیث تفاوتی ندارد. اینان مسأله را این گونه طرح میکنند: آیا رابطهی اسلام و حکومت، رابطهای مفهومی است یا رابطهای حداکثر تاریخی و خارجی؟ مقصود از رابطهی تاریخی این است که اسلام در ذات خود، هیچ گونه حکومت و سیاست در بر ندارد و صرفا به خاطر ظروف خاص تاریخی بوده است که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ملزم شدهاند حکومت دینی تشکیل دهند. این ظرف عمدتا مربوط به تأسیس اسلام و تشکیل دولت برای ترویج دینی بوده است. بنابر این اصل، تأسیس دولت و حکومت اسلامی، گر چه به مقتضای عنایت الهی بوده است، ولی این امر کلاً نتیجه و شرایط خاص زمانی و مکانی بوده و لذا اسلام، با ادیان دیگر، همچون مسیحیت، از این حیث، هیچ فرقی ندارند و هرگاه آن شرایط تغییر کند - مثل زمان ما - دلیلی وجود ندارد که مسلمانان باید دولت و حکومت دینی (اسلامی) تشکیل دهند. مسأله دقیقا این است که حکومت و سیاست نسبت به اسلام، همچون زکات و حج و نماز نیست.
در مقابل، کسانی که رابطهی اسلام و حکومت را از حد یک رابطهی تاریخی و عارضی بیشتر میدانند، معتقد به ارتباطی مفهومی بین آن دو هستند؛ به این معنا که در حاق دین اسلام، دخالت در شؤون سیاسی و حکومت نهفته است و لذا تغییرات زمانی و مکانی تأثیری به این امر نمیگذارد. نتیجهی این معنا این است که اعتقادات اساسی و بنیانی اسلام، فی حد ذاته ضرورت پرداختن اسلام به اقامهی دولت دینی فارغ از تغییرات زمانی و مکانی را طلب میکند. به تعبیر دیگر، اعتقاد بنیانی اسلام به خدای واحد احد که خالق همهی سماوات و ارضین و مافیها است و عالم مطلق و قادر مطلق و... است، به لحاظ منطقی مستدعی این است که یک مسلمان فارغ از ظروف زمانی، ضرورتا باید دولتی را براساس شریعت اسلامی بر پا دارد، و از اینجاست که امثال یوسف قرضاوی و تابعین وی، سکولاریسم را فروعی از دین می شمارند و معتقدند که باید به دنبال پاسخی اسلامی برای مشکلات سیاسی، اجتماعی، حقوقی و اقتصادی خود باشیم و این جست و جو یک فرضیه و ضرورت است. (لاریجانی، 1376 ، 61-62)
از نظر استاد مطهری هم پیوند اسلام با حکومت فراتر از رابطهی تاریخی و عرضی است، بلکه ارتباط مفهومی بین آن دو وجود دارد. بدین معنا که در ماهیت دین اسلام، دخالت در شؤون سیاسی و حکومت نهفته است. از این رو، دگرگونیها و دگردیسیهای زمانی و مکانی تأثیری در آن ندارد. اگر به این نکته توجه کنیم که اسلام دینی جامع و کامل است و حدودی برای انسان قائل شده است که گذشته از آن را روا نمیداند، روشن میشود که دین و قرآن، بیش از آن که وابسته به محیط و تاریخ باشند، به بیان حقایق و حدود و تکالیف انسانها ناظر هستند. (مزینانی، 1378 ، 25)
موضوعات مرتبط:
دین شناسی
برچسبها:
دین شناسی