ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

هر انسان دردمند و بیدارى در هر زمان و جامعه‏اى، در پى شناخت‏حق و باطل است تا بتواند راه حق را برگزیند و به سعادت و رستگارى نایل آید. با پژوهشى در خطبه‏ها و نامه‏ها و کلمات حکمت‏آمیز حضرت على‏علیه السلام در نهج‏البلاغه درباره «حق و باطل‏» ، موضوعات ذیل جلب توجه مى‏کند: حق و باطل و مصادیق آن; معیارهاى شناخت‏حق و باطل و بزرگ‏ترین و مهم‏ترین آن‏ها; استقامت و تلاش در راه حق; موانع وصول به حق; سرانجام اهل حق و اهل باطل. حرکت در عرصه معرفت‏حق با همه ارزش والایش براى کسانى که آمادگى‏هاى علمى و عملى لازم را براى صعود به قله‏هاى فرازمند حقیقت و معرفت توحیدى کسب نکرده‏اند، راهى است دشوار و چه بسا به جاى هدایت، به تباهى وهلاکت منجر شود، پس براى رسیدن به حق، باید پیرو قرآن و سنت‏بود و بدون کسب صلاحیت لازم، از گرفتار شدن در باتلاق‏هاى شبهات و چون و چراهاى بى‏فرجام دورى کرد. توجه به بزرگ‏ترین معیار حق - یعنى پیامبرصلى الله علیه وآله و امامان معصوم‏علیهم السلام، به ویژه مولا على‏علیه السلام - در وساطت نزول فیض و رحمت‏حق و دفع موانع حق، امرى حتمى و لازم است، بنابراین، باید فرصت‏ها را مغتنم شمرد و با دقت در ژرفاى بیانات اهل بیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام همچون نهج‏البلاغه مانع از قرار گرفتن این میراث عظیم و گنجینه پربها در کنج انزوا شد.
1- حق و باطل
الف - معناى لغوى «حق‏»
براى حق معانى گوناگونى ذکر شده است: راغب اصفهانى در مفردات گوید: اصل حق به معناى مطابقت و موافقت است. (1) صاحب تاج العروس مى‏گوید: «حق‏» یعنى ضد «باطل‏» ، صدق، وجود ثابت و . . . . (2)
تفسیر مجمع‏البیان در شرح و تفسیر لغوى آیه 7 سوره انفال و جاهایى که واژه «حق‏» به کار رفته است، چنین مى‏نویسد: «حق آن است که شى‏ء در موقع خود واقع شود. » (3) گویى به نظر وى، «حق‏» هم معناى «عدل‏» است و این معنا بر تمام مصادیق «حق‏» قابل تطبیق است. خداوند در قرآن مى‏فرماید: از میان آنان کسى هست که ضلالت و گم‏راهى بر او به حق واقع شد (نحل: 36) .
ب - معناى لغوى «باطل‏»
معمولا از معناى حق، ضد آن یعنى باطل نیز فهمیده مى‏شود: صاحب مفردات گوید: «باطل چیزى است که در مقام فحص ثبات ندارد و در فعل و قول هر دو به کار مى‏رود. (4) در اقرب الموارد آمده است: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بى‏اثر و ضایع مى‏سازد. (5) صاحب قاموس قرآن مى‏گوید: باطل آن است که در قضاوت عمومى مضمحل مى‏شود و بشر در عین ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم مى‏کند. (6)
ج - معناى «حق و باطل‏» در کلام حضرت على علیه السلام
حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «براى هر حقى باطلى نیز قرار داده‏اند. » (7) و در عبارت دیگرى از «حق و باطل‏» چنین یاد مى‏کنند: «دایره حق در توصیف و بیان، از هر چیزى وسیع‏تر است، ولى به هنگام عمل از روى انصاف، مجال آن از همه چیز تنگ‏تر و کم‏وسعت‏تر است. » (8) على علیه السلام در این عبارات مى‏فهماند که در تعریف لفظى از «حق‏» ، هر کس به اندازه وسع خود با زیباترین واژه‏ها به توصیف آن مى‏پردازد، ولى این‏ها جز تعریف لفظى چیز دیگرى نیست و اصل «حق‏» وقتى معنا مى‏شود که از سر انصاف و عمل به آن نگاه کنیم. مولاعلیه السلام در کلام کوتاه دیگرى به زیباترین وجه از «حق و باطل‏» یاد مى‏کند: «حق سنگین، اما گواراست و باطل سبک، اما بلاخیز و مرگ‏آور» . (9)
2- معیارهاى شناخت‏حق و باطل
مصداق‏هاى «حق‏» چیست؟ مصادیق «باطل‏» کدام است؟ چگونه و با چه معیارهایى مى‏توانیم آن‏ها را بشناسیم؟ این پرسش‏ها پیوسته در طول تاریخ براى همه انسان‏ها مطرح بوده است; چون هر کس راه و روشى براى زندگى انتخاب مى‏کند. اما مهم آن است که آدمى کدام راه را برگزیند تا منطبق بر حق و متضمن سعادت و رستگارى باشد و با اهل حق در دنیا و آخرت همنشین گردد. پس ابتدا باید حق و باطل و معیارهاى این دو را شناخت تا اهل حق و باطل را از هم تشخیص داد. (10) در بسیارى از خطبه‏ها و نامه‏ها و حکمت‏هاى حضرت على‏علیه السلام به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به مصادیق و معیارهاى حق یا باطل اشاره شده است:
الف - راه مستقیم
راه خدا; همان راهى که خداوند براى سعادت انسان تعیین مى‏کند، راه حق و جز آن باطل است. به عبارت دیگر، اگر بپذیریم که خالق مهربان انسان را بیهوده نیافریده و برنامه و هدف زندگى شایسته‏اى براى او مشخص نموده، پس منشا راستین حق و تعیین‏کننده معیار شایسته براى شناخت‏حق همان آفریننده بزرگ هستى است. در نهج‏البلاغه مى‏فرماید: «انحراف به راست و چپ گم‏راهى و ضلالت (باطل) است و راه مستقیم و میانه جاده وسیع حق. » (11) مسلم است آن‏جا که على‏علیه السلام از خدا مى‏خواهد تا دل‏هاى همه به سوى‏حق متوجه شود، منظورش‏روى‏آورى قلبى‏به‏سوى خداست: «خداوند دل‏هاى ما و شما را به سوى حق (راه راست) متوجه سازدو شکیبایى و استقامت و تحمل حق را به ما الهام‏نماید» . (12)
ب - اسلام حق است و غیر آن باطل
مجموعه بینش‏هاو دستورالعمل‏هایى‏که تمام مسیر حق را تشکیل مى‏دهد «اسلام‏» نام دارد و خداوند آن را مقرر کرده و معیار حق قرار داده و پیروى کامل از آن نشانه حرکت و ره سپردن در مسیر حق است: «دین‏اسلام‏آیینى‏است‏که خداوند براى خویشتن انتخاب نموده. اسلام داراى ستون‏هایى است که خداوند آن‏ها را در اعماق حق استوار ساخته و بنیان آن را ثابت و استوار گردانیده است. » (13)
ج - پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله; بیانگر و معیار حق
از دیدگاه حضرت على‏علیه السلام، وجود پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله و سیره آن حضرت دقیقا حق بوده و آشکارکننده حق از جانب خدایى است که او را به حق مبعوث گردانیده و مسلم است که پیروى ازآن بزرگوار، معیار شایسته‏اى براى تمایز حق از باطل مى‏باشد; یعنى هر کس مطابق دستورات آن حضرت راه سپرد حق است، وگرنه باطل: «و گواهى مى‏دهم که محمدصلى الله علیه وآله بنده و فرستاده اوست، خدا او را هنگامى فرستاد که نشانه‏هاى هدایت‏به کهنگى گراییده و جاده‏هاى دین محو و نابود شده، او حق را آشکار ساخت و مردم را نصیحت نمود. » (14) در بسیارى از خطبه‏هاى آن حضرت‏علیه السلام مى‏بینیم که پیامبرصلى الله علیه وآله را چنین توصیف مى‏کنند: «خداوند پاک و منزه حضرت محمدصلى الله علیه وآله را به حق مبعوث گرداند. » (15) درباره حضرت محمدصلى الله علیه وآله نیز از خدا چنین درخواست مى‏کند: «خداوندا، برترین درودها و افزون‏ترین برکات خویش را بر محمدصلى الله علیه وآله، بنده و فرستاده خویش، بفرست; همو که پایان‏دهنده رسالت پیشینیان و گشاینده راه سعادت و هدایت و آشکارکننده حق‏به‏وسیله حق‏و جلوگیرى کننده از تحریکات باطل‏هاست. » (16)
د - قرآن
یکى از بهترین معیارهاى شناخت‏حق از باطل «قرآن‏» است. اگر بخواهیم درباره قرآن از منظر نهج‏البلاغه سخن بگوییم، بحث کاملى مى‏طلبد. در بسیارى از خطبه‏ها و نامه‏ها و حکمت‏هاى نهج‏البلاغه، به قرآن و موضوعات، آیات و دانش‏هاى گوناگون آن اشاره شده است; چنان که مى‏توان گفت: نهج‏البلاغه ترجمان قرآن به حساب مى‏آید، تا آن‏جا که به موضوع «حق‏» ارتباط دارد، به برخى سخنان حضرت على‏علیه السلام درباره قرآن اشاره مى‏شود:
1. بیانگر راه مستقیم: «تنها راه نجات، راه میانه است که قرآن کریم و میراث نبوت بر آن دلالت دارد و از آن مسیر سنت و طریقه رسول‏خداصلى الله علیه وآله آشکار مى‏شودو سرانجام کارنیزبه سوى‏آن‏است. » (17)
2. پیوسته حق‏گو: «کتاب خداوند در میان شما سخنگویى است که هیچ گاه زبانش از حق‏گویى خسته نمى‏شود و خانه‏اى است که پایه‏هایش هرگز فرو نمى‏ریزد و نیرومندى است که یارانش شکست نمى‏خورند. » (18)
3. بیناکننده: «این کتاب خداست که با آن مى‏توانید حقایق را ببینید و با آن بگویید و به وسیله آن بشنوید و قسمتى از آن به وسیله قسمتى دیگر به سخن مى‏آید و برخى از آن‏گواه برخى دیگر است. » (19)
4. میزان حق، راهنماى خیر و شر: «خداوند کتابى هدایت‏کننده و راهنما براى انسان‏ها فرستاده و نیکى و بدى و خیر و شر را در آن آشکارا بیان کرده است. » (20) «قرآن براى هرگونه حجت‏آورى و داورى و بازخواست کردن، کفایت مى‏کند. » (21)
ه. - اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله
اهل بیت پاک رسول خدا علیهم السلام پس از پیامبرصلى الله علیه وآله، در کنار قرآن و به عنوان مفسر و معلم قرآن و داناترین افراد به سیره و سنت رسول خداصلى الله علیه وآله راهنمایى امت را بر دوش دارند و همچون پرچم و نشانه، محور حق مى‏باشند و افراد باید خود را با این محور بسنجند تا متوجه شوند چه قدر بر حق منطبق هستند. بدیهى است که باید به گونه‏اى پیرو آنان بود که نه از آنان پیش‏تر افتاد و نه عقب‏تر از آنان قرار گرفت که نجات انسان تنها ملازمت و هم‏راهى با آنان است: «و خداوند در میان ما - اهل بیت‏علیهم السلام - پرچم و نشانه حق را برافراشت; هر که از آن پیش افتاد، از دین خارج شد و هر که با آن مخالفت کرد، نابود گردید و فقط هر که با آنان هم‏راهى نمود، به حق پیوست. » (22)
این خاندان پاک و معصوم همان کسانى هستند که ذره‏اى از حق منحرف نشده‏اند. از این‏رو، معیار شایسته حق و آیین الهى‏اند و راهشان‏ادامه سیره‏رسول گرامى‏صلى الله علیه وآله وبازدارنده‏ازهرگونه تحریف و گمراهى است. مسلم است هر جا حق از مسیرش خارج شود، به وسیله آن‏ها به جایگاه خویش بازگشته، از باطل فاصله مى‏گیرد. بدین‏سان، در طوفان‏ها و گردبادهاى حوادث، تنها در پناه ایشان مى‏توان سالم ماند و همیشه بر مسیر حق باقى بود: «کجا مى‏روید و رو به کدام طرف مى‏کنید؟ پرچم‏هاى حق برپاست و نشانه‏هاى آن آشکار است. با این‏که چراغ‏هاى هدایت نصب گردیده است، باز گمراهانه به کجا مى‏روید و چرا سرگردانید، در حالى که عترت پیامبرتان در میان شماست؟ آن‏ها زمام‏هاى حق و پرچم‏هاى دین و زبان‏هاى صدقند. آن‏ها را در بهترین جایى که قرآن را در آن حفظ مى‏کنید (در دل‏ها و قلوب پاک) جاى دهید و همچون تشنه‏گامان، براى سیراب شدن به سرچشمه زلال آنان هجوم آورید. » (23)
مرحوم سید رضى خطبه‏اى را از مولا على علیه السلام یاد مى‏کند که به طور گسترده، به ارزش‏هاى آل محمد صلى الله علیه وآله اشاره کرده، ولى تنها بخشى از آن را نقل نموده است: «آل محمد صلى الله علیه وآله مایه حیات و علم و دانشند و نادانى در میانشان مرده است. حلم آنان، شما را از علمشان آگاه مى‏سازد و ظاهرشان از باطن آنان و سکوتشان شما را از حکمت و منطق خود مطلع مى‏کند. و هرگز اهل بیت پیامبر علیهم السلام با حق مخالفت نمى‏کنند و در آن اختلاف ندارند. آنان ستون‏هاى اسلام و پناهگاه‏هاى امن امت اسلامى‏اند. به وسیله آنان حق به اصل و جایگاه خویش باز مى‏گردد و باطل از محل خویش دور و نابود مى‏شود. » (24)
امیرالمؤمنین علیه السلام; بزرگ‏ترین نماد حق: حضرت على‏علیه السلام کامل‏ترین انسان، عصاره هستى، تجلى خدا به طور کامل در یک انسان، زیباترین و بهترین و شایسته‏ترین معیار حق در همه اعصار و براى همه انسان‏هاست. اصلا حق با على معنا پیدا مى‏کند و على با حق تجلى یافته و یکى گشته است. بارها حضرت محمدصلى الله علیه وآله به این موضوع اشاره نموده‏اند: «الحق مع على و على مع الحق. » (25)
هرچند هیچ‏کس نمى‏تواند حق مطلب را درباره على‏علیه السلام و حق بودن وى ادا کند، ولى نهج‏البلاغه آکنده از کلام گهربار آن حضرت است‏که درموردحق‏بودن خودماراراهنمایى‏مى‏کند. در بسیارى از موارد، مولاعلیه السلام با اطمینان و قاطعیت و با سوگندى که از جانب صادق‏ترین انسان گفته شده است، درباره خود چنین تعبیراتى دارد: «سوگند به آن که جز او آفریدگار و معبودى نیست، بدون هیچ تردیدى، بدانید که من در جاده حق قرار دارم و مطمئن باشید که آن‏ها (مخالفان و دشمنان على‏علیه السلام) در لغزشگاه باطل قرار دارند. » (26)
هیچ شک و تردیدى نیست که براى شناخت‏حق از باطل و اهل حق از اهل باطل، حضرت على‏علیه السلام ملاک و معیار شایسته و بارزى است که هر که در فکر و عمل، صادقانه و عاشقانه، با على‏علیه السلام و سخنان او هماهنگ و هم‏گام و تابع و پیرو باشد، به حق نزدیک است و هرچه احساس دورى و غربت از على‏علیه السلام کند و عمل و فکر على‏علیه السلام برایش نامانوس آید، از حق نیز دور شده، به باطل روى آورده است. به عبارت دیگر، نگرش هر کس نسبت‏به على‏علیه السلام، حق و باطل بودن خود را نشان مى‏دهد.
نباید فراموش کرد که منظور از «على‏» علیه السلام تنها یک نفر نیست، بلکه حضرت على‏علیه السلام سر سلسله امامت و ولایت و تداوم‏دهنده حقیقت‏برگزیدگى خدا و رسالت در میان مردم است. آرى، على شایسته‏ترین مردم و بر حق‏ترین آنان است. خود آن حضرت بارها به مناسبت‏هاى گوناگون، مردم را به این مهم متوجه مى‏کرد و مى‏فرمود: «شما خوب مى‏دانید که من برحق‏ترین مردم هستم و از همه مردم شایسته‏ترم. » (27)
این معنا براى حضرت على‏علیه السلام تنها به منظور نشان دادن به مسلمانان نیست، بلکه منظور از «برحق‏ترین‏» براى على‏علیه السلام، در میان تمام انسان‏هاست; یعنى عامل تداوم حیات انسان‏ها على‏علیه السلام بود; زیرا اگر چنین انسان بر حق و شایسته‏اى در میان انسان‏ها یافت نشود، ترجیح انسان بر دیگر موجودات کارى ناشایست است. آنان که در مسیر حق گام برنمى‏دارند و از برنامه‏هاى الهى در خلقت‏خویش غافلند، به طفیل وجود افراد معصوم و پاکى همچون على‏علیه السلام و اهل بیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام زنده‏اند، هر چند خود نمى‏دانند. این موضوع در کلام همه معصومان‏علیهم السلام و قرآن آمده است، آن‏جا که خداوند به رسول خودصلى الله علیه وآله مى‏فرماید: «اى پیامبرصلى الله علیه وآله، اگر تو و اهل بیتت نبودید، جهان و افلاک را نمى‏آفریدم‏» . (28) کیست که واقعا حق شکرگزارى و عبادت خدا را آن چنان که شایسته است، به جا آورده باشد، جز این خاندان پاک که با عمل و فعالیت مستمر و عاشقانه خویش و به دور از هرگونه ریاکارى و تنبلى و بادقت و حساسیت، که با از دست ندادن فرصت‏ها به این مرحله رسیده و «اسم اعظم خدا» گشته‏اند؟ حضرت على‏علیه السلام‏مى‏فرماید: «به خدا سوگند، من اسم اعظم خدایم. » (29)
این تنها اوست که با قاطعیت مى‏گوید: «از آن زمان که حق به من نشان داده شده، هرگز در آن شک نکرده‏ام، هرگز دروغ نگفته‏ام و هرگز گم‏راه نبوده‏ام و هرگز کسى به وسیله من گمراه نشده است. » (30) در توضیح همین سخنان است که به طور واضح، موضع‏گیرى‏هاى حق و باطل را بر اساس وجود خویش چنین بیان مى‏کند: «اى مردم، بدانید که به وسیله ما از تاریکى‏هاى جهالت و گم‏راهى درآمدید و هدایت‏شدید و به کمک ما، به بلند مرتبگى دست‏یافتید و صبح سعادت شما در پرتو وجود ما طلوع کرد. کر باد گوشى که نداى بلند پند و اندرز را درک نکند. مسلما گوشى که با صیحه نادانى و جنایت (ظلم به خدا، خود و مردم) کر شده است، آهنگ ملایم حق را نشنود. مطمئن باد قلبى که از خوف خدا جدایى نپذیرد! . . . آن هنگام که در جاده‏هاى ضلالت‏سرگردان بودید و راهنما و دلیلى نمى‏یافتید، شما را به جاده‏هاى حق رهبرى کردم; تشنه رهبر بودید و او را نمى‏یافتید، من شما را به حق رهنمون شدم. امروز مهر سکوت را مى‏شکنم و سخنانى مى‏گویم که در عین فشردگى و اجمال، هزاران زبان گویا داشته باشد. (از حق) دور است آن راى و نظرى که از دستوراتم تخلف کند; زیرا من از زمانى که حق را یافته‏ام، در آن تردید نکرده‏ام. اگر امروز ما بر سر دو راهى حق و باطل قرار گرفته‏ایم، آن‏که حق را یافته و مطمئن است، (على‏علیه السلام و یارانش) هرگز تردید نمى‏کند. همان‏گونه که اگر آب همراه کسى باشد، تشنه نگردد. » (31)
این فراز از کلام آن حضرت‏علیه السلام چنان حق مطلب را ادا کرده و دقایق را به طور خلاصه شرح داده است که گویى على‏علیه السلام تمامى عمر را با بحث و بررسى در فکر و عمل روى این موضوع (تا آن‏جا که على‏علیه السلام خود نماد شایسته حق گشته) سپرى کرده است. جالب این‏جاست که هرگاه روزگار به على‏علیه السلام اقبالى مى‏کرد، دیگر باطل مجالى براى خودنمایى نداشت: «پس براى دفع حوادث به پا خاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین حق پابرجا و محکم گردید. » (32) حضرت‏علیه السلام زمانى این سخن را مى‏گوید که مردم از اطراف و اکناف با پافشارى زیاد، با او بیعت کردند. در این حالت‏بود که فرمود: «ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یارى نکنم، شاهد نابودى و شکاف عمیق‏تر در اسلام باشم. » (33) و چون خود در راس حکومت اسلامى قرار گرفت، فرمود: «اکنون حق به صاحبش رسیده است. » (34)
ایشان پیوسته بر این حال پایدار ماندند و هرگز احساس ناتوانى نکردند و تا زمانى که بر مسند خلافت‏بودند، پیوسته در قول و عمل، در برپا داشتن حق و دفع باطل کوشیدند. آن حضرت‏علیه السلام در خطبه 33 به بهانه وصله کردن کفش خود به ابن عباس چنین فرمود: قیمت این کفش (که بسیار وصله خورده) چه قدر است؟ گفت: هیچ بهایى ندارد. فرمود: «به خدا سوگند، همین کفش بى‏ارزش برایم از حکومت‏بر شما محبوب‏تر است، مگر این‏که با این حکومت، حقى را به پا دارم و یا باطلى را دفع نمایم. » (35) در ادامه همین خطبه آمده است که آن حضرت‏علیه السلام به سوى مردم حرکت کردند و برایشان سخنانى ایراد نمودند و در ضمن آن، ارزش پیامبرصلى الله علیه وآله و خاندان اوعلیهم السلام را به آنان یادآورى کردند و با قاطعیت، پاى‏دارى خود را در احقاق حق و دفع باطل به آنان چنین گوشزد نمودند: «به خدا سوگند، من در پى این مردم (امت رسول خداصلى الله علیه وآله) بودم و آن‏ها را به پیش‏روى وا مى‏داشتم تا باطل با همه تجملات و آراستگى‏اش عقب‏نشینى کرد و حق ظاهر گشت. در این راه، هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد. اکنون نیز به دنبال همان راه مى‏روم و پرده باطل را مى‏شکافم تا حق از درون آن خارج گردد. » (36) آن حضرت تا آخرین لحظات زندگى‏اش بر همین روش باقى ماند.
در تاریخ مى‏خوانیم: پس از ضربت ابن ملجم، پزشکان کوفه گرد آمدند. در بین آنان، از همه ماهرتر اثیر بن عمرو بود که جراحات را معالجه مى‏کرد. پس از معالجات خود، گفت: یا على وصیت‏هاى خود را بنویس; زیرا این ضربت‏به مغز رسیده و معالجه مؤثر نمى‏افتد. امام‏علیه السلام کاغذ و دواتى خواستند و وصیت‏خود را نوشتند. (37) در محتواى این وصیت، عصاره زندگى على‏علیه السلام نمایان است. در فرازى از این وصیت مى‏خوانیم: «اى فرزندانم (حسن و حسین) ، شما را به تقوا و پرهیزگارى و ترس از خداوند سفارش مى‏کنم. در پى دنیا پرستى نباشید، گرچه به سراغ شما آید و بر آنچه از دنیا از دست مى‏دهید، تاسف مخورید و به حق سخن بگویید. . . » (38) آرى، حضرت على‏علیه السلام در حالى از دنیا رفت که هیچ کس همانند او، در آشکار ساختن حق صادقانه و عاشقانه گام بر نداشت. او تجسم عینى حق، قرآن ناطق، کمال علم و تجلى هدف خلقت‏خدا از انسان است که تشنگان حق را سیراب مى‏کند و پرده‏هاى ابهام را از تاریکى‏هاى شبهات بر مى‏گیرد. چنین کسى باید بهترین و اصلى‏ترین معیار حق و بزرگ‏ترین نماد حق باشد.


موضوعات مرتبط: حق شناسی
برچسب‌ها: حق شناسی
[ دوشنبه چهارم مهر ۱۴۰۱ ] [ 7:24 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب