
هر انسان دردمند و بیدارى در هر زمان و جامعهاى، در پى شناختحق و باطل است تا بتواند راه حق را برگزیند و به سعادت و رستگارى نایل آید. با پژوهشى در خطبهها و نامهها و کلمات حکمتآمیز حضرت علىعلیه السلام در نهجالبلاغه درباره «حق و باطل» ، موضوعات ذیل جلب توجه مىکند: حق و باطل و مصادیق آن; معیارهاى شناختحق و باطل و بزرگترین و مهمترین آنها; استقامت و تلاش در راه حق; موانع وصول به حق; سرانجام اهل حق و اهل باطل. حرکت در عرصه معرفتحق با همه ارزش والایش براى کسانى که آمادگىهاى علمى و عملى لازم را براى صعود به قلههاى فرازمند حقیقت و معرفت توحیدى کسب نکردهاند، راهى است دشوار و چه بسا به جاى هدایت، به تباهى وهلاکت منجر شود، پس براى رسیدن به حق، باید پیرو قرآن و سنتبود و بدون کسب صلاحیت لازم، از گرفتار شدن در باتلاقهاى شبهات و چون و چراهاى بىفرجام دورى کرد. توجه به بزرگترین معیار حق - یعنى پیامبرصلى الله علیه وآله و امامان معصومعلیهم السلام، به ویژه مولا علىعلیه السلام - در وساطت نزول فیض و رحمتحق و دفع موانع حق، امرى حتمى و لازم است، بنابراین، باید فرصتها را مغتنم شمرد و با دقت در ژرفاى بیانات اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام همچون نهجالبلاغه مانع از قرار گرفتن این میراث عظیم و گنجینه پربها در کنج انزوا شد.
1- حق و باطل
الف - معناى لغوى «حق»
براى حق معانى گوناگونى ذکر شده است: راغب اصفهانى در مفردات گوید: اصل حق به معناى مطابقت و موافقت است. (1) صاحب تاج العروس مىگوید: «حق» یعنى ضد «باطل» ، صدق، وجود ثابت و . . . . (2)
تفسیر مجمعالبیان در شرح و تفسیر لغوى آیه 7 سوره انفال و جاهایى که واژه «حق» به کار رفته است، چنین مىنویسد: «حق آن است که شىء در موقع خود واقع شود. » (3) گویى به نظر وى، «حق» هم معناى «عدل» است و این معنا بر تمام مصادیق «حق» قابل تطبیق است. خداوند در قرآن مىفرماید: از میان آنان کسى هست که ضلالت و گمراهى بر او به حق واقع شد (نحل: 36) .
ب - معناى لغوى «باطل»
معمولا از معناى حق، ضد آن یعنى باطل نیز فهمیده مىشود: صاحب مفردات گوید: «باطل چیزى است که در مقام فحص ثبات ندارد و در فعل و قول هر دو به کار مىرود. (4) در اقرب الموارد آمده است: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بىاثر و ضایع مىسازد. (5) صاحب قاموس قرآن مىگوید: باطل آن است که در قضاوت عمومى مضمحل مىشود و بشر در عین ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم مىکند. (6)
ج - معناى «حق و باطل» در کلام حضرت على علیه السلام
حضرت على علیه السلام مىفرماید: «براى هر حقى باطلى نیز قرار دادهاند. » (7) و در عبارت دیگرى از «حق و باطل» چنین یاد مىکنند: «دایره حق در توصیف و بیان، از هر چیزى وسیعتر است، ولى به هنگام عمل از روى انصاف، مجال آن از همه چیز تنگتر و کموسعتتر است. » (8) على علیه السلام در این عبارات مىفهماند که در تعریف لفظى از «حق» ، هر کس به اندازه وسع خود با زیباترین واژهها به توصیف آن مىپردازد، ولى اینها جز تعریف لفظى چیز دیگرى نیست و اصل «حق» وقتى معنا مىشود که از سر انصاف و عمل به آن نگاه کنیم. مولاعلیه السلام در کلام کوتاه دیگرى به زیباترین وجه از «حق و باطل» یاد مىکند: «حق سنگین، اما گواراست و باطل سبک، اما بلاخیز و مرگآور» . (9)
2- معیارهاى شناختحق و باطل
مصداقهاى «حق» چیست؟ مصادیق «باطل» کدام است؟ چگونه و با چه معیارهایى مىتوانیم آنها را بشناسیم؟ این پرسشها پیوسته در طول تاریخ براى همه انسانها مطرح بوده است; چون هر کس راه و روشى براى زندگى انتخاب مىکند. اما مهم آن است که آدمى کدام راه را برگزیند تا منطبق بر حق و متضمن سعادت و رستگارى باشد و با اهل حق در دنیا و آخرت همنشین گردد. پس ابتدا باید حق و باطل و معیارهاى این دو را شناخت تا اهل حق و باطل را از هم تشخیص داد. (10) در بسیارى از خطبهها و نامهها و حکمتهاى حضرت علىعلیه السلام به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به مصادیق و معیارهاى حق یا باطل اشاره شده است:
الف - راه مستقیم
راه خدا; همان راهى که خداوند براى سعادت انسان تعیین مىکند، راه حق و جز آن باطل است. به عبارت دیگر، اگر بپذیریم که خالق مهربان انسان را بیهوده نیافریده و برنامه و هدف زندگى شایستهاى براى او مشخص نموده، پس منشا راستین حق و تعیینکننده معیار شایسته براى شناختحق همان آفریننده بزرگ هستى است. در نهجالبلاغه مىفرماید: «انحراف به راست و چپ گمراهى و ضلالت (باطل) است و راه مستقیم و میانه جاده وسیع حق. » (11) مسلم است آنجا که علىعلیه السلام از خدا مىخواهد تا دلهاى همه به سوىحق متوجه شود، منظورشروىآورى قلبىبهسوى خداست: «خداوند دلهاى ما و شما را به سوى حق (راه راست) متوجه سازدو شکیبایى و استقامت و تحمل حق را به ما الهامنماید» . (12)
ب - اسلام حق است و غیر آن باطل
مجموعه بینشهاو دستورالعملهایىکه تمام مسیر حق را تشکیل مىدهد «اسلام» نام دارد و خداوند آن را مقرر کرده و معیار حق قرار داده و پیروى کامل از آن نشانه حرکت و ره سپردن در مسیر حق است: «دیناسلامآیینىاستکه خداوند براى خویشتن انتخاب نموده. اسلام داراى ستونهایى است که خداوند آنها را در اعماق حق استوار ساخته و بنیان آن را ثابت و استوار گردانیده است. » (13)
ج - پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله; بیانگر و معیار حق
از دیدگاه حضرت علىعلیه السلام، وجود پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله و سیره آن حضرت دقیقا حق بوده و آشکارکننده حق از جانب خدایى است که او را به حق مبعوث گردانیده و مسلم است که پیروى ازآن بزرگوار، معیار شایستهاى براى تمایز حق از باطل مىباشد; یعنى هر کس مطابق دستورات آن حضرت راه سپرد حق است، وگرنه باطل: «و گواهى مىدهم که محمدصلى الله علیه وآله بنده و فرستاده اوست، خدا او را هنگامى فرستاد که نشانههاى هدایتبه کهنگى گراییده و جادههاى دین محو و نابود شده، او حق را آشکار ساخت و مردم را نصیحت نمود. » (14) در بسیارى از خطبههاى آن حضرتعلیه السلام مىبینیم که پیامبرصلى الله علیه وآله را چنین توصیف مىکنند: «خداوند پاک و منزه حضرت محمدصلى الله علیه وآله را به حق مبعوث گرداند. » (15) درباره حضرت محمدصلى الله علیه وآله نیز از خدا چنین درخواست مىکند: «خداوندا، برترین درودها و افزونترین برکات خویش را بر محمدصلى الله علیه وآله، بنده و فرستاده خویش، بفرست; همو که پایاندهنده رسالت پیشینیان و گشاینده راه سعادت و هدایت و آشکارکننده حقبهوسیله حقو جلوگیرى کننده از تحریکات باطلهاست. » (16)
د - قرآن
یکى از بهترین معیارهاى شناختحق از باطل «قرآن» است. اگر بخواهیم درباره قرآن از منظر نهجالبلاغه سخن بگوییم، بحث کاملى مىطلبد. در بسیارى از خطبهها و نامهها و حکمتهاى نهجالبلاغه، به قرآن و موضوعات، آیات و دانشهاى گوناگون آن اشاره شده است; چنان که مىتوان گفت: نهجالبلاغه ترجمان قرآن به حساب مىآید، تا آنجا که به موضوع «حق» ارتباط دارد، به برخى سخنان حضرت علىعلیه السلام درباره قرآن اشاره مىشود:
1. بیانگر راه مستقیم: «تنها راه نجات، راه میانه است که قرآن کریم و میراث نبوت بر آن دلالت دارد و از آن مسیر سنت و طریقه رسولخداصلى الله علیه وآله آشکار مىشودو سرانجام کارنیزبه سوىآناست. » (17)
2. پیوسته حقگو: «کتاب خداوند در میان شما سخنگویى است که هیچ گاه زبانش از حقگویى خسته نمىشود و خانهاى است که پایههایش هرگز فرو نمىریزد و نیرومندى است که یارانش شکست نمىخورند. » (18)
3. بیناکننده: «این کتاب خداست که با آن مىتوانید حقایق را ببینید و با آن بگویید و به وسیله آن بشنوید و قسمتى از آن به وسیله قسمتى دیگر به سخن مىآید و برخى از آنگواه برخى دیگر است. » (19)
4. میزان حق، راهنماى خیر و شر: «خداوند کتابى هدایتکننده و راهنما براى انسانها فرستاده و نیکى و بدى و خیر و شر را در آن آشکارا بیان کرده است. » (20) «قرآن براى هرگونه حجتآورى و داورى و بازخواست کردن، کفایت مىکند. » (21)
ه. - اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله
اهل بیت پاک رسول خدا علیهم السلام پس از پیامبرصلى الله علیه وآله، در کنار قرآن و به عنوان مفسر و معلم قرآن و داناترین افراد به سیره و سنت رسول خداصلى الله علیه وآله راهنمایى امت را بر دوش دارند و همچون پرچم و نشانه، محور حق مىباشند و افراد باید خود را با این محور بسنجند تا متوجه شوند چه قدر بر حق منطبق هستند. بدیهى است که باید به گونهاى پیرو آنان بود که نه از آنان پیشتر افتاد و نه عقبتر از آنان قرار گرفت که نجات انسان تنها ملازمت و همراهى با آنان است: «و خداوند در میان ما - اهل بیتعلیهم السلام - پرچم و نشانه حق را برافراشت; هر که از آن پیش افتاد، از دین خارج شد و هر که با آن مخالفت کرد، نابود گردید و فقط هر که با آنان همراهى نمود، به حق پیوست. » (22)
این خاندان پاک و معصوم همان کسانى هستند که ذرهاى از حق منحرف نشدهاند. از اینرو، معیار شایسته حق و آیین الهىاند و راهشانادامه سیرهرسول گرامىصلى الله علیه وآله وبازدارندهازهرگونه تحریف و گمراهى است. مسلم است هر جا حق از مسیرش خارج شود، به وسیله آنها به جایگاه خویش بازگشته، از باطل فاصله مىگیرد. بدینسان، در طوفانها و گردبادهاى حوادث، تنها در پناه ایشان مىتوان سالم ماند و همیشه بر مسیر حق باقى بود: «کجا مىروید و رو به کدام طرف مىکنید؟ پرچمهاى حق برپاست و نشانههاى آن آشکار است. با اینکه چراغهاى هدایت نصب گردیده است، باز گمراهانه به کجا مىروید و چرا سرگردانید، در حالى که عترت پیامبرتان در میان شماست؟ آنها زمامهاى حق و پرچمهاى دین و زبانهاى صدقند. آنها را در بهترین جایى که قرآن را در آن حفظ مىکنید (در دلها و قلوب پاک) جاى دهید و همچون تشنهگامان، براى سیراب شدن به سرچشمه زلال آنان هجوم آورید. » (23)
مرحوم سید رضى خطبهاى را از مولا على علیه السلام یاد مىکند که به طور گسترده، به ارزشهاى آل محمد صلى الله علیه وآله اشاره کرده، ولى تنها بخشى از آن را نقل نموده است: «آل محمد صلى الله علیه وآله مایه حیات و علم و دانشند و نادانى در میانشان مرده است. حلم آنان، شما را از علمشان آگاه مىسازد و ظاهرشان از باطن آنان و سکوتشان شما را از حکمت و منطق خود مطلع مىکند. و هرگز اهل بیت پیامبر علیهم السلام با حق مخالفت نمىکنند و در آن اختلاف ندارند. آنان ستونهاى اسلام و پناهگاههاى امن امت اسلامىاند. به وسیله آنان حق به اصل و جایگاه خویش باز مىگردد و باطل از محل خویش دور و نابود مىشود. » (24)
امیرالمؤمنین علیه السلام; بزرگترین نماد حق: حضرت علىعلیه السلام کاملترین انسان، عصاره هستى، تجلى خدا به طور کامل در یک انسان، زیباترین و بهترین و شایستهترین معیار حق در همه اعصار و براى همه انسانهاست. اصلا حق با على معنا پیدا مىکند و على با حق تجلى یافته و یکى گشته است. بارها حضرت محمدصلى الله علیه وآله به این موضوع اشاره نمودهاند: «الحق مع على و على مع الحق. » (25)
هرچند هیچکس نمىتواند حق مطلب را درباره علىعلیه السلام و حق بودن وى ادا کند، ولى نهجالبلاغه آکنده از کلام گهربار آن حضرت استکه درموردحقبودن خودماراراهنمایىمىکند. در بسیارى از موارد، مولاعلیه السلام با اطمینان و قاطعیت و با سوگندى که از جانب صادقترین انسان گفته شده است، درباره خود چنین تعبیراتى دارد: «سوگند به آن که جز او آفریدگار و معبودى نیست، بدون هیچ تردیدى، بدانید که من در جاده حق قرار دارم و مطمئن باشید که آنها (مخالفان و دشمنان علىعلیه السلام) در لغزشگاه باطل قرار دارند. » (26)
هیچ شک و تردیدى نیست که براى شناختحق از باطل و اهل حق از اهل باطل، حضرت علىعلیه السلام ملاک و معیار شایسته و بارزى است که هر که در فکر و عمل، صادقانه و عاشقانه، با علىعلیه السلام و سخنان او هماهنگ و همگام و تابع و پیرو باشد، به حق نزدیک است و هرچه احساس دورى و غربت از علىعلیه السلام کند و عمل و فکر علىعلیه السلام برایش نامانوس آید، از حق نیز دور شده، به باطل روى آورده است. به عبارت دیگر، نگرش هر کس نسبتبه علىعلیه السلام، حق و باطل بودن خود را نشان مىدهد.
نباید فراموش کرد که منظور از «على» علیه السلام تنها یک نفر نیست، بلکه حضرت علىعلیه السلام سر سلسله امامت و ولایت و تداومدهنده حقیقتبرگزیدگى خدا و رسالت در میان مردم است. آرى، على شایستهترین مردم و بر حقترین آنان است. خود آن حضرت بارها به مناسبتهاى گوناگون، مردم را به این مهم متوجه مىکرد و مىفرمود: «شما خوب مىدانید که من برحقترین مردم هستم و از همه مردم شایستهترم. » (27)
این معنا براى حضرت علىعلیه السلام تنها به منظور نشان دادن به مسلمانان نیست، بلکه منظور از «برحقترین» براى علىعلیه السلام، در میان تمام انسانهاست; یعنى عامل تداوم حیات انسانها علىعلیه السلام بود; زیرا اگر چنین انسان بر حق و شایستهاى در میان انسانها یافت نشود، ترجیح انسان بر دیگر موجودات کارى ناشایست است. آنان که در مسیر حق گام برنمىدارند و از برنامههاى الهى در خلقتخویش غافلند، به طفیل وجود افراد معصوم و پاکى همچون علىعلیه السلام و اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام زندهاند، هر چند خود نمىدانند. این موضوع در کلام همه معصومانعلیهم السلام و قرآن آمده است، آنجا که خداوند به رسول خودصلى الله علیه وآله مىفرماید: «اى پیامبرصلى الله علیه وآله، اگر تو و اهل بیتت نبودید، جهان و افلاک را نمىآفریدم» . (28) کیست که واقعا حق شکرگزارى و عبادت خدا را آن چنان که شایسته است، به جا آورده باشد، جز این خاندان پاک که با عمل و فعالیت مستمر و عاشقانه خویش و به دور از هرگونه ریاکارى و تنبلى و بادقت و حساسیت، که با از دست ندادن فرصتها به این مرحله رسیده و «اسم اعظم خدا» گشتهاند؟ حضرت علىعلیه السلاممىفرماید: «به خدا سوگند، من اسم اعظم خدایم. » (29)
این تنها اوست که با قاطعیت مىگوید: «از آن زمان که حق به من نشان داده شده، هرگز در آن شک نکردهام، هرگز دروغ نگفتهام و هرگز گمراه نبودهام و هرگز کسى به وسیله من گمراه نشده است. » (30) در توضیح همین سخنان است که به طور واضح، موضعگیرىهاى حق و باطل را بر اساس وجود خویش چنین بیان مىکند: «اى مردم، بدانید که به وسیله ما از تاریکىهاى جهالت و گمراهى درآمدید و هدایتشدید و به کمک ما، به بلند مرتبگى دستیافتید و صبح سعادت شما در پرتو وجود ما طلوع کرد. کر باد گوشى که نداى بلند پند و اندرز را درک نکند. مسلما گوشى که با صیحه نادانى و جنایت (ظلم به خدا، خود و مردم) کر شده است، آهنگ ملایم حق را نشنود. مطمئن باد قلبى که از خوف خدا جدایى نپذیرد! . . . آن هنگام که در جادههاى ضلالتسرگردان بودید و راهنما و دلیلى نمىیافتید، شما را به جادههاى حق رهبرى کردم; تشنه رهبر بودید و او را نمىیافتید، من شما را به حق رهنمون شدم. امروز مهر سکوت را مىشکنم و سخنانى مىگویم که در عین فشردگى و اجمال، هزاران زبان گویا داشته باشد. (از حق) دور است آن راى و نظرى که از دستوراتم تخلف کند; زیرا من از زمانى که حق را یافتهام، در آن تردید نکردهام. اگر امروز ما بر سر دو راهى حق و باطل قرار گرفتهایم، آنکه حق را یافته و مطمئن است، (علىعلیه السلام و یارانش) هرگز تردید نمىکند. همانگونه که اگر آب همراه کسى باشد، تشنه نگردد. » (31)
این فراز از کلام آن حضرتعلیه السلام چنان حق مطلب را ادا کرده و دقایق را به طور خلاصه شرح داده است که گویى علىعلیه السلام تمامى عمر را با بحث و بررسى در فکر و عمل روى این موضوع (تا آنجا که علىعلیه السلام خود نماد شایسته حق گشته) سپرى کرده است. جالب اینجاست که هرگاه روزگار به علىعلیه السلام اقبالى مىکرد، دیگر باطل مجالى براى خودنمایى نداشت: «پس براى دفع حوادث به پا خاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین حق پابرجا و محکم گردید. » (32) حضرتعلیه السلام زمانى این سخن را مىگوید که مردم از اطراف و اکناف با پافشارى زیاد، با او بیعت کردند. در این حالتبود که فرمود: «ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یارى نکنم، شاهد نابودى و شکاف عمیقتر در اسلام باشم. » (33) و چون خود در راس حکومت اسلامى قرار گرفت، فرمود: «اکنون حق به صاحبش رسیده است. » (34)
ایشان پیوسته بر این حال پایدار ماندند و هرگز احساس ناتوانى نکردند و تا زمانى که بر مسند خلافتبودند، پیوسته در قول و عمل، در برپا داشتن حق و دفع باطل کوشیدند. آن حضرتعلیه السلام در خطبه 33 به بهانه وصله کردن کفش خود به ابن عباس چنین فرمود: قیمت این کفش (که بسیار وصله خورده) چه قدر است؟ گفت: هیچ بهایى ندارد. فرمود: «به خدا سوگند، همین کفش بىارزش برایم از حکومتبر شما محبوبتر است، مگر اینکه با این حکومت، حقى را به پا دارم و یا باطلى را دفع نمایم. » (35) در ادامه همین خطبه آمده است که آن حضرتعلیه السلام به سوى مردم حرکت کردند و برایشان سخنانى ایراد نمودند و در ضمن آن، ارزش پیامبرصلى الله علیه وآله و خاندان اوعلیهم السلام را به آنان یادآورى کردند و با قاطعیت، پاىدارى خود را در احقاق حق و دفع باطل به آنان چنین گوشزد نمودند: «به خدا سوگند، من در پى این مردم (امت رسول خداصلى الله علیه وآله) بودم و آنها را به پیشروى وا مىداشتم تا باطل با همه تجملات و آراستگىاش عقبنشینى کرد و حق ظاهر گشت. در این راه، هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد. اکنون نیز به دنبال همان راه مىروم و پرده باطل را مىشکافم تا حق از درون آن خارج گردد. » (36) آن حضرت تا آخرین لحظات زندگىاش بر همین روش باقى ماند.
در تاریخ مىخوانیم: پس از ضربت ابن ملجم، پزشکان کوفه گرد آمدند. در بین آنان، از همه ماهرتر اثیر بن عمرو بود که جراحات را معالجه مىکرد. پس از معالجات خود، گفت: یا على وصیتهاى خود را بنویس; زیرا این ضربتبه مغز رسیده و معالجه مؤثر نمىافتد. امامعلیه السلام کاغذ و دواتى خواستند و وصیتخود را نوشتند. (37) در محتواى این وصیت، عصاره زندگى علىعلیه السلام نمایان است. در فرازى از این وصیت مىخوانیم: «اى فرزندانم (حسن و حسین) ، شما را به تقوا و پرهیزگارى و ترس از خداوند سفارش مىکنم. در پى دنیا پرستى نباشید، گرچه به سراغ شما آید و بر آنچه از دنیا از دست مىدهید، تاسف مخورید و به حق سخن بگویید. . . » (38) آرى، حضرت علىعلیه السلام در حالى از دنیا رفت که هیچ کس همانند او، در آشکار ساختن حق صادقانه و عاشقانه گام بر نداشت. او تجسم عینى حق، قرآن ناطق، کمال علم و تجلى هدف خلقتخدا از انسان است که تشنگان حق را سیراب مىکند و پردههاى ابهام را از تاریکىهاى شبهات بر مىگیرد. چنین کسى باید بهترین و اصلىترین معیار حق و بزرگترین نماد حق باشد.
موضوعات مرتبط:
حق شناسی
برچسبها:
حق شناسی