
مرگ آنقدر وحشتناك نيست
با تمام اختلافاتى كه در ميان مردم جهان هست، و با همه اختلاف مسيرها و روشهايى كه دارند، از هر كجا و هر نقطه شروع كنند بالاخره در يك جا به هم مى رسند و آن نقطه مرگ و پايان اين زندگى است.
نقطه آغاز زندگى فقر باشد يا ثروت، در محيط جهل باشد يا دانش، با خوشبختى توأم باشد يا بدبختى، به هنگام مرگ ناگهان به طرز عجيبى همه در يك سطح قرار مى گيرند و مساوات كامل - كه هيچ كس نتوانسته آن را پياده كند - برقرار مى شود.
به همين دليل در مقدار عمر و طول زندگى مى توان بحث كرد، ولى در مرگ جاى بحث نيست، حتى اگر آب حيات را از ظلمات بيرون آوريم و لا جرعه سر بكشيم زندگى ابدى ممكن نيست. زيرا طول عمر به مفهوم ابديت نمى باشد.
روى همين جهات است كه مردم جهان با تمام تفاوتهائى كه در طرز تفكر دارند، در ايمان به مرگ اتفاق نظر دارند. و شايد انتخاب نام «يقين» در دو آيه از آيات قرآن براى «مرگ» اشاره به همين حقيقت است يكى از اين دو آيه مى گويد «پروردگار خود را تا لحظه يقين (مرگ) بندگى كن» .(9)
و آيه ديگر از قول بدكارن مى گويد: «ما تا لحظه يقين (مرگ) روز جزا را تكذيب مى كرديم» .(10)
يعنى; هم نيكوكاران و هم بدكاران در اين لحظه قطعى و يقينى به هم مى رسند.
در لحظه مرگ چه احساسى به انسان دست مى دهد؟
هيچ كس نمى داند در لحظه مرگ چه احساسى به انسان دست مى دهد، چون كسى از اين راه برنگشته است كه احساس خود را در آن لحظه خاص براى ديگران شرح دهد.
آيا وداع با اين زندگى همچون كشيدن يك دندان در حال سر شدن و بى حسى كامل است بدون هيچ ناراحتى، بلكه بازوال تديجى همه ناراحتيها و در ميان آرامش كامل.
و يا آنكه دردناك ترين رنج و عذابى كه زبان از شرح آن عاجز است به انسانها دست مى دهد؟
و يا بستگى به روحيات و اخلاقيات و صفات و اعمال افراد دارد؟
براى بعضى به آسانى و سادگى بوئيدن يك گل، و براى بعضى به اندازه كشيدن بار سنگينى به عظمت يك كوه.
و شايد احساس ديگرى غير از آنچه به فكر و انديشه ما مى گنجد و در شرايط اين زندگى ابداً براى ما قابل درك نيست در لحظه مرگ به انسان دست مى دهد، بطورى كه اگر مردگان به اين جهان باز گردند نتوانند آنچه را ديده اند و احساس كرده اند شرح دهند.
اگر دو قلويى را فرض كنيم كه يكى از آنها پس از تولد مجدداً به رحم در كنار برادرش باز گردد و بخواهد آنچه را در لحظه تولد و پس از ورود به اين جهان پهناور بيرون رحم، مشاهده كرده براى برادرش شرح دهد، آيا توانايى بر اين كار هرگز پيدا مى كند؟
آيا همچون «يك گنك خواب ديده» كه بخواهد براى «آدمى كر» رؤياهايش را تشريح كند نخواهد بود؟
موضوعات مرتبط:
معاد شناسی
برچسبها:
معاد شناسی