ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

تبیین قواعد قرآن در سپاه خوزستان

تصدیق و مصدق

خداوند متعال در برخی آیات وصف «تصدیق» و «مصدق» را در مورد قرآن به كار برده است: ولكِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ؛ یونس:37؛ «بلكه تصدیق‌كننده (و گواه درستی) كتاب‌های پیش از آن است»؛(1)مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ؛ بقره:89 و 91؛ «تصدیق‌كننده آنچه نزد آنان (یهودیان) است».(2)

در همه این موارد منظور این است كه قرآن مجید، نزول كتاب‌های پیشین (تورات و انجیل) را از طرف خدای متعال تصدیق می‌كند؛ البته روشن است كه لازمه آن، تصدیق همة محتویات كتاب‌هایی كه امروز به نام تورات و انجیل نامیده می‌شوند، نیست.(3)

مهیمن

این كلمه فقط در آیة 48 مائده در وصف قرآن آمده است: مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ؛ «در حالی كه تصدیق‌كنندة كتاب‌های پیشین و مشرف بر آنان است».

واژه «مهیمن» از «هیمن علی كذا» به معنای «صار قیّماً وحافظاً علیه» گرفته شده است. برخی ریشه اصلی آن را «ایمن» به معنای «صار رقیباً وشاهداً» دانسته‌اند.(4) در هر حال، نوعی تسلط و اشراف در این واژه لحاظ گردیده است و بدان جهت بر قرآن اطلاق شده كه این كتاب بر سایر كتاب‌های آسمانی اشراف و سیطره دارد و در نتیجه می‌تواند.


1. و نیز یوسف:111.

2. همچنین تعبیرهای مصدق (انعام:92)؛ مصدق لما معكم (بقره:41 و نساء:47)؛ مصدقاً لما بین یدیه (بقره:97، آل عمران:3، مائده:47، فاطر:31 و احقاف:30) در قرآن آمده است.

3. در مبحث ادله از سوی خدا بودن قرآن (فصل سوم)، وجه دیگری برای كاربرد این دو واژه خواهد آمد.

4. ر.ك: محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط و المعجم الوسیط. ‌

بعضی از احكام آنها را نسخ و بعضی دیگر را امضا و تثبیت كند؛ البته از اطلاق این واژه بر قرآن نمی‌توان نتیجه گرفت كه این كتاب، كلیه احكام و معارف كتاب‌های آسمانی پیشین را در بردارد.

6. عناوین بیانگر صحت محتوا و اتقان مضامین و روشنی مفاهیم قرآن

دسته ‌دیگری از عناوین بر درستی و اتقان محتوا و روشنی مفاهیم قرآن دلالت دارد؛ مفاهیمی كه قوای فكری و عقلانی انسان را تغذیه و حق و باطل را از یكدیگر جدا می‌سازد:

علم

در چهار مورد خطاب به پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده است كه ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ؛ بقره:120 و 145؛ «آنچه از علم به سوی تو آمد»(1) كه تنها مصداق مورد نظر آیه از علم یا یكی از مصادیق آن و دست‌كم سبب حصول علم را می‌توان قرآن دانست.

برهان

خداوند در آیه 173 سورة نساء می‌فرماید: قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ؛ «به تحقیق كه برهانی از سوی خداوندگارتان برایتان آمده است». معنای برهان در این آیة شریفه، دلیل روشنی است كه جای شك و شبهه‌ای باقی نگذارد و منظور از آن قرآن است.

بیان و تبیان

در آیه 138 سورة آل عمران چنین آمده است: هذا بَیانٌ لِلنّاسِ؛ «این (قرآن) روشنگری برای مردم است». و در آیه 89 نحل نیز فرموده است: وَنَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْء؛ «و بر تو كتاب را فرو فرستادیم كه بیانگر همه چیز است».


1. نیز آل ‌عمران:61 و رعد:37.‌

بیّنه و بیّنات

در آیه 157 سورة انعام آمده: فَقَدْ جاءَكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ؛ «به تحقیق كه برای شما دلیل روشنی از سوی خداوندگارتان آمد». احتمالاً مصداق بیّنه در آیات 57 انعام، 17 هود، 133 طه و 14 محمد(صلى الله علیه وآله) و نیز منظور از البیّنة در آیه اول و چهارم سورة بیّنه، قرآن است.

خداوند متعال در آیه 185 بقره در وصف قرآن می‌فرماید: وَبَیِّنات مِنَ الْهُدی؛ «و دلایل روشنی از هدایت» و ظاهراً مراد از البینات در برخی آیات نیز قرآن است(1) و قبلاً گفته شد كه آیات قرآن در مواردی به بینات توصیف شده است.

«بیان» مصدر فعل لازم، به معنای واضح و روشن شدن است و به معنای مصدر و اسم فاعل متعدی (روشن كردن و روشنكننده) نیز به كار می‌رود؛(2) «بیّنه» صفت مشبهه از فعل متعدی، به معنای روشنكننده است؛ و «تبیان» مصدر سماعی از فعل متعدی به معنای روشن كردن است.(3)

«مبین» نیز كه پیش از این گذشت، از همین ماده، یعنی اسم فاعل از «اَبانَ» است و به معنای لازم و متعدی (روشن و روشن‌كننده) استعمال می‌شود.

اطلاق بیان و تبیان بر قرآن، بدین لحاظ است كه این كتاب، همة حقایقی را كه بشر باید از آنها آگاه باشد و بدون آگاهی از آنها نمی‌تواند راه سعادت را بپیماید، روشن می‌كند؛ و ظاهراً منظور از «تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْء» نیز روشن ساختن اموری است كه بیان آنها در شأن قرآن می‌باشد.

كلمة «شیء» مقیّد است و قید آن، از قراین مقامی و مناسبت حكم و موضوع فهمیده می‌شود؛(4) چنان‌كه منظور از «كل شیء» در آیه 23 نمل كه می‌فرماید: وَأُوتِیَتْ مِنْ كُلِّ شَیْء؛ «و از هر چیز (مربوط به حكومت) به او (ملكه سبا) داده شده بود»، همة لوازم سلطنت است، نه همه اشیای جهان هستی.


1. مانند بقره:209 و 253؛ آل عمران:86 و مؤمن:66.

2. ر.ک: محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح و المعجم الوسیط.

3. ر.ک: همان.

4. توضیح بیشتر درباره این آیه، در جلد دوم كتاب قرآن‌شناسی مبحث جامعیت قرآن خواهد آمد.

حكمت

در آیة 129 بقره، 164 آل عمران و 2 جمعه درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین آمده است: وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ؛ «و كتاب و حكمت بدیشان می‌آموزد».(1) و در آیات 4 و 5 سوره قمر می‌فرماید: وَلَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الأْنْباءِ ما فِیهِ مُزْدَجَرٌ * حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ؛ «و قطعاً از اخبار (گذشتگان) آنچه سبب انزجار (از كفر) است، برایشان آمد؛ حكمتی رسا، پس هشدارها سودی نمی‌بخشد».

منظور از كلمه «الحكمة» كه در چندین آیه بر الكتاب عطف شده، ظاهراً همان حكمت‌های مندرج در كتاب و از باب ذكر خاص بعد از عام، یا به تعبیر دقیق‌تر، ذكر جزء بعد از كل است. البته این احتمال وجود دارد كه منظور از «الكتاب» در این آیات، خصوص قوانین یا سایر اجزای كتاب (غیر از حكمت) باشد كه در این صورت، از قبیل عطف متباینان خواهد بود. در هر صورت، مقصود از حكمت، بخشی از قرآن است و آیة 39 سورة اسراء كه بعد از چند دستور حكیمانه می‌فرماید: ذلِكَ مِمّا أَوْحی إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ؛ «آن (سفارش‌ها) از حكمت‌هایی است كه خداوندگارت به تو وحی كرده»، مؤید این برداشت است. همین آیه نیز این احتمال را كه منظور از «الحكمة» خصوص حكمت نظری باشد، تضعیف می‌كند؛ زیرا این آیات، حكمت نظری و عملی را در بردارد.(2)

حكم

در آیة 37 رعد آمده است: وَكَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِیّاً؛ «و بدین‌سان آن (قرآن) را فرمانی عربی نازل كردیم» كه مقصود از آن قرآن است. برای حكم در این آیه دو معنای متفاوت ذكر شده است: نخست به معنای دستورالعمل قطعی یا قضاوت مخصوص در امور مورد اختلاف؛ و قرآن مجید، از آن جهت كه در بردارنده احكام الزامی است و بین مردم، به‌ویژه در امور مورد اختلاف، قضاوت می‌كند، حكم نامیده شده است. دوم به معنای حكمت است و بر قرآن به سبب اشتمال بر معارف الهی، «حكم» اطلاق شده است. گویا معنای اول، با سیاق آیه سازگارتر است.


1. نیز در آیات بقره:152 و 213؛ نساء:113 و احزاب:34، عنوان «حكمت» بر قرآن اطلاق شده است.

2. چنان‌كه خواهد آمد این عنوان در آیة 5 قمر به وصف بالغه توصیف شده است.

این عنوان می‌تواند به لحاظ آنكه مبین روشنگری قرآن نسبت به امور مورد نیاز انسان است، در دهمین دسته از عناوین نیز قرار گیرد.

حكیم

لفظ «الحكیم» در چهار آیه، به صورت صفت برای قرآن مجید آمده است: «الم * تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ الْحَكِیمِ؛ یونس:1، لقمان:2؛ «الم. آن آیات كتاب باحكمت است».(1)

حكیم به معنای صاحب حكمت است و توصیف قرآن به آن به سبب اشتمال این كتاب بر معارف یقینی (حكمت نظری) یا دستورهای حكیمانه (حكمت عملی) و یا هر دوی آنهاست. احتمال دیگر در معنای حكیم آن است كه محكم به معنای متقن و غیر قابل نقض باشد؛ چنان‌كه در آیة اول از سورة هود می‌فرماید: كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ؛ «كتابی كه آیاتش استحكام یافته است».(2) در اطلاق حكیم به معنای محكم بر قرآن، عدم اختلاف و تناقض، نسخ ناشدنی یا محفوظ بودن آن از تغییر و تحریف لحاظ شده است.

با توجه به اینكه احتمال دارد در آیة 4 زخرف منظور، مرتبه وجود بسیط قرآن قبل از نزول به این جهان باشد، مجموع احتمالات درباره حكیم به سه احتمال می‌رسد:


1. نیز همین وصف در آیه 58 آل عمران با تعبیر «الذکر الحکیم» و در آیه 4 زخرف به صورت نکره آمده است.

2. بیان دیگری از «إحكام آیات» كه در این آیه شریفه مطرح شده، در مبحث نزول تدریجی قرآن خواهد آمد.

الف) حكیم یعنی باحكمت؛ ب) حكیم یعنی محكم و متقن؛ ج) حكیم یعنی دارای حقیقت بسیط. احتمال اخیر در آیة 4 زخرف، با توجه به ظرف‌های «فِی أُمِّ الْكِتابِ» و «لدینا» روشن‌تر است. احتمالات دیگری نیز ذكر شده كه چندان حایز اهمیت نیست؛ از جمله آنكه منظور از حكیم، حاكم بین حق و باطل یا حاكم به حلال و حرام یا حاكم به بهشت و دوزخ (برای مطیع و عاصی) است.(1)


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن شناسی
[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:43 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب